حضرت امیر المومنین (علی بن ابی طالب) در وصف و معرفی خدای عزوجل می فرماید :
حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنایش فرو مانند و شمارندگان از شمارشنعمتهایش عاجز آیند و كوشندگان هر چه كوشند،حق نعمتش را آنسان كه شایستهاوست،ادا كردن نتوانند.خداوندى،كه اندیشههاى دور پرواز او را درك نكنند وزیركان تیزهوش،به عمق جلال و جبروت او نرسند.خداوندى كه فراخناى صفاتشرا نه حدى است و نه نهایتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوانیافت،كه در زمان نگنجد و مدت نپذیرد.آفریدگان را به قدرت خویش بیافرید وبادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخرههاىكوهساران،زمینش را از لرزش بازداشت. خطبه اول از نهج البلاغه

ستایش مىكنم خداوند را به خاطر اتمام نعمتش،و تسلیم در برابر عزتش،و حفظ ونگهدارى از معصیتش
در نیازها از او استعانت مىجویم چه این كه،آنكس را كه خدا هدایت كند هیچگاهگمراه نمىشود و آن كس كه خدا او را دشمن دارد هرگز نجات نمىیابد،و هر كس كه خداونداو را كفایت كند نیازمند نخواهد شد
.
خطبه دوم/ همان.

شجاع الدین شفا در کتاب تولدی دیگر خدای عزوجل که ادیان توحیدی از جمله اسلام معرفی می کنند خدایی دیکتاتورمی خواند و بلعکس او از بتهایی که در عصر جاهلیت پرستش می شدند تجلیل می کند و انها را خدایان دموکراسی و مهربان می پندارد که رابطه ای مسالمت امیز با پیروان خود داشته اند.
شفا در صفحه پنجم از فصل سیری در تاریخ می نویسد :

جابجائی خدایان توحیدی با خدایان اساطیری، استقرار دیکتاتوری آسمانی در جای دمکراسی پیشین بود، زیرا تا آن زمان این خدایان بزرگ و کوچک اساطیری هر کدام در منطقه عمل خود اختیار محدود خویش را داشتند و عادتاً به کار دیگران دخالتی نمی کردنده .اختلافات احتمالی آنها نیز با مراجعه به خدای خدایان که همیشه نقش کدخدامنشی داشت، به نحو مسالمت امیزی حل می شد پیروان زمینی این خدایان بجای ترسیدن از آنها با آنان دوست بودند ومی کوشیدند تا حسن نظر و یاریشان را با اهداء پیشکشی جلب کنند، و وقتی هم که از آنها ناراضی می شدند به سراغ خدایان دیگری می رفتند

شفا به خواننده تلقین می کند که بتهای اساطیری چون بعل، امون،عشتار،زئوس و ژوپیتر….که بدست خودشان ساخته می شدند برای بشر دموکراسی و ازادی ارمغان اوردند و مردم برای جلب نظر و رحمت خدایان قربانی و هدایایی پیشکشی می کردند.
ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن نمونه هایی از این نوع دموکراسی و محبت خدایان که شفا به ان اعتقاد دارد را ذکر می کند
. 

در بعضی نواحی، از جمله در نزد مردم پاونی و ھندی شمردگان گوایاكیل، شعایر كشاورزی صورت غیر جالبتری داشته است؛ مردی را می كشتند و خونش را ھنگام بذرافشانی بر زمین می پاشیدند تامحصول بھتر بدست آورند.

در جزیرة كارولینا، درخلیج مكزیك، مجسمة فلزی بزرگی از یكی از خدایان مكزیكی یافته اند كه در جوف آن بقایای انسانی دیده شده؛ بدون شك، این بقایا مربوط به انسانھایی بوده است كه به عنوان ھدیه برای خدایان سوزانده شده اند.

دیودوروس سیسیلی مینویسد:مصریان قدیم، در سالھای مجاعه، به حالی می افتادند كه یكدیگر را می خوردند، ولی ھرگز به حیوانی كه عنوان توتم قبیله را داشت دست دراز نمی كردند.

ھمة ما نام مولك را شنیده ایم كه فنیقیان و كارتاژیان و سایر ملل قربانیھای انسانی به آن
تقدیم می كرده اند. ھم امروز این عادت در میان مردم رودزیا دیده می شود. بدون شك، این عمل نتیجة آن بوده است كه مردم به آدم خواری عادت داشته و چنین می پنداشته اند كه خدایان نیز گوشت انسان را دوست داشتند.این كیفیت پس از آنكه آدمخواری از بین رفته برقرار مانده است.

در مكزیك قدیم مجسمه ای از خدا، با دانه بار و حبوبات، می ساختند و كودكانی را نیز كشته و
خونشان را بر ان می پاشیدند و ان را به جای خدا می خوردند .

مردم فرزندان خود را مانند فنیقیان به این خدا تقدیم، و برای او قربانی می كردند.مردان، ھمچون برای روز عید، خود را می آراستند و به قربانگاه می آمدند؛ بانگ كوفتن طبل و دمیدن در نی به اندازه ای بود كه فریاد كودكانی را كه در دامان خدا می سوختند خاموش می ساخت.
.

شفا جنگها و قتل عام هایی که به فرمان خدایان مورد علاقه وی رخ داده را فراموش می کند و می گوید :


تا هنگامی که مسیحیت و اسلام پا به صحنه تاریخ نگذاشته بودند، هیچ جنگی بنام مذهب صورت نگرفته بود
هیچیک از آئین های اساطیری از راه زور بدنبال گسترش نفوذ خود نرفته و دست به کشتار نزده بود.

او شهرهایی چون اشور؛ بابل وعیلام که بهمراه معابدشان تبدیل به مخروبه شدند؛ بیت المقدسی که بارها بفرمان مردوک،انو، عشتار،امون و مارس در اتش سوخت و مردم اورشلیم و سامره که بارها قتل عام شدند را در تاریخ نخوانده ؟؟ فرمان داروش بر جنگ و برانداختن دین مجوسیان را جنگ مذهب نمی داند؟!!!
جالب است که وی در صفحه بیستم به یکی از جنگهای خونریز تاریخ که بدست اشور نصیر پال رخ داده اعتراف می کند و عملا در کتاب خود دچار دو گانگی می شود. وی می نویسد:
به یاری عشتار و اشور ، خدایان بزرگ، و به فتوای کاهنان مقدس، با لشکریان و ارابه های جنگی خودم از کوها گذشتم و بجانب کینابو رفتم. به شهر و قلعه مستحکم ان یورش اوردم و انجا را تصرف کردم ؛ همه مدافعان قلعه را از دم تیغ گذارندم و سه هزار اسیر را زنده زنده در اتش سوزاندم و حتی یک تن از انان را باقی نگذاشتم تا به کار گروگانی رود. سردار دشمن را بدست خودم پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر اویختم. انگاه به جانب شهر تلا رفتم که بخوبی مستحکم شده بود و سه بارو داشت. چون صاعقه بدان یورش بردم و سر انجام ان را گشودم. سه هزار سپاهی را درهمان دروازه شهر از دم تیغ گذراندم؛ سپس بسیاری دیگر را در اتش سوزاندم اسرای فراوانی نیز گرفتم گه از انها پاره ای را دست بریدم و پاره ای دیگر را گوش وبینی ؛وچشمان بسیاری از انها را در اوردم. از بدنهای کشتگان پشته ها ساختم و سرهایشان را به تاکهای بیرون شهر اویختم و جوانان و دختران را زنده در شعله های اتش انداختم. کاری کردم که خدای بزرگ اشور و خدای بزرگ عشتار از من راضی شدند ” سنگ نوشته اشورنصیربال
assurnazirl

 

 

شفا که عقیده دارد اختلافات احتمالی خدایان به صورت مسالمت امیزی حل می شد ایا منظور او از مسالمت امیز این کتیبه است ؟؟ و ایا ایشان بعد از اتمام کتاب خود ان را بازنگری نکرده که دچار اینچنین تناقضی شده است؟؟
—————-امید معین————————-
با استناد به:
نهج البلاغه .و تاریخ تمدن ج۱ نوشته ویل دورانت