تبلیغات دوشنبه 11 مرداد 1389
سنت الهی بر این جاری شده كه ستمگران در اواخر دوران ننگآلود خود، به دست خویش، سرنوشت محتوم فنا و زوال خود را نزدیكتر كنند. حمله به لبنان و سپس حمله به غزه در سالهای پیش، از جملهی همین اقدامهای دیوانهوار بود كه تروریستهای اریكهنشین صهیونیست را به درهی سقوط نهائی نزدیكتر كرد.حمله به كاروان امدادی بینالمللی در آبهای مدیترانه نیز اقدام ابلهانهی دیگری از همان قبیل است.
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی امروز در پیامی، حمله جنایتكارانه و قساوت آمیز رژیم صهیونیستی به كاروان دریائی امدادی و بشردوستانه را ، حمله به افكار عمومی و وجدانهای بشری از سراسر جهان خواندند و تاكید كردند: امروز فلسطین دیگر نه مسئله عربی و حتی نه فقط اسلامی، بلكه مسئله حقوق بشری جهان معاصر است و حامیان این رژیم سفاك و گستاخ بویژه آمریكا، انگلیس و فرانسه جداً باید پاسخگو باشند.
به گزارش
بسمالله الرحمن الرحیم
حملهی جنایتكارانه و قساوتآمیز رژیم صهیونیست به كاروان دریائی امدادی و بشردوستانه، حلقهی دیگری از زنجیرهی جنایتهای بزرگی است كه آن حكومت شریر و خبیث، هفتمین دههی حیات ننگین خود را با آن انباشته است. این نمونهئی است از رفتار گستاخانه و بیرحمانهئی كه مسلمانان در این منطقه و بخصوص در سرزمین مظلوم فلسطین دهها سال است كه با آن دست و پنجه نرم میكنند. این بار این كاروان، اسلامی یا عربی نبود، بلكه افكار عمومی و وجدانهای بشری از سراسر جهان را نمایندگی میكرد. این حملهی جنایتبار باید برای همه مدلّل كرده باشد كه صهیونیزم، چهرهی جدید و خشنتری از فاشیزم است كه این بار از سوی دولتهای مدّعی آزادی و حقوق بشر و بیش از همه دولت ایالات متحده آمریكا، حمایت و كمك میشود.
آمریكا و انگلیس، فرانسه و دیگر دولتهای اروپائی كه از این جانیان بالفطره، حمایت سیاسی و رسانهئی و نظامی و اقتصادی كرده و همواره پشت سر فاجعهآفرینیهای آنان ایستادهاند، جداً باید پاسخگو باشند. وجدانهای بیدار در سراسر جهان باید جداً بیندیشند كه بشریت امروز با چه پدیدهی خطرناكی در منطقهی حساس خاورمیانه روبرو است؟ چه رژیم سفاك و گستاخ و دیوانهئی امروز بر كشور غصب شدهی فلسطین و مردم مظلوم و داغدیدهی آن تحكّم میكند؛ سه سال محاصرهی غذائی و داروئی و حیاتی یك و نیم میلیون زن و مرد و كودك در غزه، به چه معنی است؛ كشتار و حبس و شكنجهی روزانهی جوانان در غزه و ساحل غربی چگونه قابل فهم است.
فلسطین، دیگر نه مسألهئی عربی و حتی نه فقط مسألهئی اسلامی، بلكه مهمترین مسألهی حقوق بشری جهان معاصر است.
كار نمادین و درخشان اعزام كاروان دریائی به غزه، باید در دهها شكل و شیوهی دیگر بارها و بارها تكرار شود. حكومت سفاك صهیونیست و حامیان آن بویژه آمریكا و انگلیس باید قدرتِ شكستناپذیر عزم و بیداریِ وجدان عمومی جهان را در برابر خود ببینند و حسّ كنند.
دولتهای عربی در معرض آزمونی دشوار قرار گرفتهاند. ملتهای بیدار عرب از آنان اقدامی قاطع و جازم مطالبه میكنند. كنفرانس اسلامی و اتحادیهی عرب نباید به كمتر از برداشتن كامل محاصرهی غزه و توقف كامل دستاندازی به خانهها و سرزمینهای فلسطینی در كرانهی غربی و محاكمهی جنایتكارانی چون نتانیاهو و ایهود باراك، قانع شوند.
ملت مجاهد فلسطین و مردم و دولت مردمی غزه نیز بدانند كه دشمن خبیث آنان اكنون از همیشه ضعیفتر و آسیبپذیرتر است. جنایت دریائی روز دوشنبه نه نشانهی قدرت، كه نشان درماندگی و سراسیمگی رژیم غاصب است. سنت الهی بر این جاری شده كه ستمگران در اواخر دوران ننگآلود خود، به دست خویش، سرنوشت محتوم فنا و زوال خود را نزدیكتر كنند. حمله به لبنان و سپس حمله به غزه در سالهای پیش، از جملهی همین اقدامهای دیوانهوار بود كه تروریستهای اریكهنشین صهیونیست را به درهی سقوط نهائی نزدیكتر كرد.حمله به كاروان امدادی بینالمللی در آبهای مدیترانه نیز اقدام ابلهانهی دیگری از همان قبیل است.
برادران و خواهران فلسطینی! به خداوند حكیم و قدیر اعتماد كنید، قدرت خود را باور كنید و بر آن بیفزائید. و به پیروزی نهائی یقین داشته باشید. و بدانید كه: وَلَیَنصُرَنَّ اللَّـهُ مَنْ یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّـهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ.
سید علی خامنهای 11/خرداد/1389
یك توضیح: فرمایش رهبر معظم انقلاب، بشارتی غیر مستقیم به نزدیك شدن ظهور منجی موعود (عج) می باشد. چرا كه همانگونه در « مقاله ی فراماسونری: دجال آخرالزمان » اشاره گردید، مطابق متن صریح آیات و روایات، نابودی یهود در اسراییل، در آخرالزمان به وقوع پیوسته و این مهم به دست یاران حضرت قائم (عج) به وقوع می پیوندد. بدین ترتیب، پیام رهبر معظم انقلاب مبنی بر سپری شدن آخرین روزهای عمر رژیم صهیونیستی، دلالت بر نزدیكی ظهور مهدی صاحب الزمان (عج) دارد. (ان شاء الله)
چهارشنبه 30 تیر 1389
. با اطمینان می گوییم كه حادثه مكه جدای از سیاست اصولی جهانخواران درقلع و قمع مسلمانان آزاده نیست . ما با اعلام برائت از مشركین تصمیم بر آزادی انرژی متراكم جهان اسلام داشته و داریم . و به یاری خداوند بزرگ و با دست فرزندان قرآن روزی این كار صورت خواهد گرفت .
"... و بار دیگر امریكا و آل سعود، برخلاف راه و رسم آزادگی ، از زنان
و مردان ، از مادران و پدران شهید، از جانبازان بی پناه ما كشته ها
گرفتند؛ و در آخرین لحظات نیز با ناجوانمردی و قساوت بر پیكر نیمه جان
سالخوردگان و بر دهان تشنه و خشكیده مظلومان ما تازیانه زدند و انتقام خود
را از آنان گرفتند. انتقام از چه كسانی و از چه گناهی ؟ ... انتقام از
كسانی كه همچون ابراهیم - علیه السلام – از بت شكنی برمی گشتند؛ شاه را
شكسته بودند؛ شوروی و امریكا را شكسته بودند؛ كفر ونفاق را خرد كرده
بودند. همانها كه ... به خوبی می دانند كه ابی سفیان و ابی لهب و ابی جهل
برای انتقام در كمین نشسته اند؛ و با خود می گویند مگر هنوز لات و هبل در
كعبه اند. آری ، خطرناكتراز آن بتها، اما در چهره و فریبی نو. آنها می
دانند كه امروز حرم ، حرم است اما نه برای ناس ، كه برای امریكا! و كسی كه
به امریكا لبیك نگوید و به خدای كعبه رو آورد سزاوارانتقام خواهد شد.
بالاخره در تاریخ اسلام می بایست آن شمشیر كفر و نفاقی كه در لباس دروغین
احرام یزیدیان و جیره خواران بنی امیه - علیهم لعنه الله - برای نابودی
وقتل بهترین فرزندان راستین پیامبر اسلام ، یعنی حضرت ابی عبدالله الحسین
- علیه السلام - و یاوران با وفای او، پنهان شده بود مجددا از لباس همان
میراث خواران بنی سفیان به درآید و گلوی پاك و مطهر یاوران حسین - علیه
السلام - را در آن هوای گرم ، در كربلای حجاز و در قتلگاه حرم ، پاره كند.
... با اطمینان می گوییم كه حادثه مكه جدای از سیاست اصولی جهانخواران
درقلع و قمع مسلمانان آزاده نیست . ما با اعلام برائت از مشركین تصمیم بر
آزادی انرژی متراكم جهان اسلام داشته و داریم . و به یاری خداوند بزرگ و
با دست فرزندان قرآن روزی این كار صورت خواهد گرفت . ان شاءالله ما
نخواهیم گذاشت از كعبه و حج ، این منبربزرگی كه بر بلندای بام انسانیت
باید صدای مظلومان را به همه عالم منعكس سازد وآوای توحید را طنین اندازد،
صدای سازش با امریكا و شوروی و كفر و شرك نواخته شود. و از خدا می خواهیم
كه این قدرت را به ما ارزانی دارد كه نه تنها از كعبه مسلمین ، كه از
كلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ امریكا و شوروی را به صدا درآوریم .
همه باید ازمرداب و باتلاق و سكوت و سكونی كه كارگزاران سیاست امریكا و
شوروی بر آن تخم مرگ و اسارت پاشیده اند به درآییم و به سوی دریایی كه
زمزم از آن جوشیده است روانه شویم ؛ و پرده كعبه و حرم خدا را كه به دست
نامحرمان نجس امریكا و امریكازاده ها آلوده شده است با اشك چشم خویش شستشو
دهیم .
قسمتهایی از پیام امام خمینی(ره) در كشتار خونین مكه - ۲۹ تیر ۱۳۶۷
آری حادثه مكه توانست فلسفه واقعی حج ابراهیمی را بیش از پیش روشن كند.ما
نیزكوشیده ایم زوایایی از این حادثه تلخ را منعكس كنیم تا یادآور آنهایی
باشند كه در مسلخ عشق و در راه رضای حق توسط پلیدترین انسانها و ایادی
آنها قربانی شدند:

۱- آل سعود در تبلیغات خویش گفتند:
تظاهركنندگان شعارهای غیر اسلامی و شرك آلود حمل می كردند!!
پوستر فوق یكی از آنهاست!!
دعوت به اتحاد همه مسلملنان!!از دید آل سعود شرك آلود است!!
۲- بنابر ادعای آل سعود، خرابكاران ایرانی راهپیمایی
اخلالگرانه كردند!!
سند آن در عكس فوق پیدا است!!
ایرانیان پلاكاردی را حمل می كنند كه از یك خرابكار!!تروریست!!(سلیمان
خاطر) كه چند اسراییلی بی گناه!! را به گلوله بسته و سپس بدست مبارك!! به
قتل رسیده، تجلیل شده است.
آیا این خود بهترین سند نیست؟!!
- رژیم آل سعود گفت:
راهپیمایان آماده درگیری بودند!!
لحظه ای پس از شروع درگیری را شاهدید.
چه كسی آماده بوده و حمله كرده است؟!!
۴- رییس پلیس رژیم آل سعود اعلام كرد:
درگیری پس از آنكه ایرانیان پلیس را محاصره كردند، آغاز شد!!
البته آل سعود در اطلاعیه رسمی شماره یك ادعا كردند كه درگیری ابتدا بین
ایرانیان و حجاج دیگر آغاز شد و پلیس برای جدا كردن طرفین مداخله كرد!!
عكس رسواكننده هر دو ادعای متناقض است.
كسی جز پلیس سعودی در عكس نیست.
و او حمله كرده است تا ... امنیت یافتگان خدا را به شهادت برساند...
۵- این هم چماق!!
برای زدن برسر حجاج و نیروهای امنیتی!!
این كه دیگر عكس روز حادثه ات!! جای انكار هم ندارد
فقط!! بقایای آتش!! چیز دیگری می گوید
پرچم آمریكا ... آن شیئی مقدس !! آتش گرفته و سوخته!!
و بقایای آن پیدا است.
یك پرچم دیگر آماده است!!
اصولا كسی در عكس جز ایرانیان نیست كه این چماق(چندین بربار باتوم پلیس
سعودی)بر سر او فرود آید.
۶- مزدوران آل سعود
با هر چه در دست داشتند بر سر مردم زدند
چوب...چماق...آهن...سیخ...چاقو...سنگ...باتوم...گلوله و ... حتی سطل خاك
۷- آل سعود ادعا می كنند:
تظاهركنندگان قصد اشغال حرم داشتند!!
این چهره برائت جویان از مشركین است
جانباز بر روی چرخ!!! با پای معلول خویش! قصد اشغال حرم داشته است؟!
آۀ سعود به هیچ كس رحم نكردند.
و در دروغ ... بی پروا بودند.
۸- ناخن گیر، قیچی كوتاه كردن شارب و ...
سلاح اشغالگران حرم!!! برای مقابله با نیروهای خادم الحرمین الشریفین بود.
بعد از جمعه خونین این سلاح ها!! هر روز با خشونت پلیس سعودی دم دربهای
ورودی مسجد الحرام از امنیت یافتگان حرم الهی كشف و ضبط شد!!
تا با چاپ آن پس از "یازده روز" ثابت كنند كه ... آل سعود بهترین سلاحهای
پیشرفته جهانی را از ایرانیان یافته اند!!!
جدا راستگویند!! " 17452" شماره كاروانی است كه بعد از فاجعه خونین آل سعود با حمله به آن (مانند دیگر كاروانها) این كاردها را از آن مصادره كردند!!
۱۰- اینها نیز سلاحهای مصادره شده از ایرانیان است!!
در اینكه قلوه سنگها سند محكمی است بر اینكه ایرانیان آنها را انداخته اند
هیچ كس حق ندارد شك كند!!
تبلیغات بی محتوای آل سعود!! آبروی آنها را برد!!
۱۱- در سلاحهای خرابكاران!! نوار ضبط صوت نیز هست!!
دیگر این چیست؟!
پلیس آل سعود در یورش به كاروانهای ایرانین همه چیز را به غارت بردند!!
و اینچنین خود را رسوا كردند.
۱۲- افتخار آل سعود پذیرایی از مهمانان خدا است!!
بر در و دیوار شعار "مرحبا بضیوف الرحمن" نوشته شده است.
و در كف خیابان مسجد الحرام اینها میهمانان خدایند كه اینگونه بر روی
آسفالت گرم پذیرایی شده اند!!
۱۴- آل سعود ... مدعیان خدمت حرمین شریفین!!
در سرزمین امن الهی!!
ایگونه بر فرق زنان بی پناه و بی دفاع كوبیدند.
۱۶- همه باید انتقام پس دهند!!
هر كس :فریاد برائت" سر دهد سرش می شكند!!
آل سعود به پیرمرد ... پیر زن ... جانباز ... جوان ... اینگونه پاسخ می
دهند!!
دست مریزاد!!
۱۷- یك میهمان خدا با چهره غرق در خون ... و پهلوی شكافته
بر دستها حمل می شود به كجا؟ به كدامین سمت؟ همه راهها بسته و مردم در
محاصره هستند.
پلیس سعودی و مزدورانش ... ابتدا همه راهها را بستند سپس با كارد، سیخ میل
آهنی و گلوله ... به كشتارمردم پرداختند.
- آلات و ادوات جنگی كه تظاهركنندگان اخلالگر به همراه خود
داشته اند!!
قمقمه آب ... پرچم لااله لال الله ... دمپایی ... كیف پول و ...
برای همین، آل سعود پس از فتح قهرمانانه!! غنائم این جنگ را به نفع خویش
غارت كردند!!
مرحبا به حرمت نگهداران میهمان خدا.
سه شنبه 22 تیر 1389
«دروازه قرآن» و نمادهای اُبلیسک در شیراز
یادداشت اوّل: یهودیان دماوند، فراماسونری و نماد ابلیسک
متن کامل سه یادداشت درباره نمادهای شیطانی بهمراه تصاویر به صورت PDF برای چاپ
1- در یادداشت پیشین درباره نماد ابلیسک Obelisk و جایگاه «مقدس» آن در فرقههای شیطانی، از جمله فراماسونری، سخن گفتم. اشاره کردم که ابلیسک نمادی است از آلت تناسلی شیطان به معنای دخول شیطان در کالبد انسان یا تسلیم روح خود به شیطان. به این دلیل، از دوران کهن ابلیسک «آلت تناسلی بعل» Shaft of Baal نیز خوانده میشد. «بعل»، به معنی «استاد» و «ارباب»، خدای کهن ادیان غیرابراهیمی در تمدنهای شرق مدیترانه و بینالنهرین بود. این همان «خدایی» است که در تمدنهای گوناگون اسامی گوناگون به خود گرفته، مانند مردوخ و نمرود و داگان و اوزیریس و غیره، و در ادیان ابراهیمی «شیطان» خوانده میشود. در تمامی فرقههای شیطانی معاصر، مانند ایلومیناتی و فراماسونری، این «خدا» با نام «لوسیفر» مورد پرستش است. نمادهای «لوسیفر»، از جمله ابلیسک، از گذشته کهن تا به امروز بلاتغییر مانده است.
در مسیحیت نام «بعل» به عنوان مترادف «شیطان» به کار میرفت. و گفتیم که این همان نماد شیطان است که در مراسم حج توسط میلیونها زائر سنگباران میشد و در سالهای اخیر حکومت سعودی آن را حذف کرد و به جایش دیواری ساده گذارد. این حذف به دلیل نقش لرد فاستر (سِر نورمن فاستر)، معمار و ماسون نامدار، در بازسازی مکه است.


نقشی از آنتونیوس پیوس، امپراتور روم، که نماد ابلیسک یا «آلت بعل» به شکل آلت تناسلی نشان داده شده
(امپراتوران روم خود را از تبار خدایان میدانستند)2- در یادداشت پیشین دو نمونه از کاربرد «ابلیسک» را در معماری ساختمان جدید مجلس و ساختمان مؤسسه مالی و اعتباری قوامین، واقع در میدان آرژانتین و مشرف بر مصلای تهران، نشان دادم. در روزهای اخیر با دو نمونه عجیب در شیراز آشنا شدم.
شیراز از دیرباز دارای مدخلی مقدس بود که این شهر را از سایر شهرهای ایران متمایز میکرد. این مدخل «دروازه قرآن» نام دارد که در بلندی، در «تنگ الله اکبر»، واقع بوده و بهطور کامل بر شهر مُشرف است. بنای فوق در زمان حکومت شیعی عضدالدوله دیلمی در دروازه شمالی شیراز (راه شیراز به اصفهان) احداث گردید و قرآنی در آن جای داده شد تا مسافران با گذر از زیر آن متبرک شوند. بعدها، کریم خان زند این دروازه را بازسازی کرد و دو جلد قرآن بزرگ نفیس، به خط سلطان ابراهیم بن شاهرخ تیموری، در اتاقک بالای آن جای داد. این قرآنها، که به «قرآن هفده من» معروفاند، گویا اکنون از دروازه قرآن به موزه پارس انتقال یافته است. زائران بقاع مقدسه شیراز، بهویژه حرم مطهر حضرت احمد بن موسی شاه چراغ (س)، پسر ارشد امام موسی کاظم (ع) و برادر بزرگ امام رضا (ع)، هماره فراوان بودهاند و آنان که از سمت شمال وارد شیراز میشدند در این مکان اوّلین زیارتنامه خود را میخواندند.
معهذا، در شیراز بنایی دیگر وجود دارد که از نیمه دوّم سده نوزدهم میلادی این شهر را به یکی از زیارتگاههای اصلی فرقه بابی- بهایی بدل ساخته است: خانه علیمحمد باب بنیانگذار بابیه در کوچه شمشیرگرها. در دوران متأخر قاجاریه و دوران پهلوی، زائران بابی- بهائی که از دروازه قرآن وارد شیراز میشدند اندک نبودند. اینان نیز، بهناچار، از همان دروازه قرآن مناسک خود را آغاز میکردند. مطلعین محلی میگویند امروزه نیز زوار بابی- بهائی کم نیستند؛ اینان در دروازه قرآن زیارتنامه میخوانند و مناسک خود را آغاز میکنند.
در دو دهه اخیر در دروازه شمالی شیراز تغییراتی انجام گرفته. در پی این تغییرات، دروازه قرآن کارکرد دینی دیرین خود را از دست داده و به یادمانی صرفاً تاریخی- نمایشی بدل شده. بزرگراه شیراز به اصفهان از کنار این دروازه میگذرد نه از زیر آن. به عبارت دیگر، برخلاف گذشته، گذر از زیر دروازه قرآن زائران و مسافران را متبرک نمیکند. در بازسازی جاده «تنگ الله اکبر»، محل وقوع دروازه قرآن، تمهیدی برای حفظ سنت کهن شیعی دروازه قرآن، آنگونه که آلبویه اندیشید و بنیاد نهاد، اندیشیده نشده. این درست است که احداث بزرگراه در زیر دروازه قرآن ممکن نبود، و به آن آسیب میرسانید، ولی یافتن راهکاری برای حفظ این سنت دینی ممکن بود. میشد دروازهای بزرگتر، در محلی دورتر، احداث کرد که همان سنت را با بزرگراههای جدید انطباق دهد. چگونه ممکن است با هزینههای سنگین در همین منطقه نمادهای ابلیسک ساخت، چنانکه در سطور بعد خواهیم دید، ولی تمهیدی برای حفظ سنت «دروازه قرآن» نیندیشید؟
در سالهای اخیر، در دو سوی بنای کهن دروازه قرآن دو بنای جدید احداث شده که بهکلی این نماد کهن اسلامی را تحتالشعاع خود قرار داده. در مدخل کنونی شیراز، در فاصلهای اندک در شمال دروازه قرآن که اکنون پلیس راه شیراز- اصفهان واقع است، سه نماد ابلیسک احداث شده. ابلیسکهای سهگانه فوق بسیار شبیه به «برج روسیه» Russia Tower است.
«راشیا تاور» را همان لرد فاستر تیمس بنک (سِر نورمن فاستر)، [1] معمار و ماسون بلندپایه، در «مرکز تجارت جهانی» مسکو، [2] میسازد؛ همو که بازسازی مکه را به دست گرفته و نمادهای سهگانه ابلیسک را از مناسک «رمی جمرات» (سنگباران شیطان) در حج حذف کرده است. بنای راشیا تاور در سپتامبر 2007 با دو میلیارد دلار بودجه آغاز شده و در سال 2012 به پایان میرسد. راشیا تاور 648 متر ارتفاع دارد و بلندترین برج دنیا خواهد شد. زبان فرقههای رازآمیز و شیطانی زبان نمادها و اعداد است. در این زبان، سال 2012 سالی خاص و «مقدس» است. آنان معتقدند که در ساعتی معین از روزی معین از سالی معین (ساعت 11:11 صبح 21 دسامبر 2012) «نظم نوین دنیوی» Novus ordo seclorum آغاز خواهد شد.
ابلیسکهای سهگانه مدخل کنونی شیراز کپی کامل «راشیا تاور» لرد فاستر است در حدی که ماکتی از آن جلوه میکند. به تصاویر زیر بنگرید:
ابلیسک «راشیا تاور» (برج روسیه) لرد فاستر در «مرکز تجارت جهانی» مسکو
ابلیسکهای سهگانه شیراز ماکتی از آن است.
ابلیسک های سهگانه مدخل کنونی شیراز (شمال دروازه قرآن)
در سالهای اخیر، بهائیان با خرید یا ساخت خانه و مغازه در حد فاصل ابلیسکهای فوق تا دروازه قرآن عملاً کلنیهای بستهای را در این منطقه تشکیل دادهاند.
ماجرا تمام نشده. در جنوب دروازه قرآن بنای عظیم و عجیب دیگری در دست احداث است بهنام «هتل بزرگ شیراز». این هتل بر صخرهای عظیم بنا میشود و بهکلی دروازه قرآن را تحتالشعاع نمای حجیم و زشت خود قرار داده است. احداث این بنا، به عنوان هتل، بر صخره سنگی فاقد توجیه اقتصادی است زیرا هزینه گزافی میطلبد؛ و از نظر اصول شهرسازی و معماری نیز فاقد هر گونه توجیه است. این یک اصل مسلم در شهرسازی است که بافت تاریخی شهر دستنخورده بماند و بناهای جدید، بهویژه با معماری چشمگیر، بناهای تاریخی را حقیر و کوچک نکند. یک نمونه مخالفت یونسکو با احداث برج مشرف بر میدان نقش جهان (میدان امام خمینی) در اصفهان است. بهرغم این، نه یونسکو به احداث «هتل بزرگ شیراز» اعتراض کرد نه مقامات محلی با آن مخالفت کردند. احداث این بنا، اگر صرفاً از منظر شهرسازی نیز بنگریم، لطمه بزرگی است بر بافت تاریخی شهر شیراز.
اقدام فوق بسیار شبیه است به اقدام لرد فاستر در احداث برجهای بزرگ موسوم به «ابراج البیت» Abraj- al- Bait بر فراز کعبه؛ که ساختمان مقدسترین مکان اسلامی را تحتالشعاع خود قرار داده است. مسلمانان فهیم این برجهای تجاری را، که سرشار از نمادهای شیطانی و ماسونی است، «شاخهای شیطان» نام نهادهاند.
در بررسی نمای خارجی «هتل بزرگ شیراز» روشن میشود که قسمت فوقانی ساختمان فوق یک هرم ناتمام است. ابلیسکی که هرم آن ناتمام است در نمادهای شیطانی- ماسونی دارای معنایی معین است: «ما سهم خود را انجام دادهایم و با ظهور لوسیفر (ناجی بزرگ) هرم کامل خواهد شد.» ابلیسک ناتمام همان نمادی است که بر اسکناسهای دلار ایالات متحده آمریکا نقش شده است. بر بالای این نماد، که «مُهر بزرگ» Great Seal نام دارد، به لاتین نوشته شده: Annuit cœptis (او از اعمال ما راضی است). در این جمله، ضمیر «او» به لوسیفر یا «خدای» طریقتهای شیطانی بازمیگردد؛ که از دیدگاه ایشان سرچشمه «نور» است. و در پائین نوشته شده: Novus ordo seclorum (نظم نوین دنیوی).
هرم ناتمام مندرج در «مُهر بزرگ» دارای 13 طبقه است و در نمای بیرونی «هتل بزرگ شیراز» نیز 13 رده یا طبقه مشاهده میشود.
اعداد 3، 7، 9، 11، 13، 33 و 39 در فرقههای رازآمیز اعداد مقدساند. عدد 10 عدد الهی بهشمار میرود و از دید آنان منفور است. انفجار برجهای دوقلو در نیویورک در 11 سپتامبر 2001 (1/ 9/ 11) صورت گرفت. انفجار مادرید 911 روز بعد از انفجار نیویورک انجام گرفت. ویژگی عدد 1- 1- 9 این است که میتوان بدون عبور از عدد 10 به عدد 11 رسید. مهندس حسین امانت، معمار نامدار بهائی که ساختمان بیتالعدل اعظم الهی در حیفا از اوست، در بنای میدان شهیاد (آزادی) عدد 9 را فراوان به کار برده است. عدد 9 در میان بهائیان نیز مقدس است زیرا بهائیان فرقه خود را نهمین آئین از سلسله ادیان موجود میدانند. طریقت کهن اسکاتی، که بلندپایهترین و رازآمیزترین طریقت ماسونی بهشمار میرود و در تحولات مهم جهانی نقش بزرگ داشته، و بنیانگذاران دولت آمریکا مانند جرج واشنگتن از این طریقت بودند، دارای 33 درجه است. در سوی دیگر «مُهر بزرگ» آمریکا عقابی منقوش است که دم او دارای 9 پر است، 13 پیکان در یک چنگال و 13 برگ زیتون در چنگال دیگر گرفته و 13 ستاره بر فراز سر اوست.
دروازه قرآن که امروزه به نمادی مهجور و نمایشی بدل شده
و تحتالشعاع ساختمان عظیم «هتل بزرگ شیراز» قرار گرفته
ساختمان «هتل بزرگ شیراز» که قسمت فوقانی آن به شکل هرم ناتمام است
آنگونه که در «مُهر بزرگ» آمریکا مشاهده میشود
هرم ناتمام (یک سوی «مُهر بزرگ»)
سوی دیگر «مُهر بزرگ»
در این نماد اعداد زیر مورد استفاده قرار گرفته است:
دم دارای 9 پراست. عقاب 13 پیکان در یک چنگال و 13 برگ زیتون در چنگال دیگر دارد. 13 ستاره بر فراز سر اوست که در حلقه اوّلیه 6 گوشه (نماد ستاره داوود) و در حلقه خارجی 19 گوشه از ابر محصور است. هر بال عقاب دارای 33 پر است.
برجهای تجاری مکه (ابراج البیت)، که در واقع باید «شاخهای شیطان» خوانده شود، سرشار از نمادهای ماسونی،
بنای کعبه را به محاصره گرفته، کار لرد فاستر، معمار و ماسون نامدار، و «مجتمع بن لادن» [1] [2] [3]
در سال 2012، که از دیدگاه فرقههای شیطانی شروع «نظم نوین دنیوی» است
ساختمان “ابراج البیت” به پایان میرسد و کعبه چنین در سایه نمادهای شیطانی قرار خواهد گرفت.
سِر نورمن فاستر (لرد فاستر تیمس بنک)، معمار نامدار و ماسون بلندپایه
http://www.shahbazi.org/blog/Archive/8713.htm#«دروازه_قرآن»_و_نمادهای_اُبلیسک_در_شیراز
سه شنبه 22 تیر 1389
دماوند و فرقههای رازآمیز
یهودیان دماوند، فراماسونری و نماد ابلیسک
بنگرید به یادداشت دوّم: «دروازه قرآن» و نمادهای ابلیسک در شیراز
متن کامل سه یادداشت درباره نمادهای شیطانی بهمراه تصاویر به صورت PDF برای چاپ
خواب میبینم
دماوند گرانسنگ از میان رفته ست
کوه کوهان
کوه ورجاوند پیروزی
کوه پیشانی بلند آسمان آهنگ
از میان رفته ست
و تهی جای عظیمش معبر بادی است پیچنده
(سیاوش کسرایی)

گاه میاندیشم سیاستهای نادرست توسعه، همان سیاستهایی که اندکی پس از پایان جنگ آغاز شد، و «فرانکنشتین» مخلوق آن، تهران، اسطورههای کهن ایرانی را به واقعیت بدل میسازد. گویی نیرویی اهریمنی بر تهران میدمد که جانمایه خود را از «ضحاک» میگیرد؛ همان نماد پلیدی که در کوه دماوند، بر فراز تهران، تا «آخرالزمان» در بند است. ایرانیان ضحاک را نکشتند زیرا بر آن بودند که از رجاسات بدن او فساد جهان را خواهد آکند.
تصویر به بند کشیدن ضحاک در کوه دماوند به دست فریدون در شاهنامه بایسنقری
در اساطیر ایرانی، ضحاک (اژدها) نماد «ابلیس» است؛ همانکه امروزه در غرب «لوسیفر» (Lucifer) خوانده میشود و پرستندگانی کثیر یافته: «شیطان پرستان». در دوران معاصر، مروج بزرگ این نحله آلیستر کرولی [1] بود که طبق روایت مشهور پدر نامشروع باربارا بوش (مادر بزرگ جرج بوش) است. [2] در سال 1966 آنتون لاوی «کلیسای شیطان» را در آمریکا بنا نهاد و در 1969 «کتاب مقدس شیطان پرستان» را منتشر نمود. [3]
از منظر شیطان پرستان، «لوسیفر» فرشته مغضوب خداوند است که پیروانش او را «نور» و دشمنانش را «تاریکی» میدانند. واژه لاتین «لوسیفر»، به معنی «ستاره صبحگاهی»، نام دیگری است برای ستاره زهره (ونوس). در پاگانیسم رومی، لوسیفر «ژوپیتر» نام داشت و خدای خدایان بود. «ژوپیتر» در یونان باستان «زئوس» نامیده میشد. «زئوس» نیز به معنی «نورانی» و «درخشان» است. طبق باور شیطانپرستان، سرانجام «لوسیفر» با «ماشی یح» מָשִׁיחַ (مسیح) به تعامل و مصالحه خواهند رسید و «مسیح» زمین و زمینیان را در سهم «لوسیفر» قرار خواهد داد. بنابراین، برخلاف آرمان کسانی که به عبث ظهور مسیح (= مهدی در اسلام) را انتظار میکشند، در آخرالزمان این «لوسیفر» است که در زمین ظهور میکند نه «مسیح». آینده زمین از آن لوسیفر خواهد بود. این اعتقادات عمیق و جدّی است و باید جدّیشان گرفت.
برخلاف باور اساطیری ایرانیان، که دماوند را محبس و در نهایت محل خروج ضحاک («دجال» اسلامی یا «لوسیفر» غربی= نیروی شر و تاریکی) در آخرالزمان میدانند، از دیدگاه تئوسوفیستها و نحلههای رازآمیز ماسونی دماوند مأمن و مخفیگاه «استادان نور» و محل خروج «موعود» و «منجی» ایشان است. از اینرو، دماوند در باورهای ماسونی- یهودی جایگاهی مقدس و برجسته دارد.
بهرامشاه نائوروجی شروف (بهرامشاه نوروزجی صراف)، تئوسوفیست نامدار پارسی (زرتشتی) هند، مدعی است که از هیجده سالگی (1876) سیر و سیاحت خود را آغاز کرد و در مرز هند و افغانستان تصادفاً با گروهی از «زرتشتیان مخفی» آشنا شد که با نام فرقه صوفی «صاحبدلان» فعالیت میکردند. رهبر فرقه از بهرامشاه دعوت کرد که با آنان به مخفیگاهشان، غاری در کوه دماوند، رود. بهرامشاه با ایشان به ایران و به دماوند رفت، سه سال با آنان در غارشان زندگی کرد، «علم خُشنوم» را از ایشان فرا گرفت، «اسرار» را آموخت، صاحب «کرامت» شد و حتی قدرت حافظهاش به طرزی شگفت افزایش یافت. او به بمبئی باز گشت و در اوایل سده بیستم «دعوت» خود را علنی کرد. خورشیدجی کاما و جیوانجی مودی، سرشناسترین ماسونهای هند که هر دو پارسی بودند، از او حمایت میکردند. بر مبنای آموزههای بهرامشاه در سال 1910 در بمبئی «انستیتوی علم خُشنوم» تأسیس شد. در این انستیتو چهرههای نامداری آموزش دیدند که در تحولات هند و ایران مؤثر بودند: فیروز و دینشاه شاپورجی ماسانی، فرامرز و جهانگیر سهرابجی چینیوالا، کاماجی کاما، جمشیدجی شروف، فیروزشاه شروف، م. ایرانی و دیگران.
طبق آموزههای «خُشنوم»، بهرغم اینکه بهرامشاه از «استادان» خود، فرقه «صاحبدلان» دماوند، جدا شد ولی این «استادان غیبی» هماره به شکلی مرموز بر او ظاهر میشدند و راهنماییاش میکردند. «فرقه صاحبدلان» مرکب از 72 تن پیروان «دین بهی» است که پس از حمله اعراب و سقوط دولت ساسانی در غاری در دماوند پنهان شدند. آنان تا به امروز زندهاند. این غاری ویژه است که در گذشته دور با همین هدف ساخته شد و بیگانگان را به آن راهی نیست. طبق این باورها، بهرامشاه ورجاوند، که هر از چند در قالب انسان به زمین بازمیگردد، در یکی از «بازگشت»هایش در وجود یک نظامی بلندپایه ایرانی زاده میشود و رئیس فرقه مخفی دماوند را از مرگ میرهاند.
اینگونه باورهای رازگونه به ظاهر مهمل، ولی معنادار، را مأموران اطلاعاتی بریتانیا نیز رواج میدادند. کلنل سِر رابرت یانگهزبند، که در سال 1877 ژنرال شد، در خاطراتش مدعی است: روزی در کوه دماوند شکار میکرد، بهناگاه دری مخفی یافت، به درون غاری رفت، از سوی «صاحبدلان» مورد پذیرایی قرار گرفت، عصر به خانه باز گشت، فردا و روزهای بعد به جستجو پرداخت ولی هیچ نشانی از آن غار نیافت.
درباره علل «تقدّس» دماوند در میان فرقههای رازآمیز شیطانی، اعم از فراماسونری و سایر نحلهها، دو علت میتوان برشمرد:
نخست، و مهمترین، قدمت و عمق سکونت یهودیان در دماوند است. در سده هفدهم میلادی دماوند سکنه قابل توجه یهودی داشت و علاوه بر یهودیان علنی، فرقه کابالا و اعضای شبکه یهودیان مخفی «دونمه» (پیروان شابتای زوی) [1] در دماوند پیروان و مبلغینی برجسته چون شموئیل بن هارون دماوندی داشتند.
بهنوشته جودائیکا «گورستان و خرابههای کنیسه دماوند گواه بر قدمت استقرار یهودیان در این شهر است. در سده هفدهم بابایی بن لطف، مورخ یهودی- ایرانی، از یهودیان دماوند به عنوان یکی از هیجده جامعه یهودی یاد کرده که در جستجوی نسخههای کابالایی بودند و قربانی موج گروش اجباری به اسلام شدند. تبلیغات فرقه شابتای [دونمه] در ایران با نام شموئیل بن هارون دماوندی در پیوند است.» طبق مندرجات تاریخ یهود ایران حبیب لوی، دماوند از مراکز مهم یهودیان ایران بود و گورستان کهن آنان بهنام «گیلعاد» پابرجاست. لوی مدعی است که یهودیان دماوند بقایای اسرای بنیاسرائیلاند که در زمان حمله آشور به گیلعاد (جلعاد) دماوند کوچانده شدند. [1] این ادعا، بر بنیاد منابع معتبر تاریخی، مورد تأیید من نیست. معهذا، بر اساس منابع دوران صفوی، میدانیم که دماوند یهودیانی کثیر داشت و بخش مهمی از ایشان در زمان شاه عباس دوّم به اسلام گرویدند. منابع یهودی این گروش را «اجباری» میدانند و جدیدالاسلامهای دماوند را از «یهودیان مخفی» میخوانند.* حاج نحمیا مروتی، حاج اسماعیل اخوان (یزقل شمعون)، اسحاق یونسی (اسحاق یوحنا)، عزیزالله مروتی و بنیامین یهودا بنیانگذاران مدرسه آلیانس اسرائیلی در دماوند بودند. پس از صدور اعلامیه بالفور (2 نوامبر 1917) اوّلین سازمان صهیونیستی ایران با نام «انجمن تقویت زبان عبری» تأسیس شد که اندکی بعد «انجمن صیونیت ایران» نام گرفت. یهودیان دماوند در این سازمان نقش برجسته داشتند و عزیزالله یوحنا دماوندی (راب نعیم) منشی آن بود. بر بنیاد «یهودیان مخفی» دماوند در سدههای نوزدهم و بیستم میلادی بابیگری و بهائیگری در این خطه گسترش فراوان یافت. میرزا نبی دماوندی از بابیانی بود که در جریان ترور نافرجام ناصرالدینشاه اعدام شد.
دوّمین عامل که توجه خاص فرقههای رازآمیز و شیطانی به دماوند را توضیح میدهد، شکل این قله عظیم است. دماوند را تنها کوه مخروط مثلث نمای بزرگ در میان کوههای جهان میدانند که از این منظر میتواند بزرگترین نماد طبیعی اُبلیسک [1] شمرده شود. ابلیسک Obelisk، که در فراماسونری و نحلههای رازآمیز و شیطانی سخت مورد تکریم است، نماد مقدس پاگانیسم در مصر باستان است و مظهر آلت تناسلی مذکر به معنای حلول یا دخول شیطان در کالبد انسان یا تسلیم روح خود به شیطان و اخذ نیرو از او؛ آنگونه که در نمایشنامه «دکتر فائوستوس» کریستوفر مارلو** یا «فائوست» گوته به تصویر کشیده شده و در سالهای اخیر به وفور در فیلمهای سینمایی، به شکل حلول مستقیم شیطان در جسم انسان یا باروری انسان از شیطان یا موجودات فضایی، ترویج میشود.
این همان نماد کهن شیطان در صحرای عرفات (21 کیلومتری شمال مکه) است که هر ساله توسط میلیونها زائر خانه خدا در مناسک «رمی جمرات» در سه نوبت سنگ باران میشد. در سالهای اخیر، حکومت سعودی این سه نماد باستانی را، که نه تنها از نظر مناسک اسلامی بلکه از نظر تاریخ ادیان و اسطورهشناسی نیز واجد اهمیت منحصربهفرد است، برداشت و به جایش دیواری ساده گذارد. با این تغییر، که قطعاً تصادفی نبود، «رمی شیطان» از غنی ترین نماد برائت انسان از شیطان تهی شد. در فضایی نماد ابلیسک از مناسک حج حذف میشود که سر نورمن فاستر (لرد فاستر تمس بنک)،[1] معمار بزرگ انگلیسی و ماسون بلندپایه که بازسازی مکه به دست اوست، در سراسر جهان نمادهای ابلیسک یا به تعبیر دیگر «هرمهای ایلومیناتی»*** به پا میکند.
عجیب است، ولی باور کنید، که نمادهای ابلیسک به وفور در معماری ساختمان جدید مجلس شورای اسلامی در ایران به کار گرفته شده. در معماری اسلامی ابلیسک (نماد شیطان) وجود ندارد. نمی دانم چرا رئیس وقت مجلس متوجه این امر نشد و به معمار طرف قرارداد با مجلس تذکر نداد.
نماد ماسونی ابلیسک در شهر واشنگتن که به عنوان یادمان جرج واشنگتن، پدر دولت آمریکا، به دست معماران ماسون ساخته شد.
این نماد با 294/ 169 متر ارتفاع بلندترین ابلیسک ساخته بشر است. در سال 1884 نصب شد.یکی از نمادهای ابلیسک مصر باستان
المطریه (شمال قاهره، نزدیک عین شمس)
نماد کهن ابلیسک در مناسک رمی جمرات (سنگباران شیطان)
دیواری که جایگزین نماد کهن ابلیسک شده است
نمادهای ابلیسک در ساختمان جدید مجلس شورای اسلامی
پینوشت 9 اسفند 1387، ساعت 1 صبح:
بارزترین نماد ابلیسک در تهران ساختمان مؤسسه قرضالحسنه قوامین در میدان آرژانتین است. این ساختمان زشت، که توجه همگان را به خود جلب میکند، علاوه بر ارائه نمای یک ابلیسک عظیم در یکی از پرترددترین مناطق تهران، و مشرف بر مصلای بزرگ تهران، با رنگ قرمز نیز تزیین شده. این رنگ در مناسک شیطانپرستان کاربرد دارد. ساختمان قوامین در حوالی نیمه دهه 1370 به یک نهاد امنیتی تعلق داشت و «صندوق قرضالحسنه امین» نامیده میشد که از مؤسسات مقتدر مالی کشور بود.
بعدها، ساختمان فوق به مؤسسه قرضالحسنه قوامین فروخته شد. بهرغم این تغییر، در آذر 1386 مؤسسه قوامین در تبلیغات خود اقدام به استفاده از عدد 666 (نماد شیطان) نمود. این امر اعتراضاتی را سبب شد که منجر به مداخله رئیسجمهور و جلوگیری از پخش تبلیغات مؤسسه فوق از تلویزیون شد.
در مراجعه به «گوگل ارث» متوجه شدم که در عکس هوایی از تهران ساختمان فوق با رنگ قرمز به شکلی چشمگیر متمایز است.
عکس هوایی «گوگل ارث» از ابلیسک قرمز رنگ میدان آرژانتین مشرف بر مصلای بزرگ تهران
ماکت ابلیسک میدان آرژانتین، مشرف بر مصلای تهران
———–
توضیح مهم: این یادداشت برگرفته از بخشی از پژوهشهای منتشرنشده نگارنده است در زمینه نمادهای شیطانی. هماره، از جمله در مقدمه جلد اوّل زرسالاران، به پرهیز از سطحینگری توصیه کردهام. در آنجا نوشتم: کتاب من نباید سبب شود که هر جدیدالاسلامی را «یهودی مخفی» بپنداریم؛ و از میان صحابهای که در رکاب پیامبر اکرم (ص) به شهادت رسیدند مخیریق و اسود راعی را مثال زدم که هر دو کلیمی نومسلمان بودند. در اینجا نیز تأکید میکنم که یادداشت فوق نباید توهین به کوه دماوند، به عنوان یکی از زیباترین نمادهای ایران زمین، یا به مردم شریف و مسلمان آن سامان، تلقی شود. درباره سایر مناطق ایران نیز چنین کاوشهایی انجام دادهام از جمله درباره اصفهان و شیراز که زادگاه و موطن من است. اگر قرار باشد تنها به صرف تعلق به یک منطقه کسانی مورد اتهام قرار گیرند، این اتهام میتواند متوجه من نیز باشد زیرا در زمان انقلاب مشروطه، طبق آمار «آلیانس اسرائیلی»، یک دهم از جمعیت پنجاه هزار نفری شهر شیراز یهودیان بودند. درباره تکاپوهای اوّلیه کانونهای استعماری در شیراز پژوهشی انجام دادهام که منتشر خواهد شد.
* مهاجرت وسیع یهودیان به ایران در دوران شاه صفی اوّل بدانجا رسید که شاه عباس دوّم، به تحریک وزیرش محمد بیگ، فرمانی صادر کرد که طبق آن کلیه یهودیان اصفهان و سراسر ایران باید به اسلام بگروند. این در حالی است که وی رویهای باز و تسامحآمیز نسبت به مسیحیان داشت. در نتیجه این فرمان، گروه کثیری از یهودیان، که رقم ایشان یکصد هزار نفر ذکر میشود، ظاهراً به اسلام گرویدند ولی، بهنوشته راجر سیوری، «مخفیانه» به دین یهود وفادار ماندند. (راجر سیوری، «عباس دوّم»، ایرانیکا)
** کریستوفر مارلو (1564-1593) از مأموران اطلاعاتی اینتلیجنس سرویس انگلیس در عصر الیزابت اوّل بود. این سازمان را سِر فرانسیس والسینگهام اداره میکرد که به عنوان اوّلین رئیس سرویس اطلاعاتی انگلیس شناخته میشود. مارلو شاعر و ادیبی نامدار و نویسنده نمایشنامههای معروف دکتر فائوستوس و تیمور لنگ است. مارلو فارغالتحصیل کالج کرپوس کریستی دانشگاه کمبریج است. او از همان دوران تحصیل و اقامت در کمبریج با سازمان اطلاعاتی الیزابت همکاری میکرد و به جاسوسی در میان مدرسین و طلاب، برای کشف کاتولیکها، اشتغال داشت. در دهه 1580، بهدلیل پیگردهای خونین دربار الیزابت علیه کاتولیکها، طلاب کاتولیک انگلیس به فرانسه میگریختند و گروهی از ایشان درواقع مأموران اطلاعاتی بودند که اهداف جاسوسی را دنبال میکردند. مارلو نیز در چنین مأموریتهای مخفی شرکت داشت. او سرانجام در جریان یک ماجرای مشکوک، که چگونگی آن روشن نیست، به قتل رسید. دو تن از همراهان او در این ماجرا، رابرت پولی و اینگرام فریزر، مانند مارلو جاسوس والسینگهام بودند و نفر سوم (نیکلاس اسکرس) گویا جاسوس دوجانبه بود. توماس کید، دوست و همخانهای کریستوفر مارلو، در دو فقره از نامههایش مارلو را «ملحد» خوانده و یکی دیگر از دوستان مارلو در نامهای او را «ملحد» و «همجنسباز» نامیده است. دکتر فائوستوس داستان زندگی فردی است که در ازای ثروت و قدرت زندگی خود را به شیطان میفروشد و این شاید تجلی آرزوهای نهفته خود مارلو باشد. نمایشنامه تیمور لنگ مارلو مضمونی ضد اسلامی دارد. در این نمایشنامه تیمور چوپانزاده دلاوری است که بر اثر نبوغ خود به اوج اقتدار و شهرت رسید. بهنوشته مرحوم دکتر عبدالحسین نوائی، «آنچه از این نمایشنامه مستفاد میشود نفرت و وحشت اروپای مسیحی و بی اطلاع است از دیانت اسلام.» مارلو، بدون توجه به مسلمان بودن تیمور، ادعا میکند که تیمور «قرآن ترکی و نوشتههای خرافی را که در معبد محمد یافته بود» سوزانید؛ بایزید و همسرش در اسارت تیمور از ترس از اسلام برگشتند و زمانی که تیمور وارد «پرسپولیس» شد ارابه جنگی او را عدهای از شاهان آسیا میکشیدند!
*** Illuminati [1]
ایلومیناتی، جمع «ایلومیناتوس» lluminatus لاتین به معنی «منور» و «نورانی» و «روشن بین»، به معنی کسی که دارای نورانیت و خرد فوق طبیعی است. نام فرقهای رازآمیز است که یک کشیش سابق یسوعی بهنام آدام ویسهاوپت در سده هیجدهم (1776) در باواریا ایجاد کرد. طریقت مخفی ایلومیناتی در سرزمینهای آلمانینشین توسعه فراوان یافت و شاخههای آن در فرانسه و بلژیک و هلند و دانمارک و سوئد و لهستان و مجارستان تأسیس شد. فعالیت این فرقه بهطور عمده علیه کلیسای رم بود و به این دلیل در میان کاتولیکها به شدت منفور است. در دوران اخیر، آلیستر کرولی، [1] متفکر برجسته شیطانپرست، این طریقت را تجدید سازمان داد. کرولی را پدر نامشروع باربارا بوش (مادر بزرگ جرج بوش) میدانند. برخی محققین «ایلومیناتی» را فراتر از فراماسونری و فرقهای میدانند که بلندپایهترین و قدرتمندترین گردانندگان جهان امروز، از جمله سِر وینستون چرچیل، عضو آن بودهاند. به عبارت دیگر، «ایلومیناتی» آئینی مخفی و رازآمیز است با مناسک بهغایت پنهان و شیطانپرستانه که قدرتمندان عضو «گروه بیلدربرگ» [1] بدان تعلق دارند.
http://www.shahbazi.org/blog/Archive/8712.htm#دماوند_و_فرقههای_رازآمیز_
سه شنبه 22 تیر 1389
طریقت رازآمیز تئوسوفی را کلنل هنری الکات آمریکایی، نماینده ویژه هایس رئیسجمهور وقت آمریکا در هند، و هلنا بلاواتسکی، زنی روستبار، در 1875 پدید آوردند. اعقاب کلنل الکات از بنیانگذاران کمپانی هند شرقی هلند بودند و میدانیم این کمپانی را زرسالاران یهودی ساکن بندر آمستردام در سال 1602 میلادی تأسیس کردند. طریقت تئوسوفی در هند گسترش فراوان یافت و در انقلاب مشروطه ایران، از طریق سازمان ماسونی «بیداری ایران»، تأثیرات ژرف بر جای نهاد. پس از الکات و بلاواتسکی، آنی بزانت رهبری طریقت تئوسوفی را به دست گرفت. این زن به خاندان وود تعلق دارد که از مهمترین خاندانهای الیگارشی مستعمراتی بریتانیاست. بزانت نام خانوادگی شوهر اوست. سِر جان پیج وود عموی انی بزانت است و فیلد مارشال سِر هنری وود، از فرماندهان ارتش هند بریتانیا و از سرکوبگران انقلاب بزرگ هندوستان (1857- 1858) پسرعموی او. بلاواتسکی و بزانت از معدود زنانی هستند که دو لژ ماسونی بهنام ایشان ایجاد شده. در بمبئی و غرب هند، زرسالاران پارسی (زرتشتی) طریقت تئوسوفی را توسعه دادند. خورشیدجی کاما و جیوانجی مودی، دو پارسی نامدار که از سرشناسترین ماسونهای هند و جهان بهشمار میروند، از دوستان کلنل هنری الکات و مادام بلاواتسکی، بنیانگذاران فرقه تئوسوفی، بودند. در نیمه اوّل سده بیستم میلادی، حسین کاظمزاده ایرانشهر، که به فرقه بهائی تعلق داشت، مروج سرشناس تئوسوفیسم بود. او در سال 1919 به همراه ابراهیم پورداوود، که به زرتشتیگری گرایش داشت، مجله ایرانشهر را در برلین بنیان نهاد.
تئوسوفیسم «مادر» فرقههای رازآمیز، از جمله «فرقه خُشنوم»، است. «صاحبان کرامت» و «اولیایی» مانند مهربابا، که او نیز زرتشتی بود و در ایران پیروانی یافت، در این بستر زاده شدند. یکی از این مهدیان دروغین کریشنا مورتی است. او کودکی هندی بود که خانم بزانت پرورشاش داد و سپس مدعی شد روح مسیح در جسم او رجعت کرده است. ویوکاناندا، مدعی دیگر، نیز از همین بستر سر برآورد.

آرم انجمن تئوسوفی که در آن نمادهای بعدی نازیسم و صهیونیسم آمیخته است.
(مجله «تئوسوفیست»، شماره 11 ژانویه 1911)9- نازیسم نیز در طریقت رازآمیز تئوسوفیسم ریشه دارد. سالها پیش، در مقاله «سعید امامی و دوستان نئونازی او»، در این باره سخن گفته ام. [19، 20] اخیراً فردی بهنام بیژن نیابتی، با بهرهگیری از منابع متعدد آلمانی، اطلاعاتی درباره ریشههای رازآمیز نازیسم و پیوند آن با طریقت تئوسوفی و انجمن تول گرد آورده که با نام «جنگ جهانی چهارم» در اینترنت منتشر شده. بیژن نیابتی را اقتباسگر، نه محقق، میدانم و استنتاجهای سیاسی او مورد تأییدم نیست؛ معهذا اطلاعات غنی موجود در کتابش، به دلیل فقر منابع فارسی در این زمینه، بسیار مفید است.
در بهمن 1378 درباره ریشههای مشترک «یهودیستیزی» (آنتیسمیتیسم) و «نازیسم» چنین نوشتم:
«موجی که بر بنیاد عوامل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی عدیده در آلمان گسترش یافت، پدیدهای بهنام آنتیسمیتیسم را آفرید و سرانجام به تأسیس حزب نازی و صعود آدولف هیتلر انجامید، بهشکلی عجیب با زرسالاران یهودی و سازمان اطلاعاتی بریتانیا پیوند دارد. این پیوند تا بدان حد مستند و عمیق است که میتوان موج فوق را یک حرکت سازمانیافته تبلیغاتی- فرهنگی برای ایجاد توّهم در فرهنگ سیاسی جهان و پنهان کردن واقعیتهای عینی و ملموس و قابل شناخت و سنجش و سوق دادن افکار عمومی به سوی اشباح و موهومات دستنیافتنی و ناشناختنی دانست. این موج را حکمرانان و کانونهای زرسالار آلمان برانگیختند، کادتها (دانشجویان مدارس نظامی آلمان) استخوانبندی آن را تشکیل میدادند و بستر اجتماعی رشد و بالش آن عقبماندهترین و عوامترین بخشهای توده مردم آلمان بود. این موجی بود در ماهیت خود علیه جنبش انقلابی آلمان و رشد ناسیونالیسم مهاجم در عرصه فرهنگ و سیاست و نظامیگری در عرصه اقتصاد را بهدنبال داشت. یکی از نخستین کانونهای اشاعه آنتیسمیتیسم در آلمان حزب سوسیال مسیحی کارگری آلمان بود که در سال 1878 بهوسیله آدولف استوکر با هدف مبارزه با جنبش انقلابی آلمان و جلوگیری از گسترش آن در میان کارگران و با حمایت کانونهای زرسالار دنیای غرب، از جمله شبکه معینی از زرسالاران یهودی، تأسیس شد. این حزب از تبلیغات ضدیهودی به عنوان تاکتیک برای نفوذ در میان تودههای کارگری آلمان بهره میجست. بدینسان، در دهههای 1880 و 1890 انجمنهای ضدیهودی در آلمان مانند قارچ روئیدند و با برخورداری از پشتوانههای مالی کلان و مرموز و ناشناخته در انتخابات سال 1893 مجلس آلمان (رایشتاک) 250 هزار رأی و 16 نماینده به دست آوردند.
ویلهلم دوم، امپراتور آلمان، از سردمداران و مروجان این موج آنتی سمیتیسم بود. عجیب اینجاست که ویلهلم دوست صمیمی سِر ارنست کاسل، زرسالار نامدار یهودی انگلیس، بود و کاسل در عین حال نزدیکترین دوست ادوارد هفتم، پادشاه انگلیس، و سایر اعضای خاندان سلطنتی انگلیس نیز بهشمار میرفت تا بدانجا که بعدها نوه و وارث او، بهنام ادوینا اشلی، با لرد مونتباتن برمه، نوه ملکه ویکتوریا و دایی ملکه الیزابت دوم، ازدواج کرد. کاسل و لرد ناتانیل روچیلد بنیانگذاران و مالکان اصلی مجتمع نظامی ویکرز- آرمسترانگ بودند که در دوران جنگ اوّل جهانی بهعنوان مُعظَمترین و پیشرفتهترین مجتمع تسلیحاتی جهان شناخته میشد و فعالیت آن تا به امروز، بهعنوان قلب صنایع نظامی انگلیس، تداوم دارد…
این موج آریاییگرایانه و آنتیسمیتیستی را برخی از اعضای خاندان چمبرلین انگلستان دامن زدند که از دیرباز، از سده شانزدهم میلادی و دوران همکاری با کمپانی ماجراجویان تجاری لندن و کمپانی مسکوی، نزدیکترین روابط را با الیگارشی یهودی اروپا داشتند… هوستن چمبرلین، برادرزاده فیلدمارشال نویل چمبرلین، … در سال 1898 کتابی با عنوان «بنیاد سده نوزدهم» منتشر کرد که در آن تاریخ معاصر اروپا را بهعنوان عرصه تعارض دو نژاد «آریایی» و «سامی» ترسیم میکرد…
با پشتوانه سرمایههای مشکوک و ناشناخته، صدها هزار نسخه از کتاب چمبرلین در سراسر اروپا توزیع شد و بر فرهنگ آلمانی تأثیرات عمیق بر جای نهاد و پایههای فکری ناسیونالیسم مهاجم آلمان را استوار ساخت. قیصر ویلهلم شخصاً این کتاب را برای فرزندانش میخواند و همو بود که دستور داد این کتاب در دانشگاه افسری آلمان تدریس شود. این سرآغاز موجی است که بشریت را به سوی اوّلین و عظیمترین جنگ جهانی سوق داد و در عین حال پایههای جریانی را بنا نهاد که دوّمین جنگ جهانی را، در مقیاسی بس مدهشتر از اولی، آفرید…
رابطه هیتلر جوان با والتر اشتین نیز از مواردی است که مورد توجه محققین قرار گرفته است. والتر اشتین، مقارن با دوران جوانی هیتلر و اقامت او در وین، یک فراماسون فعال مدعی ارتباط با موجودات فراطبیعی در وین بود و سازمان ماسونی پنهانی را بنیان نهاد که به ترویج عقاید رازورانه، آریاییگرایانه و تئوسوفیستی اشتغال داشت. هیتلر جوان به سازمان ماسونی اشتین پیوست و از نظر فکری بهشدت از آن تأثیر گرفت. والتر اشتین بعدها، با نام دکتر اشتین، کتابهای متعددی درباره «رازوری آریایی» نوشت و نوعی آئین شیطانپرستانه را تبلیغ میکرد. در سالهای جنگ دوّم جهانی، دکتر اشتین در انگلستان اقامت داشت و در این زمان مشاور شخصی سِر وینستون چرچیل و عضو سرویس اطلاعاتی بریتانیا بود.
در اواخر سده نوزدهم سازمان پنهانی و مرموزی بهنام طریقت طلوع طلایی در انگلستان پدید شد که دارای پنج لژ در فرانسه و آلمان نیز بود. یکی از رهبران این طریقت بهنام ساموئل لیدل ماترز در سال 1892، با اقتباس از نظریات کلنل اُلکات و سایر رهبران تئوسوفیسم، وجود استادان غیبی را اعلام کرد که در لژ برادری سفید مأوا دارند و امور جهان را هدایت و اداره میکنند. ماترز از هواداران سفت و سخت هیتلر و حزب نازی در انگلستان بود.
فرقه مشکوک دیگری که در پیدایش نازیسم آلمان تأثیر داشت و بهطور مستقیم با تئوسوفیسم مرتبط بود، انجمن تول است که در سال 1912 تأسیس شد و مرکز آن در مونیخ قرار داشت. بنیانگذار این سازمان فردی است که با عنوان اشرافی کنت هنریش فن سباتندروف شهرت داشت و نام اصلیاش رودلف گلوئر بود. او در اوایل سده نوزدهم در استانبول (عثمانی) اقامت داشت و تاجری ثروتمند بهشمار میرفت. وی پس از بازگشت به آلمان، اندیشه تول، سرزمین مرموز و افسانهای آریاییهای باستان، را از کتاب آموزه سرّی مادام بلاواتسکی، از بنیانگذاران تئوسوفیسم، به وام گرفت، سازمان خود به نام انجمن تول را برپا کرد و هدف خویش را سروری نژاد برتر اعلام داشت. وی به جذب اعضای خاندانهای اشرافی و ثروتمندان و کارخانهداران آلمانی به این انجمن پرداخت و با اوجگیری جنبش انقلابی در آلمان، و بهویژه قیام خونین کارگران باواریا، یک شبکه تروریستی به ریاست فردی بهنام دیتریش اکارت ایجاد کرد که یکی از اقدامات آن قتل وحشیانه کورت ایزنر، رئیسجمهور باواریا، بود. طی سالهای 1919- 1923 این سازمان به 300 فقره عملیات تروریستی دست زد. در میان اعضای انجمن تول نام بلندپایگانی چون فرانتس گورتنر (وزیر دادگستری باواریا)، پوهنر (رئیس پلیس مونیخ)، و ویلهلم فریک (معاون یوهنر) دیده میشود. بعدها، در دولت هیتلر، فریک وزیر کشور و گورتنر وزیر دادگستری آلمان شدند. مورخین انجمن تول را قدرتمندترین سازمان پنهانی آلمان در دوران صعود فاشیسم میدانند. یکی از اعضای این انجمن، رودلف هس بود. فردی بهنام پروفسور هوسهوفر بهعنوان نظریهپرداز انجمن تول شناخته میشد. هوسهوفر از طریق هس با هیتلر آشنا شد و تعالیم او دستمایه اصلی هیتلر در نگارش کتاب زندگی من قرار گرفت.
صعود هیتلر در هرم سیاسی آلمان بر بنیادهای رازورانه تئوسوفیست نیز استوار بود. برای نمونه، بیوه فیلدمارشال فن مولتکه، فرمانده نظامی آلمان در دوران قیصر و از دوستان هوستن چمبرلین (فیلد مارشال فن مولتکه یک ماسون بلندپایه نیز بود)، اعلام کرد که با <روح همسر فقیدش> تماس گرفته و وی اعلام کرده که رهبر آینده آلمان هیتلر خواهد بود. این پیشگویی بر تودههای عوام و جاهل آلمان تأثیر فراوان داشت.
زمانی که هیتلر از سوی ضداطلاعات ارتش آلمان مأمور شد تا به حزب کارگری آلمان بپیوندد، چهل نفر از اعضای انجمن تول، با هدایت دیتریش اکارت، برای حمایت از او به عضویت این حزب درآمدند. اکارت در زمان مرگ، در سال 1923، به اعضای انجمن تول وصیت کرد که از هیتلر تبعیت کنند زیرا وی با استادان غیبی در ارتباط است…
نقش سازمان اطلاعاتی بریتانیا (اینتلیجنس سرویس) و شبکه پنهان زرسالاران یهودی در صعود نازیسم در آلمان را از طریق عملیات مرموز ایگناس تربیش لینکلن نیز میتوان پیگیری کرد. تربیش لینکلن، که به یک خانواده ثروتمند یهودی ساکن مجارستان تعلق داشت، بهعنوان یکی از مأموران اطلاعاتی و توطئهگران بزرگ و افسانهای نیمه اوّل سده بیستم میلادی شهرت فراوان دارد… [او] از اوایل سال 1919 بهطور کامل در آلمان مستقر شد و در عملیات خرابکارانه و توطئههای گروههای افراطی فاشیستی نقش فعالی بهدست گرفت. در این دوران، او یکی از عوامل اصلی پس پرده در سازماندهی و تحرکات گروههای اوباش موسوم به لشکر آزاد بود که از درون آن حزب نازی زائیده شد. یکی از اقدامات این گروه قتل فجیع رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنخت است… در 24 ژوئن 1922 نیز والتر راتنو، وزیر خارجه آلمان که سیاستهای وی مطلوب مافیای صهیونیستی انگلیس نبود، بهدست یکی از اعضای لشکر آزاد به قتل رسید… [والتر راتنو یهودی بود و پدر وی (امیل راتنو) بنیانگذار کمپانی معروف AEG است. لوکزامبورگ و لیبکنخت نیز یهودی بودند.] در همین زمان بود که فعالیت سیاسی هیتلر آغاز شد و وی به عنوان مأمور مخفی سازمان ضداطلاعات ارتش آلمان، و در رابطه با برخی رهبران افراطی نظامی چون ژنرال لودندروف، گروه کوچک خود را تأسیس کرد؛ همان گروهی که سپس به حزب ناسیونال سوسیالیست کارگری آلمان (نازی) بدل شد. در نوامبر 1923 ژنرال لودندروف و هیتلر کودتای نافرجامی را ترتیب دادند که به کودتای مونیخ معروف است. امروزه مورخین میدانند که یکی از گردانندگان طرحهای متعدد کودتایی ژنرال لودندروف و هیتلر همان آقای تربیش لینکلن بود. تربیش لینکلن بعدها در بندر شانگهای مستقر شد، نام چینی چائو کونگ را بر خود نهاد، سر خود را تراشید و 12 ستاره کوچک بر پوست جمجمهاش داغ زد، بهعنوان راهب بودائی صومعهای به راه انداخت و گروهی مرید وفادار در پیرامون خویش گرد آورد. با آغاز جنگ دوّم جهانی، چاپو کونگ، یا همان آقای تربیش لینکلن، با سرکنسول آلمان در شانگهای تماس گرفت و خواستار ملاقات با هیتلر شد تا «قدرت ماوراءطبیعی» خود را در خدمت او قرار دهد. از سرنوشت این پیشنهاد اطلاعی نداریم.» [21]
ایگناس تربیش لینکلن
یهودی مجار و مأمور نامدار اطلاعاتی بریتانیا
در این تصویر با نام چینی «چائو کونگ» رهبر یک فرقه بودایی است و به جای یکی 12 داغ بر پیشانی دارد!http://www.shahbazi.org/blog/Archive/8810.htm#«استادان_غیبی»_و_«علم_خُشنوم»
دوشنبه 14 تیر 1389
كتابى كه برجناب موسی نازل شده قرآن كریم آن را (تورات) معرفى نموده و در سوره احقاف ، آیه 12 آن را به دو وصف امام و رحمت توصیف نموده ، در سوره انبیاء آیه 48 آن را (فرقان ) و (ضیاء) خوانده ، در سوره مائده آیه 44 آن را هدى و نور خوانده و در سوره اعراف ، آیه 145 فرموده : و كتبنا له فى الالواح من كل شى ء موعظه و تفصیلا لكل شى ء برایش در الواح از هر چیزى موعظه اى ، و نیز براى هر چیزى تفصیلى نوشتیم .چیزى كه هست خداى تعالى در چند جاى قرآن كریم كه او را به اوصاف مزبور ستوده ، فرموده كه : بنى اسرائیل تورات را تحریف كردند، و در آن اختلاف نمودند، تاریخ هم مؤ ید گفتار قرآن است.” علامه طباطبائی[1]
شجاع الدین شفا می نویسد:“سه کتاب توحیدی تورات، انجیل و قران که در جهان اسلام سه کتابی شناخته می شوند که مستقیما از اسمان بر موسی و عیسی و محمد نازل شده اند ، نه تنها نحوه پیدایش مشابهی ندارند، بلکه بعکس هر کدام از انها از نظر نحوه شکل گیری و تدوین و انتشار تاریخچه ای بکلی جدا از دوتای دیگر دارند ، بطوریکه از این دیدگاه هیچ شباهتی بین انها نمی توان یافت .”[2]
توراتی که امروز وجود دارد ان تورات نیست که قران میفرماید :”و لقد اتینا موسى الهدى و اورثنا بنى اسرائیل الكتاب“هـمـیـن مـا بـودیـم كـه بـه مـوسـى هـدایـت دادیـم و كـتـاب (تورات) را بـه ارث بـه بـنـى اسرائیل دادیم.
متنی که امروز یهودیان تورات می نامند به زمان موسی ع منتهی نمیشود و سلسله سند در فترت و فاصله بین بخت نصر (یکی از پادشاهان بابل) و کورش قطع شده.
در ارتباط با انجیل نیز هم اینطور است .انجیلهای چهارگانه: “متی”، “مرقس “ ، “لوقا”، و”یوحنا “کتابهائی هستند که بعد از عیسی ع تالیف شدهاند . ومنظور قران از “آتیناه الانجیل فیه هدی و نور ” این کتابهای چهار گانه نیست که نزد مسیحیان به انجیل معروف هستند. ایا با وجود این میتوان انتظار داشت که محتوای تورات و انجیلهای امروزی از همه لحاظ با قران هماهنگ باشند ؟
ایشان این موضوع را می داند و بارها از دیدگاه خود و دیگران اذعان می کند :
“برسیهای گسترده تورات شناسان غربی در همین سه قرن ، این واقعیت را نیز روشن کرده است که خود تورات اصولا یک متن واحد نیست که توسط خدا یا موسی نوشته شده باشد “.
وهمچنین می گوید : “به گفته گ. وینکن از مطالب انجیلها تا کنون هشتاد هزار برداشت و تفسیر مختلف به ما رسیده است. ایا کسی هست که با اطمینان به ما بگوید کدامیک از اینها را باید وحی خداوند و کدامیک را نظریات ادمیان بدانیم ؟”(3)
ایشان که این عقیده را دارد چه لزومی داشت که در داستانهای انبیاء تماما از تورات استفاده کند و پیامبران خدا را با استناد به تورات برسی کند در حالی که معتقد است این کتاب متنی واحد نیست که از سوی خدا نازل شده است. ایا این شیوه نقد وبرسی که شفا از روی ناچاری و سردرگمی از سوی به سویی دیگر می پرد نزد منتقدان و مولفان قابل پذیرش هست ؟
انچان که وی می نویسد :پژوهشگران تاریخ مذاهب در کشورهای اروپائی و امریکائی ، در قرن گذشته و قرن حاضر در برسی های تاریخی و تحقیقی ومذهبی خود بدین نتیجه رسیده اند که شخصیتی بنام ابراهیم ، بدان صورت که در تورات امده است ، اصولا وجود خارجی نداشته است.(4)
این در صورتی است که قران و مسلمانان از ابتدای امر وقرنها قبل از تورات شناسان و انجیل شناسان غربی اثبات کردند که محتوای این دو کتاب مقدس دستخوش تغییرات شده و مواردی به ان اضافه یا از ان کاسته شده است .
واقعیتی که در این سه قرن پژوهشگران برای شفا روشن کرده اند در صدر اسلام برای مسلمانان روشن و واضح بود. شایسته این بود که اقای شفا نظر محققین و مراجع اسلام را در این مورد نیز جویا می شد زیرا بخش عظیمی از کتاب مسلمانان در معرفی اهل کتاب است.
ایت الله مکارم شیرازی در این باب می نویسد:
چنان که کتب عهد جدید “اناجیل”وعهد قدیم “تورات و کتابهای وابسته” به ان را بدقت بررسی کنیم خواهیم دید که این کتابها هیچکدام لحن اسمانی ندارند، یعنی جنبه خطاب خداوند به بشر در انها نیست ؛ بلکه به خوبی از اینها استفاده می شود که اینها از زبان شاگردان و غیر شاگردان از پیروان ائین موسی ع و مسیح ع به شکل تاریخ و شرح زندگی نوشته شده است و ظاهرا یهود و مسیحیان کنونی نیز این مطلب را انکار نمی کنند زیرا داستان مرگ موسی و عیسی و حوادث زیادی که مربوط به زمانهای بعد از ان در این کتابها امده است ؛
نه به عنوان پیش بینی بلکه به عنوان خبری از گذشته است ،ایا چنین کتابی امکان دارد بر موسی و عیسی نازل شده باشدمنتها مسیحیان و یهودیان عقیده دارند که این کاتبها چون به دست انسانهایی نوشته شده که از وحی اسمانی با خبر بودند کتاب مقدس و قابل اعتماد و خالی از اشتباه محسوب می شود .(۵)
اقای شفا که ادعا می کند کتابخانه ای مشتمل بر 140000کتاب دارد که تمامی انها را خوانده و از انجایی که وی یک مسلمان زاده است باید از این موضوع اطلاع می داشت.!!
لیکن نا اگاهانه می گوید : بسیاری از علما و فقهای مسلمانان تورات را از نزدیک نمی شناخته اند،امروز هم نمی شناسند.!!!(۶ )
این گفته ایشان به هیچ وجه درست نیست و نشان از بی اطلاعی وی دارد. از سال اول هجرت؛ مسلمانان با یهودیان و کتابشان اشنا بودند .رخدادهایی که از سالهای اولیه حکومت اسلامی در مدینه تا به امروز در قدس رخ داده نشان می دهد که مسلمانان بیش از هر پژوهشگری سابقه تحقیق و شناخت از یهود و تورات دارند . صرف نظر از رویدادها؛مناظرات و جنگهایی که بین مسلمانان و یهودیان در طول تاریخ رخ داده؛ قران کریم خود مصدری موثق در شناخت و معرفی تورات و یهودیان و نیز انجیل و مسیحیان است .
چند استناد قرانی که دلالت بر کتمان، دستکاری و تحریف تورات بدست یهودیان دارد:
اول:{یا أیها الرسول لایحزنک الذین یسارعون فی الکفر من الذین قالوا آمنّا بأفواههم و لم تؤمن قلوبهم و من الذین هادوا سمّاعون للکذب سمّاعون لقوم آخرین لم یأتوک یحرّفون الکلم من بعد مواضعه یقولون إن أوتیتم هذا فخذوه و إن لم تؤتوه فاحذروا}سوره مائده 41
ای فرستاده(خدا)! آنها که در مسیر کفر شتاب می کنند و با زبان می گویند ایمان آوردیم و دلهای آنها ایمان نیاورده، تو را اندوهگین نسازند! و همچنین گروهی از یهودیان که خوب به سخنان تو گوش می دهند، تا دستاویزی برای تکذیب تو بیابند. آنها جاسوسان گروه دیگری هستند که خودشان نزد تو نیامده اند، آنها سخنان را از مفهوم اصلی اش تحریف می کنند و به یکدیگر می گویند: اگر اینکه ما می خواهیم به شما داده شد (و محمد طبق خواسته شما داوری کرد) بپذیرید و گرنه از او دوری کنید.به باور بسیاری از تفسیرنویسان جمله «یحرّفون الکلم من بعد مواضعه» ظهور در تحریف تورات از سوی برخی از یهودیان دارد.
دوم :{من الذین هادوا یحرّفون الکلم عن مواضعه و یقولون سمعنا و عصینا و اسمع غیرمسمع و راعنا لیاً بألسنتهم و طعنا فی الدین} سوره نساء46
بعضی از یهود، سخنان را از جای خود، تحریف می کنند و (به جای اینکه بگویند: شنیدیم و اطاعت کردیم) می گویند: شنیدیم و مخالفت کردیم! و (نیز می گویند:) بشنو! که هرگز نشنوی! (از روی تمسخر می گویند: )راعنا تا با زبان خود حقایق را بگردانند و در آیین خدا طعنه زنند.
سوم:{وما قدروا الله حق قدره اذ قالو ما إنزل الله علی بشر من شیء قل من إنزل الکتب اذی جاء به موسی نورا و هدی للناس تجعلونه قراطیس تبدونها و تخفون کثیرا.….} سوره مائده 91
انها خدا را چنانکه باید نشناختند که گفتند هیچ چیز بر هیچ انسانی نفرستاده بگو چه کسی کتابی را که موسی اورد نازل گردانید کتابی که نور وهدایت برای مردم شما بود (اما شما) انرا بصورت پراکنده قرار می دهد قسمتی را اشکار و قسمت زیادی را پنهان می دارید .
چهارم :{فویل للذین یکتبون الکتاب بأیدیهم ثمّ یقولون هذا من عندالله لیشتروا به ثمناً قلیلاً فویل لهم ممّا کتبت أیدیهم و ویل لهم ممّا یکسبون.}بقره 79
پس وای
بر آنها که نوشته ای با دست خود می نویسند، سپس می گویند: این از طرف خداست» تا آن را به بهای کمی بفروشند. پس وای بر آنچه
با دست خود نوشتند و وای بر آنان از
آنچه از این راه به دست می آورند.
گروهی از تفسیرنویسان با بهره وری از آیه یادشده تحریف تورات را
نتیجه گرفته اند، در نگاه ایشان
جمله یکتبون الکتاب بأیدیهم ثمّ یقولون هذا من عندالله» حکایت از تحریف
تورات از سوی یهودیان دارد
پنچم:{أَفَتَطمَعونَ أَن یُؤمِنوا لَكُم وقَد كانَ فَریقٌ مِنهُم یَسمَعونَ كَلـمَ اللّهِ ثُمَّ یُحَرِّفونَهُ مِن بَعدِماعَقَلوهُ وهُم یَعلَمون.}
خداوند از حضرت(محمد) مىخواهد به ایمان یهود امیدى نداشته باشد; زیرا عالمان آنها (احبار) كه از بزرگان آنان بهشمار مىآمدند كتابخدا را تحریف كردند و دستورات آن را نادیده گرفتند.
و همچنین: ال عمران98،187و78/ بقره 101،159/توبه ۳۱
شفا با شگرد خاصی درکتاب تولدی دیگر با استفاده ابزاری از دو کتاب تورات و انجیل سعی بر ان دارد تا به هدف اصلی خود که همان ستیز با قران کریم و اموزه های اسلامی است برسد . او خود را یک محقق و منتقد به ادیان اللهی معرفی می کند و کژراهه های فکری و تعصبات ضد اسلامی خود را با نقاب ازاد اندیشی و بنیاد گرائی به ذهن جوان و نوجوان ایرانی القاء می کند . به قول دوستی : من گمان نمی کردم که از دست دادن ، معاونت فرهنگی دربار پهلوی جناب شفا را تا این اندازه اشفته خاطر سازد که به سقوطگاه رزم با پیامبران خدا قدم گذارد.!!!
————————————————-امید معین———————————-
۱تفسیر المیزان /ج16
۲.تولدی دیگر/ف کتابهای توحیدی
.۳تولدی دیگر/همان/ص2
.۴تولدی دیگر/ف4/ص13
۵.تفسیر نمونه /ج5/ص 340
6.تولدی دیگر/ص
188
http://paintingword.bloghaa.com/page/2/
دوشنبه 14 تیر 1389
حضرت امیر المومنین (علی بن ابی طالب) در وصف و معرفی خدای عزوجل
می فرماید :
حمد باد خداوندى را كه سخنوران در ثنایش فرو مانند و
شمارندگان از شمارشنعمتهایش عاجز آیند و كوشندگان هر چه كوشند،حق نعمتش را
آنسان كه شایستهاوست،ادا كردن نتوانند.خداوندى،كه اندیشههاى دور پرواز او
را درك نكنند وزیركان تیزهوش،به عمق جلال و جبروت او نرسند.خداوندى كه
فراخناى صفاتشرا نه حدى است و نه نهایتى و وصف جلال و جمال او را سخنى
درخور نتوانیافت،كه در زمان نگنجد و مدت نپذیرد.آفریدگان را به قدرت خویش
بیافرید وبادهاى باران زاى را بپراكند تا بشارت باران رحمت او دهند و به
صخرههاىكوهساران،زمینش را از لرزش بازداشت. خطبه
اول از نهج البلاغه
ستایش مىكنم خداوند را به خاطر اتمام نعمتش،و تسلیم در
برابر عزتش،و حفظ ونگهدارى از معصیتش
در نیازها از او استعانت مىجویم چه این كه،آنكس را كه خدا
هدایت كند هیچگاهگمراه نمىشود و آن كس كه خدا او را دشمن دارد هرگز نجات
نمىیابد،و هر كس كه خداونداو را كفایت كند نیازمند نخواهد شد
.
خطبه دوم/ همان.
شجاع الدین شفا در کتاب تولدی دیگر خدای عزوجل که ادیان
توحیدی از جمله اسلام معرفی می کنند خدایی دیکتاتورمی
خواند و بلعکس او از بتهایی که در عصر جاهلیت پرستش می شدند تجلیل می کند و
انها را خدایان دموکراسی و مهربان می پندارد که رابطه ای مسالمت امیز با
پیروان خود داشته اند.
شفا در صفحه پنجم از فصل سیری در تاریخ می نویسد :
جابجائی خدایان توحیدی با خدایان اساطیری، استقرار دیکتاتوری
آسمانی در جای دمکراسی پیشین بود، زیرا تا آن زمان این خدایان بزرگ و کوچک
اساطیری هر کدام در منطقه عمل خود اختیار محدود خویش را داشتند و عادتاً به
کار دیگران دخالتی نمی کردنده .اختلافات احتمالی آنها نیز با مراجعه به
خدای خدایان که همیشه نقش کدخدامنشی داشت، به نحو مسالمت امیزی حل می شد
پیروان زمینی این خدایان بجای ترسیدن از آنها با
آنان دوست بودند ومی کوشیدند تا حسن نظر و یاریشان را با اهداء پیشکشی جلب
کنند، و وقتی هم که از آنها ناراضی می شدند به سراغ خدایان دیگری می رفتند
شفا به خواننده تلقین می کند که بتهای اساطیری چون بعل،
امون،عشتار،زئوس و ژوپیتر….که بدست خودشان ساخته می شدند برای بشر دموکراسی
و ازادی ارمغان اوردند و مردم برای جلب نظر و رحمت خدایان قربانی و
هدایایی پیشکشی می کردند.
ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن نمونه هایی از این
نوع دموکراسی و محبت خدایان که شفا به ان اعتقاد دارد را ذکر می کند
.
در بعضی نواحی، از جمله در نزد مردم پاونی و ھندی شمردگان گوایاكیل، شعایر كشاورزی صورت غیر جالبتری داشته است؛ مردی را می كشتند و خونش را ھنگام بذرافشانی بر زمین می پاشیدند تامحصول بھتر بدست آورند.
در جزیرة كارولینا، درخلیج مكزیك، مجسمة فلزی بزرگی از یكی از خدایان مكزیكی یافته اند كه در جوف آن بقایای انسانی دیده شده؛ بدون شك، این بقایا مربوط به انسانھایی بوده است كه به عنوان ھدیه برای خدایان سوزانده شده اند.
دیودوروس سیسیلی مینویسد:مصریان قدیم، در سالھای مجاعه، به حالی می افتادند كه یكدیگر را می خوردند، ولی ھرگز به حیوانی كه عنوان توتم قبیله را داشت دست دراز نمی كردند.
ھمة ما نام مولك را شنیده ایم كه فنیقیان و كارتاژیان و
سایر ملل قربانیھای انسانی به آن
تقدیم می كرده اند. ھم امروز این عادت در میان مردم رودزیا
دیده می شود. بدون شك، این عمل نتیجة آن بوده است كه مردم به آدم خواری
عادت داشته و چنین می پنداشته اند كه خدایان نیز گوشت انسان را دوست
داشتند.این كیفیت پس از آنكه آدمخواری از بین رفته برقرار مانده است.
در مكزیك قدیم مجسمه ای از خدا، با دانه بار و حبوبات، می
ساختند و كودكانی را نیز كشته و
خونشان را بر ان می پاشیدند و ان را به جای خدا می خوردند .
مردم فرزندان خود را مانند فنیقیان به این خدا تقدیم، و
برای او قربانی می كردند.مردان، ھمچون برای روز عید، خود را می آراستند و
به قربانگاه می آمدند؛ بانگ كوفتن طبل و دمیدن در نی به اندازه ای بود كه
فریاد كودكانی را كه در دامان خدا می سوختند خاموش می ساخت.
.
شفا جنگها و قتل عام هایی که به فرمان خدایان مورد علاقه وی رخ داده را فراموش می کند و می گوید :
تا هنگامی که مسیحیت و اسلام پا به صحنه تاریخ نگذاشته بودند،
هیچ جنگی بنام مذهب صورت نگرفته بود
هیچیک از آئین های اساطیری از راه زور بدنبال گسترش نفوذ خود
نرفته و دست به کشتار نزده بود.
او شهرهایی چون اشور؛ بابل وعیلام که بهمراه معابدشان تبدیل به
مخروبه شدند؛ بیت المقدسی که بارها بفرمان مردوک،انو، عشتار،امون و مارس
در اتش سوخت و مردم اورشلیم و سامره که بارها قتل عام شدند را در تاریخ
نخوانده ؟؟ فرمان داروش بر جنگ و برانداختن دین مجوسیان را جنگ مذهب نمی
داند؟!!!
جالب است که وی در صفحه بیستم به یکی از جنگهای خونریز تاریخ
که بدست اشور نصیر پال رخ داده اعتراف می کند و عملا در کتاب
خود دچار دو گانگی می شود. وی می نویسد:
“به یاری عشتار و اشور ، خدایان بزرگ، و به
فتوای کاهنان مقدس، با لشکریان و ارابه های جنگی خودم از کوها گذشتم و
بجانب کینابو رفتم. به شهر و قلعه مستحکم ان یورش اوردم و انجا را تصرف
کردم ؛ همه مدافعان قلعه را از دم تیغ گذارندم و سه هزار اسیر را زنده زنده
در اتش سوزاندم و حتی یک تن از انان را باقی نگذاشتم تا به کار گروگانی
رود. سردار دشمن را بدست خودم پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر اویختم. انگاه
به جانب شهر تلا رفتم که بخوبی مستحکم شده بود و سه بارو داشت. چون صاعقه
بدان یورش بردم و سر انجام ان را گشودم. سه هزار سپاهی را درهمان دروازه
شهر از دم تیغ گذراندم؛ سپس بسیاری دیگر را در اتش سوزاندم اسرای
فراوانی نیز گرفتم گه از انها پاره ای را دست بریدم و پاره ای دیگر را گوش
وبینی ؛وچشمان بسیاری از انها را در اوردم. از بدنهای کشتگان پشته ها
ساختم و سرهایشان را به تاکهای بیرون شهر اویختم و جوانان و دختران را زنده
در شعله های اتش انداختم. کاری کردم که خدای بزرگ اشور و خدای بزرگ عشتار
از من راضی شدند ” سنگ نوشته اشورنصیربال
assurnazirl
شفا که عقیده دارد اختلافات احتمالی خدایان به صورت مسالمت
امیزی حل می شد ایا منظور او از مسالمت امیز این کتیبه است ؟؟ و ایا ایشان
بعد از اتمام کتاب خود ان را بازنگری نکرده که دچار اینچنین تناقضی شده
است؟؟
—————-امید معین————————-
با استناد به:
نهج البلاغه .و تاریخ تمدن ج۱ نوشته ویل دورانت
دوشنبه 3 خرداد 1389
چکیدهاعـتـقـاد به موعود، در همه ادیان مطرح بوده و عقیده مشترک همه آنها به شمار مى آید؛ و هر دین و مکتبى به تناسب فرهنگ دینى و ملى خود از موعود آخرین به نامى یاد کرده است . بـر ایـن اساس ، در آیین بودایى او را ((بوداى پنجم )) و در آیین هندو، او را ((آواتارا دهم )) گویند. در آیین زرتشت نیز از آمدن منجى و موعود آخرین خبر داده شده و او را ((سوشیانت )) یا ((سوشیانس )) مى نامند. کـتـب دیـنى یهود نیز ظهور رهبرى بزرگ به نام ((ماشیح )) یا ((مسیح )) در آخرالزمان را نـوید داده اند. آیین مسیحیت نیز آمدن دوباره حضرت عیساى مسیح به دنیا و برپایى حکومت جهانى به دست او را خبر داده است . امـا انـدیـشـه مـهـدویت و ظهور موعود جهانى در آیین آسمانى اسلام ، جایگاه و جلوه بیشترى دارد و بـا وجـود دلایـل معتبر از آیات و روایت متواتر و قطعى ، همه مذاهب اسلامى بر ظهور ((مهدى موعود)) از نسل فاطمه زهرا(س ) اتفاق نظر دارند. در این میان ، مهدى موعود در مذهب شـیـعـه ، هـم بـه دلیـل جـایـگـاه اعـتـقـادى آن و هـم بـه دلیل دارا بودن شناسنامه روشن و پرداختن به جزئیات زندگى و چگونگى ظهورش ، از اهمیت ، قطعیت و شفافیت بیشترى برخوردار است . کلید واژه ها: موعود، مهدویت ، مهدى موعود، آخرالزمان .در ایـن مـقـاله ، بـر آنـیـم تـا مسئله ((موعود)) را در ادیان مختلف مورد بررسى قرار دهیم و چـهـره روشـنـى از آن ارائه کـنیم و وزن هر یک از ادیان و مکاتب را نیز در پرتو آن آشکار سازیم . 1. اعتقاد به موعود در آیین هندو و کتب هندیانمـوعـود آخـرالزّمـان در هـر دیـن و مـکـتـبـى متناسب با فرهنگ و ادبیات آن دین و مکتب ، نامى و نـشـانـى دارد. بر این اساس ، در آیین هندو از او به نام ((آواتارا))ى دهم یا دهمین آواتارا، یـاد مـى شـود. در کـیـش هندو، در کتاب ((پورانا)) (Purana)، شرح مفصّلى درباره دوران آخـر عـصـر کالى (Kali)، یعنى آخرین دوره پیش از ظهور دهمین آواتاراى ویشنو، آمده است . مـقـصـود از عـصـر کـالى نـیـز آخـرالزّمـان است . اکنون عصر کالى به شمار مى آید. درکتاب ((دید)) از کتابهاى مقدس دینى نزد هندیان ، چنین آمده است : پس از خرابى دنیا، پادشاهى در آخرالزمان پیدا مى شود که پیشواى خلق باشد و نام وى مـنـصـور بـاشـد و تمام عالم را بگیرد و به دین خود درآورد و همه کس را از مؤ من و کافر بـشـنـاسـد و هـر چـه از خـدا خـواهـد، بـرآیـد...)) در کتاب ((باسک )) که آن نیز از کتابهاى مقدس هندیان است ، آمده است : دور دنـیـا تـمـام شـود به پادشاه عادلى در آخرالزمان که پیشواى فرشتگان ، پریان و آدمیان باشد و حق وراستى با او باشد و آنچه در دریا و زمین ها و کوه ها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمانها و زمین آنچه باشد خبر دهد و از او بزرگ تر کسى به دنیا نیاید. در کتاب ((وشن جوک ))، یکى دیگر از کتب مقدس هندیان نیز آمده است : در اواخـر، دنیا به کسى بگردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد و خلق را زنده کند. در کتاب ((مهابهاراتا)) و برخى کتب دیگر آنان نیز در این باره آمده است : هـمـه ادیان معتقدند که در پایان هر دوره اى از تاریخ ، بشر از لحاظ معنوى و اخلاقى رو بـه انـحـطـاط مـى رود؛ و چـون طـبـعـا و فـطـرتـا، در حـال هـبـوط و دورى از مبداء است و مانند احجار [سنگها] به سوى پایین حرکت مى کند، نمى تـوانـد بـه خـودى خـود بـه ایـن سـیر نزولى و انحطاط معنوى و اخلاقى پایان دهد. پس نـاچار روزى یک شخصیت معنوى بلند پایه ، که از مبداء وحى و الهام سرچشمه مى گیرد، ظـهـور خـواهـد کـرد و جهان را از تاریکى جهل و غفلت و ظلم و ستم نجات خواهد داد... 2. موعود در آیین بودایىچـنـانـکـه در پـاره اى از کـتـب و مـآخـذ آمـده ، در دین بودایى نیز مسئله انتظار موعود و منجى آخـرالزّمـان مـطـرح شـده اسـت . گـفـتـه انـد کـه در این آیین ، موعود مورد انتظار و مدّ نظر، ((بـوداى پـنـجـم )) است و آمدنش را بشارت داده ، بوداییان منتظر ظهورش مى باشند. 3. موعود در آیین زرتشتمنجى یا موعود آخرالزمان ، در جهان بینى و معادشناسى زرتشتى ، جایگاهى ویژه دارد. او را ((سـوشـیانت )) یا ((سوشیانس )) مى گویند. این واژه ، فرد اسم فاعل مضارع ، از ریشه SU و SAV به مـعـنـاى سـود اسـت لذا مـراد از ایـن واژه ، فـرد سـود رسـاننده است ؛ و ((نـجـات دهـنـده و پـیـشواى دین )) نیز ترجمه و تفسیر شده است . در ((جـامـاسـب نـامـه )) کـه دربـردارنـده پـرسـش هـاى گـشـتـاسـب شاه از جاماسب است و او پیشگویى هاى زرتشت را براى گشتاسب نقل مى کند، چنین آمده است : سـوشـیانس ، دین را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ریشه کن سازد. ایزدان را از دسـت اهـریـمـن نـجـات داده ، مـردم جـهـان را هـمـفـکـر، هـم گـفـتار و هم کردار گرداند. در کـتـاب ((زنـد))، کـه در آن نـیـز پـیـشگویى شده ، شوسیانس ، نژاد دیوان و اهریمنان را ریشه کن مى سازد، آمده است : اى سـپـیـتـامـان زرتـشـت ! چون زمان سر رود، این دشمنان مانند بُن درختى که یک شب سرد زمـسـتـانـى که برسد و به یک شب برگ بیفکند، تباه شوند. هنگام گرگان به سر رسد و هنگام میشان اندر آید. 4. موعود در آیین یهودآثـار و کـتب دینى یهود نیز به طور مکرر به موعود اشاره کرده و آمدنش را نوید داده اند. در اسـفـار تـورات و بـرخـى از کـتـابـهـاى دیـگـر آن ، مربوط به برخى پیامبران بنى اسـرائیـل ، نـویـد ظهور رهبرى بزرگ به نام ((مسیح )) (یا ماشیح به زبان عبرى و به مـعـنـاى مـسـح شـده ) را داده است . با توجه به اینکه یهودیان به حـضـرت عـیـسـى مـسـیـح (ع ) ایـمان نیاورده اند و بلکه کمر به کشتن او از راه آویختن بر چـوبـه دار صـلیـب گـونـه ، بـسته بودند. این مسیح یا ماشیح غیر از عیسى مسیح مورد نظر و انتظار مسیحیان ـ و نیز مسلمانان ـ است . از این رو، مسیح موعود یهودیان هنوز به دنیا نیامده است . او که بر اساس باور یهودیان فـرزنـدى از نـسـل داود و یـا فـرزنـد مـنـتـخب داود است ، در آخرالزّمان پدید خواهد آمد و با سـیـطـره بـر جـهـان ، پـادشـاه جـهـان و جـهـانـیـان خـواهـد شـد و بـه عدل و داد پادشاهى و حکمرانى خواهد کرد. همه ستمگران و شریران را نابود کند، فقیران و صـالحـان را رهـایـى بـخـشیده ، وارث زمین خواهد کرد. آن گاه است که گستره زمین از آنِ یهودیان خواهد بود. با توجه به قومیت گرایى و نژاد پرستى شدید یهودیان و تنها بر حق دانستن دین خود و نـیـز صـاحب حق مطلق دانستن نژاد یهودى ، روشن مى شود که مراد آنها از صالحان وارث زمـیـن ـ تـصـریـح شـده در کـتـب دیـنـى شـان ـ یـا یـهـودى الاصـل هـسـتـنـد و یـا غـیـر یـهـودى بـه دین یهود درآمده ، نه عموم صالحان در برگیرنده صالحان امتها و دین هاى دیگر. ایـنـک بـا ایـن تـوضـیـحـات و بـراى تـاءیید آنچه گفته شده است ، به گوشه هایى از عبارات برخى کتب دینى یهود، اشاره مى شود. در تـورات (کـه مـسـیـحـیـان آن را عـهـد عـتـیـق و در بـرابـر، بـه انـجـیـل یـا انـاجیل خود، عهد جدید گویند و مجموعه این دو کتاب را کتاب مقدس مى نامند) در فرازهایى از کتاب اشعیاء نبى آمده است : و نهالى از تنه یسّى (نام پدر داود) بیرون آمده ، شاخه اى از ریشه هایش خواهد شکفت # و روح خـداونـد بـر او قـرار خـواهد گرفت ؛ یعنى روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح مـعرفت و ترس خداوند # و خوشى او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤ یت چشم خـود داورى نـخـواهـد کـرد و بـر وفـق سـمـع گوشهاى خویش تنبیه نخواهد نمود # بلکه مسکینان را به عدالت داورى خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستى حکم خواهد نمود و جهان را به عصاى دهان خویش زده ، شریران را به نفخه لبهاى خود خواهد کشت ... گرگ بـا بـره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پروارى بـا هـم ؛ و طـفـل کـوچـک آنها را خواهد راند... در فرازى از کتاب ((فرامیر)) ( زبور داود) نیز آمده است : ... زیـرا کـه شـریـران مـنـقـطع خواهند شد و اما منتظران خداوند وراث زمین خواهند بود و اما نسل شریر منقطع خواهد شد. صالحان وارث زمین خواهند بود و در آن تا ابد سکونت خواهند نمود. نـیـز آمـده کـه : ((زمـین ایشان از نقره و طلا پر شده و خزاین ایشان را انتهایى نیست و زمین ایـشـان از اسـبـان پـر اسـت و ارّابه هاى ایشان را انتهایى نیست . خـوشـا بـه حـال کـسـانـى کـه منتظر وى باشند... در روزى که روشـنـایـى مـاه مـثـل روشـنـایـى آفـتـاب و روشـنـایـى آفـتـاب هـفـت چـنـدان مـثـل روشـنـایى هفت روز خواهد بود.و راى آگـاهـى بـیـش تر درباره ((موعود مسیح )) یا ((مسیح موعود)) مورد نظر یهودیان ، به این کتاب رجوع کنید: جولیوس کرینستون ، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقى ، نشر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب ، قم . 5 . موعود در آیین مسیحتآیین مسیحیت نیز به آینده جهان و انسان ، نگاه خوشبینانه داشته ، ظهور موعودى را که همان عـیـسـى مـسـیـح (ع ) بـاشـد، نـوید داده است . ظهور دوم (coming Second) یا بازگشت دوبـاره حـضـرت عـیـسـى مـسـیـح (ع ) براى نجات جهانیان و ایجاد یک دنیاى پرشکوه ، از اعتقادات جدّى مسیحیان است . از این رو، اگر درباره سرانجام کار حضرت مسیح (ع ) پس از ظـهـور نـخـسـت و اعـلام رسـالت و تـبـلیـغ دینش میان مسلمانان و مسیحیان اختلاف نظر وجود دارد، در اصل در ظهور دوم آن حضرت اتفاق نظر دارند. بـر ایـن اسـاس ، عیسى (ع ) دوباره ظهور خواهد کرد و به تصریح عبارات عهد جدید (یا اناجیل چهارگانه و برخى متون فرعى وابسته به آن )، با حاکمان ستمکار خواهد جنگید و پـس از نـابـود کـردن آنـهـا بـشر را به ساحل نجات و رستگارى رسانیده و به زندگى آرمـانـى اش جـامـه عـمـل خـواهـد پـوشـانـیـد. بـه هـمـیـن دلیـل ، مـسـیـحـیـانِ مـنتظر ظهورش باید آماده باشند و زمینه هاى ظهور آن حضرت را فراهم کنند. در انجیل لوقا در این زمینه چنین آمده است : کـمـرهـاى خود را بسته ، چراغهاى خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانى باشید که انتظار آقاى خود را مى کشند... پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتى که گمان نمى بـریـد پـسر انسان مى آید. ظـهـور دوم حـضـرت عـیـسـى (ع ) بـا پـیـدایـش یـک سلسله حوادث طبیعى زمینى ، آسمانى ، سـیـاسـى و اجـتماعى همراه خواهد بود. پسر انسان هنگامى مى آید که بشریت با مشکلات و مصایب فراوانى دست به گریبان است : و در آفـتـاب ومـاه و سـتارگان علامات خواهد بود و بر زمین تنگى و حیرت از براى امت ها روى خـواهد نمود، به سبب شوریدن دریا و امواجش ؛ و دلهاى مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انـتـظـار آن وقـایـعـى کـه بـر ربـع مـسـکـون ظـاهـر مـى شـود؛ زیـرا قـوّات آسـمـان مـتـزلزل خواهد شد و آن گاه پسر انسان را خواهند دید که برابرى سوار شده با قوّت و جلالِ عظیم مى آید. در جاى دیگر که از عیسى (ع ) به ((کلمه خدا)) یاد شده ، آمده است : و دیـدم آسـمـان را گـشـوده و نـاگـاه اسـبـى سـفـیـد کـه سـوارش امـیـن و حق نام دارد و به عـدل داورى و جـنـگ مـى نـمـایـد و چـشـمانش چون شعله آتش و بر سرش افسرهاى بسیار و اسـمـى مرقوم دارد که جز خودش هیچ کس آن را نمى داند و جامه خون آلود در بر دارد و نام او را ((کـلمـه خدا)) مى خوانند و لشکرهایى که در آسمان اند بر اسبهاى سفید و به کتان سفید و پاک ملبّس از عقب او مى آیند از دهانش شمشیرى تیز بیرون مى آید تا به آن امت ها را بـزنـد و آنـهـا را بـه عـصـاى آهنین حکمرانى خواهد نمود. آنچه در این قسمت آورده شد، با روایات اسلامى درباره ((موعود آخرالزّمان )) هماهنگى دارد. به نظر ما سوار امین و حق ، همان حضرت مهدى موعود (عج ) در منابع اسلامى است که در آخرالزّمان ظهور کرده و بر جهانیان به عدل داورى خواهد نمود. هـمـخـوانـى دیـگـر، روز ظـهـور آن موعود موعودها است که در فرهنگ دینى مسیحى نیز مانند اسـلام ، نـامـعـلوم اسـت و بـا عـلائمـى آشـکـار خـواهـد شـد. چـنـانـکـه در انجیل متّى آمده است : امـا از آن روز و سـاعـت هـیـچ کس اطلاع ندارد و حتى ملائکه آسمان جز پدر، من و بس . هد جدید، انجیل متّى ، باب 24، بندهاى 36 و 44 ـ 45.+ لهـذا شـمـا نیز حاضر باشید؛ زیرا در ساعتى که گمان نبرید پسر انسان مى آید. 6 . موعود در آیین اسلاماسلام به عنوان آخرین و کامل ترین دین از ادیان آسمانى ، به مسئله مهدى موعود بیش از سـایـر ادیـان اهـمـیـت داده و در تـبـیـین مسائل مربوط به آن اهتمام خاصى ورزیده است . بر اساس جایگاه مهم مهدى موعود در اسلام است که همه مسلمانان از هر گروه و فرقه اى بر ایـن مـسـئله اتـفـاق دارنـد که در آخرالزّمان حضرت مهدى (عج ) خروج مى کند؛ و بر این مسئله نیز اتفاق نظر دارند کـه آن حـضـرت از نـسل حضرت على (ع ) و فاطمه زهرا (س ) است و نامش نام پیامبر(ص ) است . مـضـاف بر آیات فراوانى که بر مسئله مهدویت در اسلام و ظهور حضرت مهدى (ع ) دلالت مـى کـنـد، روایات شیعه و سنّى در ایـن زمـینه ، بسیار زیاد و به حد تواتر رسیده است ، به طورى که کسى نمى تواند درباره درستى آنها تردید به خود راه دهد. در ایـنـجـا مـسـئله ((مـهـدى موعود)) در نگاه اسلام را در دو مذهب مهم و محورى آن یعنى سنّى و شـیـعـه پـى مى گیریم و دیدگاه این دو مذهب اسلامى درباره این مسئله را به طور فشرده بیان مى کنیم . الف . مهدى موعود در مذهب اهل سنّتدر کـتـابـهـاى اهل سنّت و جماعت آن قدر روایات درباره مهدى موعود (ع ) وجود دارد که عقیده به آن حضرت از ضروریات دینى مذهبى آنان به شمار آمده است . بـه عنوان مثال ، درباره اصل موضوع ظهور مصلح جهانى و حضرت مهدى (ع )، 657 حدیث در کـتـب آنـان از قـبـیـل : صحیح بخارى ، سنن ابن ماجه ، سنن ابن داود، سنن ترمذى ، منتخب کـنـز العـمـّال ، مـسـنـد احـمـد بـن حـنـبـل ، یـنـابـیـع المـودة ، الصـواعـق المـحـرقه و غیر آن نـقـل شـده اسـت . کـتـابـهـایى که درباره حضرت مهدى (ع ) نوشته اند و یا روایات مربوط به او را جمع آورى کرده اند، فزون از شـمـار اسـت . هـمـیـن کـتـاب مـنـتـخـب الاثـر، بـیـش از 60 کـتـاب مـعـتـبـر اهـل سـنّت را، که به این موضوع پرداخته اند نام مى برد، که برخى از عالمان مشهور و بـلنـد آوازه و نـیـز اکـابـر اهـل سـنّت ، مؤ لّفان آنان اند، نظیر: احمد بن داود، ابن ماجه ، تـرمـذى ، بـخـارى ، مـسـلم ، نـسائى ، بیهقى ، ماوردى ، طبرانى ، سمعانى ، ابن عساکر، کـسائى ، ابن اثیر، حاکم ، ابن جوزى ، شارح معتزلى ، ابن صباغ مالکى ، ابن مغازلى ، شـافـعـى ، مـحـب الدین طبرى ، شبلنجى و... از ایـن رو، هـمـان طـور کـه اشـاره شـد، بـه رغـم ایـن کـه اهـل سـنـّت بـه اصـل امامت ـ مانند شیعه ـ اعتقاد ندارند، ولى به خاطر زیادى روایات معتبر مـربـوط بـه ظـهـور حـضـرت مـهـدى (عـج ) و تـواتـر آنـها، اعتقاد به ظهور مهدى نامى از نـسـل فاطمه (س ) از اعتقادات ضرورى اهل سنّت به شمار آمده است و لذا انکار مهدى موعود را موجب خروج از دین مى دانند. سفارینى از عالمان بزرگ سنّى مذهب در کتاب ((عقیده اش )) مى نویسد: ایـمـان بـه خـروج مـهـدى واجـب اسـت و ایـن مـطـلب نـزد اهـل عـلم مـقـرر و در کـتـب عـقـایـد اهـل سـنـت و جـمـاعـت مـدوّن اسـت . قاضى شوکانى مؤ لف کتاب ((نیل الاوطار)) نیز گوید: پـنـجـاه حـدیـث دربـاره مـهـدى قـابـل تـوجـه اسـت و این احادیث بدون شک متواترند. محمد بن حسین آبرى صاحب کتاب ((مناقب الشافعى )) مى نویسد: اخـبـار رسـول خـدا(ص ) دربـاره مـهـدى و ایـن کـه از اهـل بـیـت اسـت ... مـتـواتـر و مـسـتـفـیـض اسـت . مـنـکـران ظـهـور مـهـدى (عـج ) طـبـق روایـتـى کـه اهـل سـنـت از پـیـامـبـر اکـرم (ص ) نقل کرده اند، از آیین اسلام بیرون خواهند بود: مـَنْ کـَذَّبَ بـِالمـَهـدى فَقَدْ کَفَرَ. هر کس مهدى را انکار کند به راستى کافر است . مـؤ لف کـتـاب ((المـهـدى المـوعـود المـنـتـظـر))، دربـاره ایـنـکـه مـهـدى از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) و از اولاد فـاطـمـه زهـرا(س ) اسـت ، دهـهـا روایـت از کـتـب اهل سنّت نقل کرده است . پـرداخـتـن بـه مـسـئله مـهـدویـت و ظـهـور مـهـدى از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) و نسل فاطمه زهرا(س )، اختصاص به محدّثان اهل سنّت ندارد؛ چرا که بسیارى از دانشمندان دیگر سنّى مذهب نیز به دلیل اهمیت مسئله یاد شده در تفکر دینى اعتقادى به آن توجّه کرده و بـه اظـهار عقیده درباره آن پرداخته اند. ابن ابى الحدید معتزلى از متکلمان مشهور سنّى مذهب و محى الدین عربى ، عارف نامدار اسلامى از آن جمله اند. ابن خلدون ، جامع شناس معروف مسلمان ، نیز از جمله آنان است که مى گوید: بدان که در طول تاریخ میان تمامى اهل اسلام مشهور است و چنین اعتقاد الزامى وجود دارد که حـتـمـا در آخـرالزمـان مـردى از اهـل بـیـت پـیـامـبـر(ص ) ظـهـور خـواهـد کـرد و دین را تازه و عـدل را آشـکار خواهد ساخت . وى بر ممالک اسلامى چیره شده و ((مهدى )) نامیده مى شود؛ و خروج ((دجّال )) آن زمان خواهد بود و سپس نشانه هاى قیامت آشکار خواهد شد. حضرت عیسى مسیح (ع ) نیز فرود خواهد آمد و دجّال کشته خواهد شد. جالب است بدانید که گروه ((وهابیت )) و بزرگان آنها نیز به رغم دیرباورى و تشکیک در بـسـیـارى از عـقـاید مسلّم مورد اتفاق شیعه و سنّى ، به مسئله مهدویت اعتقاد جدّى دارند و تـردیـد درباره ظهور مهدى موعود از اهل بیت پیامبر(ص ) را روا نمى دانند. رهـبـر ایـن فـرقـه افـراطـى سـنـّى مـذهـب ، ابـن تـیمیه در کتاب ((منهاج السنة النبویه )) قـائل بـه صـحـت ظـهـور مـهـدى در آخـرالزمـان است و بر درستى احادیث مهدى (ع ) تاءکید ورزیده است . در سـالهـاى اخـیـر نیز علماى بزرگ وهّابى در حجاز طى نامه اى به پرسش هاى درباره نـام ، چـگـونـگـى ظـهـور و مـحل ظهور حضرت مهدى (ع ) پاسخ دادند و بر تردیدناپذیر بـودن مـسئله مهدویت و ظهور مهدى از اهل بیت پیامبر(ص ) تاءکید کرده اند و منکران آن را در زمـره افـراد نـادان یـا بـدعـت گـذار قـلمـداد نـمـوده انـد. ب . مهدى موعود در مذهب تشیّعانـدیـشـه مـهـدویـت و مـسـئله مـهـدى مـوعـود در مـذهـب تـشـیـّع بـه دو دلیـل مـهـم از جـایـگـاه بـرتـر و حـسـّاسـیت و جذّابیت بیش ترى برخوردار است : یکى به دلیـل اصـالت مـسـئله امـامـت و جایگاه اعتقادى آن ، که در فرهنگ دینى اعتقادى شیعه ، تداوم رسالت است ، و دوم این که طرح مسئله مهدویت در شیعه از صراحت ، شفّافیت و جامعیت بسیار بـیش ترى برخوردار است ؛ به طورى که همه ابعاد آن و زوایاى شخصیتى حضرت مهدى (عـج ) و چـگـونـگـى ظهور و تشکیل حکومت واحد جهانى اسلام توسط آن حضرت به خوبى روشـن شـده و هـیـچ گـونه ابهامى در آن وجود ندارد. به بیان دیگر، مسئله مهدى موعود در مـذهـب تشیّع مضاف بر آنچه در دیگر ادیان و مذاهب معمولا به ذکر کلیات بسنده کرده اند، جـزئیـات آن را نـیـز بـیـان و تـعـیـیـن مـصـداق کـرده ، مـصـداق آن را نـیـز بـه صـورت مستدل و قابل قبولى ارائه کرده است . در اینجا به برخى از روایات مربوط به حضرت مهدى (ع ) اشاره مى کنیم . پیامبر اکرم (ص ) خطاب به على (ع ) مى فرماید: پـس از مـن دوازده امام خواهد آمد، اول آنها تو هستى اى على و آخر ایشان ((قائم )) همان کسى کـه بـه لطـف خـداى مـتـعـال بر همه شرق و غرب جهان پیروز مى شود. امام جواد(ع ) نیز در روایتى خطاب به حضرت عبدالعظیم حسنى درباره حضرت مهدى (ع ) مى فرماید: اى ابـوالقـاسـم ! قـائم مـا هـمان مهدى است که لازم است در غیبت او انتظارش را بکشند و در هـنـگـام ظـهـورش اطـاعـتش کنند. او سوّمین از فرزندان من است . درباره حتمى بودن ظهورش ، رسول خدا(ص ) مى فرماید: لَوْ لَم یـَبـْقِ مـِنَ الدّنـیا اِلاّ یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهَ ذالِکَ الیَوْمَ حَتّى یَلى رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتى اِسْمُهُ اِسْمى یَمْلاَ ءُ الاَرضَ عَْدلاً وَ قِسطاً کَما مُلِئَت ظُلْما وَ جَوْراً. اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را آن قدر طولانى کند تا مردى از اهل بیتم که نامش نام من است بیاید و زمین را پس از آن که از ستمگرى و بیداد پر شده بود، از عدل و داد پر کند. روایـات دربـاره حـضـرت مـهـدى (عـج ) بـسـیـار اسـت و در مـنـابـع شـیـعـه نـیـز مـانـنـد اهـل سـنـّت ـ و بـلکـه بـهـتـر و بـیـش تـر از آنـهـا ـ روایـات بـى شـمـارى کـه بـه قول علامه طباطبائى تعداد آنها از 3000 روایت بیش تر است از پیامبر(ص ) و ائمه (ع ) نـقـل شـده اسـت . سـلسـله نـسـب و شجرنامه آن حضرت بنا بر روایات معتبرِ بى شمار به این شرح است : مـحـمـد بـن الحسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام . کنیه آن حضرت ((ابوالقاسم )) و القاب ایشان ((مهدى ))، ((قائم ))، ((منتظر)) و ((حجت )) مى باشد. نـام مـادر حـضرت مهدى (ع )، نرجس دختر یشوعا پسر قیصر پادشاه روم است که بشر بن سـلیمان او را به دستور امام هادى (ع ) از برده فروشى به نام ((عمر بن یزید)) براى آن حـضرت خرید. سپس امام هادى وى را به فرزندش امام حسن عسکرى (ع ) بخشید و بدین تـرتـیـب وى افـتـخار مادرى حضرت ولى عصر(ع )، مهدى موعود را پیدا کرد. نرجس داراى نـامـهـاى دیـگـرى از قـبـیـل ریـحـانـه ، سـوسـن و صـیقل نیز بوده است . بـنـا بـر قـول مـشـهـور، امـام زمـان (ع ) در شـب نـیـمـه شـعـبـان سـال 255 هجرى قمرى در شهر سامرا در عراق از مادر گرامى اش نرجس خاتون به دنیا آمده است . در روایـات اسـلامـى خـصـوصـیـات جـسـمـانـى و شـکـل و شمایل ظاهرى حضرت مهدى آمده است که در اینجا به برخى از آنها اشاره مى شود: چهره اش گندمگون ، ابروانش هلالى و کشیده ، چشمانش سیاه و درشت و جذّاب ، شانه هایش پـهـن ، بـیـنـیـش کشیده و زیبا، پیشانى اش بلند و تابنده ، خالى بر گونه راست ، میان قـامـت ، گـونه هایش کم گوشت و اندکى متمایل به زردى ـ که از بیدارى شب پدید آمده ـ انـدامـش مـتـنـاسـب و زیـبـا، هـیـئتـش خـوش مـنـظـر و رباینده ، رخساره اش در هاله اى از شرم بـزرگـوارانـه و شـکـوهـمـنـد غرق ، نگاهش دگرگون کننده ... بنا بر روایت نقل شده از حضرت امام جعفر صادق (ع )، چون حضرت مهدى (ع ) به در آید به مسجد الحرام رود و رو به کعبه و پشت به مقام ابراهیم بایستد و دو رکعت نماز گذارد و آن گاه فریاد برآورد: اى مـردمـان ! مـنـم یـادگـار آدم ، یـادگـار نـوح ، یـادگـار ابـراهـیـم ، یـادگـار اسـماعیل ... منم یادگار موسى ، عیسى ، محمد(ص )... منم یادگار پیامبران ، منم وارث آدم ، گزیده نوح ، خلاصه ابراهیم و عصاره محمد(ص )، منم صاحب قرآن و زنده کننده سنّت ... فریاد مرا پاسخ گویید، من شما را از همه چیز آگاه مى کنم ، آنچه مى دانید و آنچه نمى دانـیـد... هـر کـس کـتـابـهـاى آسـمـانى را مى شناسد گوش فرا دهد... آن گاه به خواندن کـتـابـهاى آسمانى مى پردازد و صحیفه آدم و شیث و نوح و ابراهیم (ع ) را مى خواند و هم تـورات و انـجـیـل و زبور را... و سپس قرآن کریم را. حـسن ختام این نوشتار، تقدیم خالصانه ترین درود و سلام به پیشگاه آن یگانه دوران ، امید مستضعفان و منجى جهانیان حضرت مهدى صاحب الزمان (ع ) است ، با ذکر فرازهایى از دعاى ماءثور از مفاتیح الجنان : اَلسَّلامُ عـَلى مـَهـْدِىِّ الاُمـَمِ وَ جـامـِع الکـَلِمِ... اَلسَّلامُ عـَلى القـائِمِ المـُنـْتـَظـِر وَ الْعـَدْلِ المـَشـْتـَهـَرَ... اَلسَّلامٌ عـَلى رَبـیعِ اَلا نامِ وَ نَضْرَةِ الاَیّامِ... اَلسَّلامُ عَلَى المَهْدِىِّ الَّذى وَعَدَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ـ بِهِ الاُمَمَ اَنْ یَجْمَعَ بِهِ الکَلِمَ وَ یَلُمَّ بِهِ الشَّعَثَ وَ یَمْلاََءِ بِهِ الاَْرضَ قِسْطا وَ عَدْلا... سـلام بـر مـهـدى امـتـهـا (و یـکى کننده ملتها) و جمع کننده گفتارها، سلام بر قائم منتظر و عـدل هـمـه جا گستر، سلام بر بهار زندگى انسان و طراوت روزگاران ، سلام بر مهدى اى کـه خـدا بـه امـتـهـا آمـدنش را نوید داده است تا به دست او همه را پیرو یک دین سازد و طـرح اتـفـاق در هـمـه جـهـان در انـدازد و زمـیـن را از عدل و داد پر کند... . به امید ظهورش و دیدار رویش اَللّهُمَّ عَجِّْل لِوَلِیِّکَ الْفَرَج نتیجه گیرى1. مـوضـوع ((مـوعـود)) در هـمـه ادیـان بـه نـوعـى مـطـرح شـده و بـه طـور اجمال مورد پذیرش همه آنها است . 2. مـسـئله مـوعـود در گـذر زمان نه تنها رنگ نمى بازد، بلکه هر چه به جلو مى آییم به طـور جـدّى تـر و پـر رنـگ تر مطرح مى شود و به عنوان یک اندیشه و باور ضرورى و غیر قابل انکار جلوه گر شده ، جایگاه پیدا مى کند. 3. سرانجام در آیین آسمانى اسلام ، اندیشه مهدویت ، با مصداق روشن مهدى موعود همراه مـى شـود و آیـات و روایـات بـى شـمـارى آن را تـاءیـیـد و گـواهـى مـى کـنـد. و به همین دلیـل ، هـمـه مـذاهـب اسـلامـى آن را بـه عـنـوان یـک بـاور ضـرورى و غـیـر قابل انکار دینى قبول دارند و انکار آن را روا نمى شمارند. 4. از مـیـان مذاهب اسلامى ، مذهب شیعه به اندیشه مهدویت و مهدى موعود(عج ) جایگاه اعتقادى داده و او را بـه عـنـوان امـام دوازدهم مى شناسد و به جزئیات آن نیز پرداخته است . از این رو، بـیـشـتـریـن پـردازش و بـهـتـریـن پژوهش درباره مسئله موعود، اندیشه مهدویت و مهدى موعود(عج ) را شیعه انجام داده است . |
سه شنبه 14 اردیبهشت 1389
ابو بصیر می گوید: از امام باقر (علیهالسلام) شنیدم... که فرمود:
ایستایی خورشید در حدّ فاصل بین زوالش تا وقت عصر است
و آشکار شدن سینه و چهره ای در چشمه خورشید که صاحب آن
با حَسَب و نَسَبَش شناخته می شود؛ و این، در زمان سفیانی است،
و در این هنگام، نابودی وی و گروهش فرا می رسد(25).
رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) می فرماید:
زمان ظهور فرا نخواهد رسید تا آنکه خورشید از مغرب خود طلوع کند. هر گاه
چنین شود و مردم نیز آن را ببینند، همگی ایمان خواهند آورد. امّا این هنگام،
زمانی است که ایمانآوردن هیچ کس برایش سودمند نخواهد بود...(26).
حذیفة بن یمان می گوید:
از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) پرسیدم: نشانۀ «طلوع خورشید
از مغربش» یعنی چه؟ فرمود: آن شب چنان دیرپا می شود
که به اندازۀ دو شب طول می کشد(27).
گفتنی است، هر چند در روایات اسلامی به زمان دقیق طلوع خورشید از مغرب اشاره نشده است، برخی معتقدند این حادثه در مشرقزمین، در صبح روز ۲۳ رمضان سال پیش از ظهور امام مهدی (علیهالسلام) رخ می دهد و شب قبل، که ظاهراً همان شب قدر است، طولانیترین شب در طول تاریخ زندگی انسان بر روی کرۀ زمین خواهد بود. البتّه عدّه ای از صاحبنظران هم طلوع خورشید از مغرب را از نشانههای رستاخیز می دانند.
نیز شایستۀ یادآوری است، طبق احادیث اسلامی، بر همگان لازم است که پیش از طلوع خورشید از مغرب، به خدای متعالی ایمان بیاورند و از کفر، ظلم و دیگر گناهان توبه نمایند. در غیر این صورت، ایمانآوردن و توبه نمودن مردم بی فایده خواهد بود.
اَصبَغ بن نباته می گوید: از امام علی(علیهالسلام)شنیدم که می فرمود:
... ندا دهندهای در ماه رمضان، از سوی مشرق، هنگام دمیدن صبح،
ندا میدهد:ای اهل هدایت، گرد آیید، و ندا دهنده ای از طرف مغرب، پس از
پنهان شدنسرخی غروب، ندا می دهد: ای اهل باطل، جمع شوید...(28).
بر اساس احادیث اسلامی، در روز جمعه ۲۳ رمضان سال پیش از ظهور امام مهدی (علیهالسلام)، هنگام طلوع خورشید،فرشتۀ خدا جبرائیل، در آسمان، از طرف مشرق، مردم را به سوی حق فرا می خواند، و پس از غروب خورشید در همان روز، شیطان در زمین، از طرف مغرب، مردم را به سوی باطل دعوت می کند. این دو صدای بلند را هر کسی به زبان خود می شنود و پیروی از پیام اوّل، مایۀ هدایت بوده و اطاعت از پیام دوم، سبب گمراهی است.
---------------------------------------------------------
1. در تهیّه و تدوین مطالب فوق از نظرات برخی کارشناسان و کتاب «الطور المهدوی»،
تألیف عالم سبیط النیلی»، نویسندۀ عراقی شیعه، بهره گرفتیم.
2. زند بهمنیَسن، ص ۱۱، ف ۶ ، بند ۴.
3. مراد از «پسر انسان»، عیسی مسیح(علیه السلام) است که از آسمان فرود می آید.
4. کتاب مقدّس، عهد جدید، ص ۱۳۳، انجیل لوقا، ب ۲۱ ، بند ۲۵ و ۲۷.
5. قرآن کریم، سوره طارق، آیۀ ۴-٢.
6. بحار الأنوار، ج ۵۵، ص۸۹ ، ب ۹، ح ۴.
7. قرآن کریم، سورۀ دخان، آیۀ ١1- ۱٠.
8. عقد الدرر، ص ۴۱۸، ب۱۲، ف ۱۸.
9. حلیة الأولیاء، ج 5 ، ص١٣۶٠.
10. الإرشاد، ج ۲، ص ۳۸۷.
11. الغیبة، ص ۲۶۲، ب ۱۴ ، ح ۱۳.
12. بحار الأنوار، ج 52، ص 46-45 ، ح 32 .
13. الفتن، ص ۱۳۶، جزء ۳، ح ۶۱۶.
14. یعنی دوام نمی آورند.
15. الفتن، ص 148، جزء ۳، ح 607.
16. الغیبة، ص ۱۴۹، ب 10، ح ۴.
17. الفتن، ج ۱، ص۲۳۰، جزء ۳، ح ۶۴۳، مکتبة التوحید، قاهره، چاپ اوّل، ۱۴۱۲ هـ. ق.
18. الفتن، ص ۱۳۶، جزء ۳، ح ۶۱۹ .
19. عقد الدرر٬ ص ۴۰ـ۱۳۹ ٬ ب ۴ ٬ ف ۳.
20. الاختصاص، ص ۱۶۲.
21. سیری در اساطیر یونان و رم، ص ۴۳۳، کتاب هفتم.
22. سانتوری 2، رباعی 91 (پیشگوییهای نوستراداموس، ص 2- 211).
23. الغیبة، ص ۲۸۰، ب ۱۴، ح ۴۶.
24. متن فرانسوی آثار نوسترادموس، نامه به هانری دوم.
25. الإرشاد، ج ۲ ، ص ۳۷۳.
26. الإشاعة لأشراط الساعة، ص ۲۴۹، ب ۳.
27. الإشاعة لأشراط الساعة، ص ۲۴۹، ب ۳.
28. بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۴- ۲۷۲، ب ۲۵، ح ۱۶.سه شنبه 14 اردیبهشت 1389
شایستۀ یادآوری است، هر چند واژۀ «بَرَهوت»، طبق آنچه در کتابهای جغرافی آمده است، نام درّهای در منطقۀ حَضْرَموتِ یمن میباشد، به نظر می رسد در این سخن پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) به منطقه ای دور افتاده در فضای بیکران اشاره داشته باشد.
امام باقر (علیهالسلام) فرمود:
پیش از قیام قائم (علیهالسلام) مردم به وسیلۀ آتشی که در آسمان
آشکارمی شود و سرخیای که آن را فرا می گیرد،
از گناهانشان بازداشته می شوند(10).
در روایتی دیگر از آن بزرگوار می خوانیم:
هر گاه از مشرق آتشی را دیدید که مانند پارچۀ زعفرانی رنگ بزرگی است و
سه یا هفت روز طلوع می کند، منتظر گشایش آل محمد (علیهمالسلام) باشید،
اگر خدای عزیز و جلیل بخواهد. بی گمان، خداوند عزیز و حکیم است(11).
امام مهدی (علیه السلام) به ابراهیم بن مهزیار می فرماید:
... سه [ روز ] سرخی ای در آسمان آشکار شود که در آن ستونهایی
مانند ستونهای نقره ای وجود دارندکه نورافشانی می کنند...(12).
خالد بن مَعدان می گوید:
بی گمان، به زودی نشانهای آشکار می شود.
آن، ستونی از آتش است که از سوی مشرق طلوع می کند
و همۀ اهل زمین آن را می بینند. هر کس آن را ببیند،
باید برای خانوادهاش خوراک یک سال را تهیّه کند(13).
امام باقر (علیه السلام) فرمود:
هر گاه عبّاسی به خراسان رسد، گیسوی سختیآور در مشرق طلوع میکند.
نخستین بار که طلوع کرد، برای نابودی قوم نوح بود، هنگامی که خدا غرقشان
کرد. در زمان ابراهیم (علیهالسّلام)، آن گاه که او را در آتش افکندند و زمانی
که خداوند فرعون و همراهانش را نابود ساخت و هنگامی که یحیی پسر زکریّا
کشته شد، طلوع کرد. پس هر گاه آن را دیدید، از شرّ فتنهها به خدا پناه برید.
طلوع این ستاره پس از گرفتن خورشید و ماه خواهد بود. سپس ]بنیعبّاس[
درنگ نمیکنند(14) [جز زمانی کوتاه]، تا آنکه اَبْقَع در مصر آشکار شود(15).
گفتنی است، مراد از «عبّاسی» آخرین رهبر از بنی عبّاسی است که در آخرالزمان به حکومت می رسند، و «ابقع» - گندمگون – کسی است که سفیانی با وی و یارانش می جنگد و آنان را نابود می کند.
کعب الأحبار گفته است:
... بی گمان قائم از فرزندان علی (علیهالسلام) است...
پس از غیبتش، با طلوع ستارۀ سرخ، خرابی زوراء
که همان ری است، فرورفتن مُزَوَّرَه که همان بغداد است،
خروج سفیانی و نبرد فرزندان عبّاس با جوانان
ارمنستان و آذربایجان، ظاهر می شود...(16).
همچنین، در خبری دیگر از کعب الأحبار، می خوانیم :
نابودی بنی عبّاس هنگام آشکارشدن ستارهای در دل آسمان و صدای شدید
فروافتادن چیزی از آسمان و شکافتهشدنی است. همۀ اینها در ماه رمضان
خواهد بود. سرخی میان پنجم تا بیستم رمضان است و صدای شدید
فروافتادن چیزی از آسمان در نیمه تا بیستم ماه می باشد و شکافتهشدن
از بیستم تا بیست و چهارم خواهد بود. و ستارهای دیده میشود که مانند
ماه نورافشانی می کند و سپس چونان مار در هم می پیچد تا جایی
که نزدیک است دو سر آن به هم برسند. و دو لرزش در شبِ پدیدآمدنِ
دو فرورفتن خواهد بود، و ستاره ای که شهابی به وسیلۀ او پرتاب می شود
و از آسمان فرو می افتد؛ با آن صدایی شدید است تا آنکه در مشرق می افتد
و مردم از آن دچار بلایی سخت می شوند(17).
ابن مسعود نقل کرده است:
پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: هر گاه در ماه رمضان صدای بلندی
باشد... گفتیم: ای رسول خدا، صدای بلند چیست؟ فرمود: صدای شدید
فروافتادن چیزی است در ماه رمضان، در شب جمعه ای ، در سالی
پر از زلزله ها که خوابیده را بیدار می کند، ایستاده را می نشاند
و دختران جوان را از سراپردههاشان بیرون می آورد. بنا بر این،
هر گاه نماز صبح روز جمعه را خواندید، داخل خانههاتان شوید،
درها و روزنه ها را ببندید، خود را بپوشانید و گوشهاتان را بگیرید.
هر گاه آن بانگ بلند را احساس کردید، برای خدا به سجده در افتید
و بگویید:«سُبحان القدّوس، سُبحان القدّوس، ربّنا القدّوس».
زیرا هر کس چنین کند، نجات می یابد و هر کس چنین نکند، نابود می شود(18).
گفتنی است ، حادثۀ یادشده ، در روز جمعه نیمۀ رمضان سال پیش از ظهور، تقریباً هنگام طلوع خورشید یا کمی پس از آن ، به وقت عربستان سعودی،رخ می دهد. البتّه چنین به نظر میرسد، اقدامات احتیاطیای که پیامبر اسلام(صلیاللهعلیهوآله) به آنها اشاره فرموده است، بیشتر متوجّه مردم مشرق زمین، خصوصاً خاورمیانه، میشود.
ابو امامه نیز نقل کرده است:
رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: ... هر گاه شب نیمۀ رمضان
شب جمعه باشد، از آسمان صدایی خواهد بود که بر اثر آن٬ هفتاد هزار نفر
بیهوش٬ هفتاد هزار نفر گنگ و هفتاد هزار دوشیزه پرده هاشان شکافته
می شود! گفتند: ای رسول خدا، پس چه کسی سالم می ماند؟
فرمود: کسی که در خانه اش بماند و به سجده پناه بَرَد و بلند تکبیر بگوید(19).
شیخ مفید- دانشمند شیعی - آورده است:
هر گاه ستاره ای سرخ را دیدی که آن را نمی شناسی و در مسیر
حرکت ستارگان قرار ندارد و در آسمان از جایی به جایی دیگر می رود
و مانند ستون است، در حالی که ستون نیست، پس بی گمان،
چنین چیزی نشانۀ جنگ، بلاها، کشته شدن بزرگان، زیادی شرور
و اندوهها و آشوب در میان مردم است(20).
در کتاب اِلدِر اِدا که بر گرفته از اساطیر کهن ملّتهای شمال اروپاست، به سروده ای ارزشمند از بانویی خردمند بر می خوریم که بخشی از آن، چنین است:
خورشید به تیرگی می گراید و زمین در دریا غرق می شود،
و ستارگان داغ از آسمان فرو می افتند،
و آتش تا به آسمان زبانه می کشد...(21).
نوسترادموس، پیشگو و شاعر فرانسوی، نیز با بهره گیری از روایات اسلامی، در بارۀ طلوع ستارۀ دنباله دار یادشده و پیامدهای آن، چنین می گوید:
در هنگامۀ دمیدن خورشید، آتش بزرگی دیده خواهد شد.
صدا و روشنایی در امتداد شمال ادامه خواهد یافت.
در میانۀ کرۀ خاک، مرگ و آوای مرگ شنیده خواهد شد.
مرگ از درون سلاحها، آتش و تنگسالی، آنان را انتظار خواهد کشید(22).
امام باقر (علیهالسلام) فرمود:
پیش از این امر (ظهور قائم)، گرفتن ماه پنج روز مانده به پایان
ماه رمضان و گرفتن خورشید در پانزدهمین روز آن رخ خواهد داد،
و در این هنگام، محاسبه منجّمان بر هم می خورد(23).
نوسترادموس هم، در بخشی از نامه اش به پادشاه فرانسه، چنین می گوید:
کسوفی پدیدار خواهد شد که جهان را در نهایت تاریکی فرو خواهد برد؛
بزرگترین کسوف از ابتدای آفرینش گیتی تا مرگ و گرفتاری مسیح،
و از آن زمان تا انتهای آفرینش(24).
سه شنبه 14 اردیبهشت 1389
حوادث ماه صفر
از روایات اسلامی چنین بر می آید که حوادث بسیار مهم و نشانه های خیلی نزدیک به ظهور امام مهدی (علیه السلام) از ماه صفر سال قبل از ظهور، یکی پس از دیگری، پدیدار می گردند.
ابن مسعود می گوید:
در ماه صفر نشانه ای خواهد بود و ستاره ای دنباله دار آشکار می گردد (1).
ولید نیز گفته است:
... بی گمان ستاره ای که از نشانه هاست، ستاره ای خواهد بود که
در ماه صفر و ربیع الأوّل و ربیع الثانی یا رجب در آفاق گردش می کند...(2).
ذی قریات گفته است:
در ماه صفر میان مردم اختلاف می افتد...(3).
در روایتی از کتاب عبدالله بن بشّار می خوانیم:
هر گاه خدا بخواهد آل محمد را چیره گرداند، جنگ را از ماه صفر تا ماه
صفر پیش میآورد، و این در آستانۀ خروج مهدی (علیهالسلام) است (4).
حدیث یادشده به جنگی یک ساله اشاره دارد که از ماه صفر پیش از ظهور آغاز میگردد و در ماه صفر پس از ظهور پایان مییابد.
در حدیثی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) آمده است:
... در ماه صفر صدایی خواهد بود...(5).
----------------------------------------------------
1. الفتن ، ص 148 ،جزء 3، ذیل ح 609.
2. الفتن ، ص 152 ،جزء 3، ذیل ح 620.
3. الفتن ، ص 175 ، جزء ۴،ح 804.
4. الصراط المستقیم، ج 2، ص 285، ب 11، ف 11.
5. الفتن ، ص 153 ،جزء 3، ح 611.
حوادث ماههای ربیع الأوّل و ربیع الثانی
پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآله)، در بیان حوادث ماههای ربیع الأوّل و ربیع الثانی سال پیش از ظهور امام مهدی (علیهالسلام)، میفرماید:
... سپس در دو ماه ربیع، قبیله ها با یکدیگر اختلاف پیدا میکنند...(1).
----------------------------------------------------
1. الفتن، ص ۱۵۳، جزء ۳، ح ۶١١.
حوادث ماههای جمادی الاُولی تا رجب
بر اساس روایات اسلامی، در سال پیش از ظهور امام مهدی (علیهالسلام)، طیّ سه ماه جمادی الاُولی، جمادی الثانیه و رجب، حوادث شگفت آور و تکاندهندهای در جهان رخ میدهند که مهمترین آنها جنگ جهانی سوم و قیام زمینهسازان ظهور میباشد.
بنا بر آنچه در بخشی از توقیع (نامه) امام مهدی (علیهالسلام) به شیخ مفید آمده است، در سال پیش از ظهور، از ماه جمادی الاُولی حوادث آخرالزمان شتاب بیشتری به خود میگیرند:
... هر گاه ماه جمادی الاُولی از این سال شما (سال پیش از ظهور) فرا رسید، از آنچه در آن رخ میدهد، عبرت بگیرید و به خاطر آنچه در پیِ آن خواهد بود، از خواب غفلت خود بیدار شوید. به زودی برای شما از آسمان نشانهای روشن آشکار میشود و همانند آن نیز در زمین خواهد بود... (1).
پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآله) فرمود:
... سپس شگفتی و سراسر شگفتی بین ماه جمادی تا رجب.
سپس شتر ماده پالان شدهای بهتر از دهی بزرگ که درآمد آن
از سد هزار دینار بیشتر است، خواهد بود (2).
این حدیث به ارزش و اهمیّت داشتن وسایل نقلیّه در دورۀ آخرالزمان، برای رفتن به مناطق امن، اشاره دارد.
بی تردید، مراد از «شتر ماده» در این گونه روایات، وسایل نقلیّۀ امروزی است که سرنشینان خود را داخل شکمهاشان حمل میکنند.
از جمله حوادث عجیبی که در ماه ر ماه رجب سال پیش از
ظهور روی می دهد، آشکارشدن چهرۀ انسانی در ماه و کف
دستی در آسمان است. امام علی (علیهالسلام) میفرماید:
داود بن سرحان از امام صادق (علیهالسلام) روایت کرده است:
پیش از آن سالی که صدای آسمانی برمیخیزد، در ماه رجب
نشانهای است . گفتم: آن نشانه چیست؟ فرمود: چهرهای
که در ماه طلوع میکند و دستی که آشکار میشود(6).
از دیگر حوادث شگفتی که در ماه رجب سال پیش از ظهور
منجی رخ می دهد، قیام زمینهسازان حکومت امام مهدی (علیه
السلام) است. پیش از ظهور دو قیام حق خواهد بود که اوّلی
قیام حسینی خراسانی در پایانۀ خراسان (مناطق غربی چین) و
دیگری قیام حسینی یمانی در یمن میباشد. قیام باطلی نیز
وجود دارد و آن قیام سفیانی در سرزمین شام است.
امام صادق (علیهالسلام) فرمود:
... از امور حتمی، خروج سفیانی در ماه رجب است(7).
امام باقر (علیهالسلام) نیز می فرماید:
خروج سفیانی، یمانی و خراسانی در یک سال،
یک ماه و یک روز خواهد بود...(8).
ای شگفتا و سراسر شگفتی بین ماههای جمادی و رجب،
از فراهم آمدن پراکنده ها و دروشدن روییدنیها و صداهایی پس از صداها(3).
از این روایت چنین بر میآید که مراد از شگفتی بین ماههای جمادی تا رجب، وقوع جنگهایی بزرگ، خصوصاً جنگ جهانی سوم است که با گردآوری نیروها و دروشدن آنها و صدای پیاپی شلّیک و انفجار توپها، بمبها و موشکها همراهاند.
کعب الأحبار گفته است:
... و شگفتی سراسر شگفتی بین ماه جمادی و رجب. گفته شد:
آن شگفتی چیست؟ گفت: شورش اهل مغرب است، در حالی که
بر اسبهای غیر عربی خاکستری سوارند و با کمک شمشیرهاشان
اسیر میگیرند تا آنکه به لَجّون برسند، و شورش سفیانی است... (4).
گفتنی است، طبق روایات اسلامی، پیش از خروج سفیانی در
ماه رجب در شام، نیروهای غربی ابتدا بندر اسکندریّه در مصر و
شهر رمله در فلسطین را اشغال میکنند و سپس وارد اردن
میشوند و به منطقۀ لَجّون در شمال غربی این کشور
میرسند و از آنجا به سوی دمشق در سوریه پیش میروند.
نیز شایستۀ یادآوری است، مراد از «اسبهای غیر عربی
خاکستری» در این گونه احادیث، خودروهای نظامی امروزی
است که در کشورهای غیر عربی ساخته و برای عملیّات در
خاورمیانه، خصوصاً کشورهای عربی، به کار گرفته میشوند. از
آنجا که منطقۀ خاورمیانه بیشتر بیابانی و خاکی است، برای
استتار خودروهای نظامی، از رنگهای متمایل به رنگ خاک، مانند
خاکستری، استفاده میشود.
در روایتی از امام علی (علیهالسلام)، به وقوع چند حادثۀ عجیب
در ماههای جمادی الاُولی تا رجب، اشاره شده است:
هر گاه دو نیزه (دو گروه قدرتمند) در شام درگیر شوند، یکی از نشانههای الهی
آشکار میگردد. گفته شد: ای امیر مؤمنان، آن نشانه چیست؟ فرمود:
لرزشی است در شام که در آن بیش از سد هزار نفر نابود میشوند
و خداوند آن را رحمتی برای مؤمنان و عذابی برای کافران قرار میدهد.
پس هر گاه چنین شود، نگاه کنید به صاحبان اسبهای غیر عربی خاکستری
[گوش] بریده و پرچمهای زرد که از مغرب روی میآورند تا آنکه در شام
فرود آیند؛ و این، هنگام نالۀ بزرگتر و مرگ سرخ (جنگ جهانی) خواهد بود.
پس هر گاه چنین شود، نگاه کنید به فرورفتن آبادیای از دمشق که به آن
«حَرَستا» میگویند. پس هر گاه چنین شود، پسر زنِ جگرخواره (سفیانی)
از درّۀ خشک خارج خواهد شد تا آنکه بر منبر دمشق قرار گیرد.
پس هرگاه چنین شود، منتظر خروج مهدی (علیهالسلام) باشید(5).
-----------------------------------------------------------
1. الاحتجاج، ج ۲، ص ۵۹۹، ش ۳۵۹.
2. الفتن، ص ۱۵۳، جزء ۳، ح ۶۱۱.
3. شرح نهج البلاغة، ج ۳، ص ۲۶۷، جزء ۶.
4. عقد الدرر، ص 7- ۱۴۶، ب ۴، ف ۳.
5. الغیبة، ص ۳۱۷، ب ۱۸، ح۱۶.
6. الغیبة، ص۲۶۱، ب ۱۴، ح۱۰.
7. الغیبة، ص ۳۱۱، ب ۱۸، ح ۲.
8. الغیبة، ص ۲۶۴، ب ۱۴، ح ۱۳.
حوادث ماه شعبان ن
حوادث ماه رمضان
طبق روایات اسلامی، در ماه رمضان سال پیش از ظهور امام مهدی (علیهالسلام) حوادث بسیار عجیبی در جهان رخ می دهند که از زمان فرود آمدن آدم (علیهالسلام) تا آن زمان بی سابقه می باشند.
در این ماه ستارۀ دنبالهدار ناشناسی که از قبل وارد فضای منظومۀ شمسی شده است، با گازها و غبارهایی که همراه دارد، سبب سرخ شدن آسمان می گردد. ستارۀ یادشده در نیمۀ ماه رمضان، میان خورشید و زمین قرار می گیرد و باعث خورشید گرفتگی کلّی می شود. سپس، شهابسنگی بزرگ از آن جدا می گردد و همراه با صدایی شدید در مشرقزمین فرو می افتد و ویرانی زیادی به بار میآورد و در پی آن، دود غلیظی آسمان را فرا می گیرد.
این ستاره، ضمن گردش در فضای منظومۀ شمسی، هنگامی که در نزدیکترین فاصله با زمین قرار میگیرد، اثر گرانشی آن سبب کندشدن حرکت زمین میشود و در بعد از ظهر یکی از روزها، مردم مشرقزمین شاهد ایستایی خورشید در میان آسمان خواهند بود و در همین حال، تصویر چهره و سینۀ امام علی (علیه السلام) در میان خورشید ظاهر می گردد.
همچنین، ستارۀ یادشده زمانی که در جهت عکس حرکت زمین به دور خود و از کنار آن عبور می کند، اثر گرانشی اش موجب حرکت وارونۀ زمین می شود و در پی این حادثه، جهانیان شاهد طلوع خورشید از مغرب و دو برابر شدن طول شب و روز خواهند بود. با دورشدن ستارۀ دنباله دار از زمین، این کره دوباره حرکت طبیعی خود را باز می یابد. در اواخر ماه رمضان، دنباله دار یادشده از میان ماه و زمین می گذرد و سبب ماه گرفتگی می شود. در همین ماه، در صبح روز بیست و سوم، از آسمان ندایی رحمانی مردم را به حق دعوت میکند و پس از غروب آفتاب در همان روز، پیامی شیطانی مردم را به سوی باطل فرا می خواند(1).
اکنون شایسته است به برخی متونی که بیانگر حوادث ماه رمضان سال پیش از ظهور منجی می باشند نگاهی بیندازیم.
در متون زرتشتیان آمده است:
... در آسمان نشانه گوناگون پیدا باشد...(2).
در کتاب مقدّس می خوانیم :
و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود...* و آن گاه پسر انسان(3)
را خواهند دید که بر ابری سوار شده، با قوّت و جلالِ عظیم می آید*(4).
در قرآن کریم آمده است:
سوگند به آسمان و رونده در شب*
و چه دانی که رونده در شب چیست* ستارۀ برافروخته*(5).
از امام علی (علیهالسلام) در بارۀ «رونده در شب» پرسیده
شد، فرمود:
آن، زیباترین ستاره در آسمان است،
در حالی که مردم نمی شناسندش...(6).
باز هم در قرآن کریم میخوانیم:
منتظر روزی باش که آسمان دودی آشکار را پدید آورد*
این دود که مردم را فرا میگیرد، عذابی دردناک است*(7).
حذیفه، در بیان نشانه های ظهور، از رسول خدا (صلیاللهعلیه
وآله) نقل کرده است:
دودی میان مشرق و مغرب را پر می کند که بر اثر آن، مؤمن
دچار زکام می شود و به کافر حالتی مانند مستی دست می دهد
و [دود] وارد بینی، گوش، دهان و مقعدش می گردد...(8).
حذیفـة بن یمان می گوید: رسول خدا(صلّیاللهعلیهوآله) فرمود:
بیگمان به سوی شما آتشی میآید که امروز، در درّهای که به آن بَرَهوت
گفته میشود، خاموش است. مردمان را فرا میگیرد، در آن عذابی دردناک
است و جانها و مالها را میبلعد. تمام دنیا را طیِّ هشت روز درمینوردد
و مانند باد و ابر پرواز میکند. گرمیاش در شب بیشتر از روز، و برای آن،
بین آسمان و زمین، غرّشی مانند رعدِ توفنده است. آن آتش در روز،
به سرهای مخلوقات نزدیکتر است تا آسمان. گفتم: ای فرستادة خدا،
آیا در آن روز، مردان و زنانِ مؤمن از این آتش در اماناند؟ فرمود:
کجایند مردان و زنان مؤمن در آن روز؟! مردم از خران بدترند؛
همانند چهارپایان بر یکدیگر میجهند، در حالی که میان ایشان مردی نیست
که بگوید: باز ایستید (نکنید)، باز ایستید (نکنید) (9).
دوشنبه 13 اردیبهشت 1389
سالها قبل از این، شاید سی سال پیش یك نقّاشی ساده
در كتابی به نام «سوگ خنده» چاپ شده بود. این نقّاشی مردی را نشان میداد
كه تا كمر در باتلاق فرو رفته بود، از یك طرف یك تمساح، از طرف دیگر ماری
گزنده به طرف او میرفتند. باران هم در حال باریدن بود و او چتری را بالای
سر گرفته بود تا باران خیسش نكند.
همة ایرانیها حدّاقل یك بار این بیت معروف را
شنیدهاند:
شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین حائل كجا دانند حال
ما سبك بالان ساحلها
سالها قبل از این، شاید سی سال پیش یك نقّاشی
ساده در كتابی به نام «سوگ خنده» چاپ شده بود. این نقّاشی مردی را نشان
میداد كه تا كمر در باتلاق فرو رفته بود، از یك طرف یك تمساح، از طرف دیگر
ماری گزنده به طرف او میرفتند. باران هم در حال باریدن بود و او چتری را
بالای سر گرفته بود تا باران خیسش نكند.
حال و روز ما آدمها و
بیشتر حال و روز مسلمانان بیشباهت به تصویر مرد این نقّاشی نیست، از هر سو
هجوم و خطر تهدید كننده و هلاك كننده هست ولی ما به دفع كم خطرترین آنها
میرویم و از آن بدتر مشغول بازی و سرگرمی میشویم.
از گذشته هم این
تمثیل را به خاطر داریم كه مَثَل ما، مَثَل مردیست كه با طنابی در چاهی
آویخته شده، در انتهای چاه مارهایی او را انتظار میكشند، موشهایی در حال
جویدن طناب این مرد آویخته هستند و در همین وضع، آن مرد مشغول خوردن عسل
مختصری است كه زنبورها در دیوارة چاه و در كندو ساختهاند.
بارها
گفتهام كه هجوم این همه بلا، برای مؤمنان آل محمّد(ص) تا وقت خلاصی بزرگ و
ظهور كبرای حضرت صاحبالزّمان(ع) استمرار دارد و لذا آماده باش، روزی
ناگزیر و دائمی ما است.
این همه به غیر از ابتلائات و آزمایشهایی
است كه هر یك از انسانها در سراسر عالم به دلایل مختلف با آن درگیر و
بدانها مبتلا میشوند.
آنچه به آن اشاره كردم، فراگیر و عمومی است.
هیچكس در این جغرافیای فرهنگی در امان نیست. امّت مسلمان پیرو ولایت و
امامت حضرات اهل بیت(ع) را نیز درگیر و مبتلا ساخته و میسازد.
هیچ به این كلمة دو حرفی «لا» فكر كردهاید؟
شاید سادهترین و در
همان حال سختترین و پیچیدهترین و پردردسرترین كلمه در میان همة لغات بشر
باشد. از اوّلین لحظهای كه شخصی یا قومی با آگاهی، وباتكیه بر ذخایر
فرهنگی و اسوههایش با نگاهی به دوردست خود، بر پایة این كلمة دو حرفی «نه»
میایستد، مانند یك سیبل، آماج همة تیرهای زهرآگین صاحبان زر و زور و
تزویر میشود. از هر سو باریدن بلا آغاز میشود، درست مثل تصویر همان مردی
كه گفتم. حیات و زندگی حقیقی، با همین كلمه آغاز میشود. «نه!»
مگر جز
این است كه ورود به حیات طیّبة اسلامی با «لا» آغاز میشود؟ لاالهالاالله.
شاید این عبارت ماندگار «انّ الحیاة عقیدهٌ و جهاد» از حسین بن
علی(ع) نباشد، امّا كلامی نورانی و آسمانی است كه تنها آسمانیها میتوانند
آن را گفته باشند. «نه» دروازة ورود به حیات و جهاد برای حیات است.
درك
این معنا، نسبت یافتن با مردان مرد از قبیلة رستگاران و چشم دوختن به افق
دوردست، یعنی چشم داشتن به نمونة ویژهای از «بودن و زیستن» در آینده و
همة «معنی زندگی» است.
اشتغال به دنیا و آب و رنگ آن، چنانکه از
مفهوم و معنیاش برمیآید، عین دوری است، عین گم كردن حیات و معنی حیات.
مگر اینكه «زندمانی» دوّاب و احشام را به غلط «حیات» معنی كرده باشیم.
همة
هنر قبیلة شیطان، همة شعبدهها و صورتسازیهایش معطوف به «فراموشی حیات و
معنی حیات» است. چه میتوان گفت در هنگامهای كه معنی مجعول از حیات و
زندگی جایی برای پرسش از حیات باقی نگذارده است.
به قول حافظ
شیرازی:
جهان سست است و بیبنیاد، از این فرهادكش فریاد كه كرد
افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
جملگی، « فرهاد» های كشته شدهایم
در زیر خروارها سنگ كه با تیشة خویش از كوه كندهایم، به امید وصل تصویری
سنگی از شیرین. تصویری از حیات.
چرا چون لسانالغیب از این
بیبنیادی و آوار سنگهای سخت بر خویش فریاد بر نیاوریم؟ در جایی گفتهام
كه «غرب، همه را نشسته میخواهد». نشستن؛ یعنی مرگ، یعنی ایستایی بر زیست
نباتی و حیوانی، دور مانده از حیات حقیقی و انسانی. همگی سر در پی یافتن
«جان دینداری» از دین واماندهایم. جان دینداری، تجربة «آب زندگی» است در
میان ظلمات زمین. ورنه، هزاران برهمن، مرتاض، سیك و صوفی، راهب و زاهد در
ظلمت سرای معابد به مناسك مشغولند، بیآنكه رنگی از «حیات» بر چهره داشته
باشند.
این حكایت شنیدنی است. روزی ملكة انگلیس به دیدار معبدی از
معابد هندوان رفت، به احترام، كفش خود را بسیار دورتر از جایی كه هندوان
پای برهنه میكردند، از پای در آورد. تا ادب و احترام خود را به معبد و
معبدنشینان ابراز داشته باشد. او، خوب میدانست كه در این معابد و این
مناسك رد و نشانی از حیات نیست. «نه» نیست. از همین رو، ملكه، این «زیست
بیلا» را در میان هندوان تكریم كرد. طالبان مرگ «انسان و ادیان» و
جویندگان جهان و سلطه بر جهان، به نیكی دریافتهاند كه نیل به مقصود در گرو
نشانه رفتن «سرچشمة حیات» است. و هم زمان با آن، حافظان و طالبان این
سرچشمة زاینده و زندگیبخش. امیدوارم، این آیة كریمه را شنیده باشید. بر
تابلوهای سازمان آب هم آن را میتوان دید: «و جعلنا من الماء كلّ شیء حیّ؛
هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم».
خداوند، حیات جملة موجودات
را از آب و در گرو آب معرفی میكند. بیآبی یعنی برهوت، كویر، خشكی و آب
یعنی حیات و هستی. مگر نه اینكه كه قلب آدمی، جایگاه زندگی است. قلب،
بیحیات و زندگی، در برهوت جهل و شرك میمیرد. سنگ میشود، مرگ میآفریند.
بزرگان دین،از صاحب ولایت و امام معصوم به «آب» تعبیر میكنند. امام، به
مناسبت مظهریّت حضرت حق، سبحانه، سبب احیاء همة دلها و زمینهای مرده است و
امام آب حیاتبخش همة قلبها و زمینهاست كه اگر نباشد،خاك مرگ همه جا را
میپوشاند. بیسبب نیست كه فرمودند: اگر حجّت خدا بر روی زمین نباشد، زمین
اهلش را میبلعد. «لولا الحجّه لساخت الارض باهلها»
زمین و اهلش در هم
پیچیده و هیچ میشوند، نیست میشوند. چنان كه، با بارش باران حیاتبخش جان
دوباره مییابند. ضامن حیات و بقا، حجّت حی خداوند است و آب گوارا را نیز
هم اوست. مظهر تام و تمام اسم حّی، كه همه كس و همه چیز در نسبت با او جان
میگیرد و به برگ و بار مینشیند. «یحییها الله (عزّوجل) بالقائم
علیهالسّلام بعد موتها؛ خداوند به قائم زنده میگرداند، بعد از آنكه در
كفر و ضلالت قلبها مرد.
جویندگان مرگ انسان، نقطة مركزی و سرچشمة
حیات را نشانه رفتهاند و طواف كنندگان گرد این كعبه را. مؤمنان آب و
ستایشگران آب را. آنها نیك دریافتهاند كه برای بودن خود و استمرار این
زیست شیطانی ناگزیر به بستن سرچشمة حیاتاند.
دوایر طواف كنندة دور
این نقطه، مؤمنان آل محمّد(ص) هستند كه زندهترین مردم روی زمیناند. از
اینجاست كه نشانة همة تیرهای بلا شدهاند. آنها از یك نكتة ظریف غافلند و
آن اینكه، همین حیات حیوانی را هم كه دارند وامدار صاحب حیات حقیقیاند.
در عالم كه دو منشأ هستی و بودن و حیات كه وجود ندارد. منتها حیات حیات
طیّبه نیست. امّا همان «بودن پست و حیوی» هم در حقیقت بستة مركز و كانون
حیات حقیقی و طیّبه است كه اصل و فرعش به اذن الله نزد حجّت حی خداوند است
و پس از آن مؤمنان آل محمّد(ص) آن را دارا هستند. این مؤمنان بودن و خورد و
خوراك و نفس كشیدنشان هم جهاد و عبادت است. همة شیوه و سنّت و سیره و
آدابشان، جهاد و عبادت است. چون در هر كدام روی و نشانی از آن حیات طیّبه
هست.
شاید خود ما هم از این نكته غفلت داشته باشیم. چون خصم و مركز
خصومت، یعنی شیطان لعین این نسبتها را میداند، با همه چیز مؤمنان كار
دارد. او در تلاش است تا هرگونه رد و نشان از این طایفه را محو كند، حتّی
اگر حجابش باشد، نحوة نماز گزاردنش، حجّش تا چه رسد به مجاهدة میدانیاش
برای محو ظلم و باطل و سیاهی. هجمة همه جانبه و صورتهای گوناگون خصومت و
دشمنی هم به شناخت خصم از این همه توان و قوّه برمیگردد. آنها، برای، تك
تك اعمال و آداب، تك تك اقوال و اندیشهها و جملة رویكردهای فرهنگی و فكری و
عملكردهای مادّی و تمدّنی مسلمانان مؤمن آل محمد(ص) اندیشه كردهاند و
بدلش را زدهاند. در حالی كه برای حذف فیزیكی نیز لحظهای آرام نداشتهاند،
انها هم زمان با هم، سه استراتژی «بازدارندگی، استحاله و انهدام» را به
كار گرفتهاند. برخی ترفندها، تیرها و دامها، مردم را از سیر باز میدارد،
برخی روندگان را در سیره و سنّت غیرالهی و غیررحمانی مستحیل میكند و برخی
را مصرّانه قتلعام میكند. میتوان گونههای مختلف كینورزی و عمل خصمانة
كانونهای فتنه را كه علیه مسلمانان مجاهد به كار گرفته میشود، زیر
عناوین یاد شده فهرست كرد. از همین منظر است كه گفتوگو دربارة همة آنچه
مردم و جامعة مسلمانان بدانها مبتلایند، در حوزة فرهنگ اسلامی قابل
گفتوگوست، قابل نقد و قابل بررسی برای ارائة راه حل و اصلاح مهدوی.
اسماعیل
شفیعی سروستانی
رادیو معارف 27 فروردین 1388
دوشنبه 13 اردیبهشت 1389
عمل وضو به عنوان یك شیوه قوی پاكسازی و انرژیگیری قادر است برروی این كانالها اثر گذارد. چنانچه عمل وضو نیز در ساعات خاص انجام شودعلاوه بر تأثیرات ناشناخته، میتواند بر روی اندامهای مربوط به آن ساعت اثرگذارد. به عنوان مثال بین ساعات 3 تا 5 عصر بیشترین تأثیر بر روی كانال مثانهاست.
دوشنبه 13 اردیبهشت 1389
قرآن کریم بدون شک یکی از معجزات پیامبر اکرم ص میباشد و در زمان حاضر پس از گذشت ۱۴۰۰ سال شگفتی ها و معجزات محیر العقولی را هر روز نمایانگر میکند تا حجت را بر همه تمام کند و تا حد امکان مردم را به راه راست هدایت فرماید.
نوشته های زیر یکی از این معجزات است که من خودم به شخصه به اون ایمان آوردم لازم به ذکره که بنده اوستا رو هم مطالعه کردم و از طریق این کتاب مقدس و بخش های مختلف اون به قرآن و اسلام ارادت بیشتری پیدا کردم.

به گزارش خبرگزاری قرآنی
ایران (ایكنا) شعبه مؤسسات قرآنی مردمنهاد، مؤسسه قرآنی ثقلین مشهد،
«سیدعبدالله حسینی»، محقق و مفسر قرآن مركز اسلامی ژوهانسبورگ در آغاز
بررسی شیوه بیان نابودی رژیم اسرائیل در قرآن از سوی خداوند متعال پس از
اشاره به كلید كشف این موضوع با استفاده از تفسیر ریاضی قرآن میافزاید:
اینك كه به فرمول كشف زمان وقوع حوادث در قرآن دست یافتهایم ببینیم آیا
میتوانیم با استفاده از آن صندوقچه اسرار غیبی الهی را در مورد خبرهای
غیبی دیگر باز كرد یا خیر.
وی ادامه میدهد: شاید مهمترین پیشبینی قرآن خبر فساد و طغیان دوباره بنی
اسرائیل و اضمحلال مجدد آن بدست با كفایت حضرت مهدی(عج) باشد كه به تشكیل
حكومت آن حضرت در سراسر گیتی منجر خواهد شد. چیدمان كلمات در این آیات
بسیار حساب شده و معنادار است. با این توضیح سخن را در تبیین این نظریه پی
میگیریم.
سیدعبدالله حسینی میافزاید: اسراء هفدهمین سوره قرآن و نام دیگر آن بنی
اسرائیل است كه در سال 621 میلادی نازل شده است. در این سوره كه بخش عمده
آن مربوط به سرنوشت بنی اسرائیل است خداوند علیم پرده از راز بزرگی بر
میدارد. آیات مربوط به بنی اسرائیل و سرنوشت آن از آیه دوم سوره اسراء
آغاز و در آیه 104 خاتمه مییابد. اگرچه در این میان به مسایل دیگری هم
اشاره شده اما سیاق كلام و محور بحث بنی اسرائیل است. در این آیات خداوند
به بنی اسرائیل وعده داده است كه در صورت فساد مجدد در ارض، زمان وعده
دیگر خدا خواهد رسید و بنی اسرائیل از هم خواهد پاشید. اینك برآنیم كه
بدانیم آیا میتوان از شاه كلید بدست آمده از مطالعه خبرهای غیبی دیگر خدا
به جزئیات خبر زوال بنی اسرائیل و زمان وقوع آن پی برد یا نه. بدین منظور
از كلمه و آتینا در آیه دو تا كلمه لفیفا در آیه 104 را میشماریم.
محقق مركز اسلامی ژوهانسبورگ تصریح میكند: از شمارش این كلمات ناگهان
متوجه میشویم كه تعداد آنها درست 1443 كلمه است. از آنجا كه در سوره كهف
هر كلمه نمایانگر یك سال است به این نتیجه میرسیم كه ممكن است عدد 1443
به سال سقوط اسرائیل اشاره داشته باشد. اگر خداوند بعد از كلمه لفیفا به
عدد 1443 اشاره میكرد، مانند آنچه در سوره كهف بكار برد، دیگر شكی باقی
نمیماند كه قرار است زوال بنی اسرائیل در سال موعود اتفاق بیافتد. اما
حالا كه خداوند به سال مورد نظر اشاره نكرده است سوال اینست كه آیا با كشف
فرمول فوق كه در موارد دیگر كارآیی خودش را نشان داده و با دقت تمام جواب
داده است و دقیقا از نظر زمانی درست از آب در آمده است، اینجا نیز به
همان فرمول میتوان اعتماد كرد یا خیر. پاسخ اینست كه قطعا فرمول استفاده
شده در تمام موارد مشابه قابل استفاده است. همانطور كه اگر در آیات مربوط
به سوره كهف حتی اگر به عدد 309 اشاره نمیشد با شمارش كلمات آن
میتوانستیم طول زمانی آنرا بدست بیاوریم اینك نیز كه به فرمول مربوطه دست
یافته ایم با محاسبه كلمات مربوط به سرنوشت بنی اسرائیل میتوان به سال
سرنوشت ساز زوال آنان دست یافت.
وی ادامه میدهد: اما اگر این عدد فقط در همین یك مورد استخراج میشد،
میشد آنرا تصادف تلقی كرد و به حدس و گمان توجه نكرد. اما وقتی در
محاسبات مختلف در این دو سوره شریفه دوباره و چند باره این عدد یا معادل
تقویمی آن در موارد مختلف و به انحاء گوناگون ظاهر میشود، راه بر هر شك و
ریبی مسدود و حقیقت آیات آشكار میشود. در یكجا به عدد 1443 میرسیم و در
جای دیگر به عدد 1401 و در محاسبه دیگر به 2022 و در مورد دیگر به عدد
5782. در آغاز این اعداد بی ربط بنظر میرسند اما وقتی تقویم را میگشاییم
میبینیم.

سید عبدالله حسینی در این
بخش از تفسیر خود تصریح میكند: شگفتا كه تمامی این اعداد شماره سال
مخصوصی است در آخر الزمان و هركدام معادل دیگریست. یعنی سال 1443 هجری
قمری مساوی با سال 1401 هجری شمسی و مصادف با سال 2022 میلادی و مقارن با
سال 5782 عبری است. شگفتآورتر آنكه حتی از نظر حساب جمل نیز سال 1401
معادل با حروف تلفظ عربی سال 2022 است. از ظهور اعداد فوق كه اشاره به سال
مخصوصی در آخر الزمان است و هر عدد مورد استفاده یكی از ادیان الهی است
به این نتیجه میرسیم كه خداوند با استفاده از این اعداد به همان سال
مخصوص اشاره میكند. و از اینكه این اعداد درست از محاسبه همان آیاتی بدست
میآید كه در آن به متلاشی شدن بنی اسرائیل و ظهور حضرت مهدی(عج) و
استقرار حكومت عدل جهانی اشاره شده است دیگر برای هر انسان متفكری چاره ای
جز پذیرش این واقعیت نمیماند كه خداوند این سال را سال تنبیه بنی
اسرائیل قرار داده است. دست كم به این نتیجه میرسیم كه قرار است در این
سال اتفاق بزرگی بیافتد.
در بخش دیگری از تفسیر سید
عبدالله حسینی آمده است شاه بیت غزل خداحافظی بنی اسرائیل آخرین جمله در
آیه 104 اسراء است. وقلنا من بعده لبنی إسرءیل اسكنوا الأرض فإذا جاء وعد
الاءخرة جئنا بكم لفیفا، اگر این قسمت از آیه 104 را نیز با حساب ابجد
محاسبه كنیم عدد 2022 ظاهر میشود كه معادل میلادی سال 1401 هجری شمسی
است. دلیل اینكه تنها این قسمت از آیه را جدا میكنیم اینست كه خداوند خود
با بكارگیری حرف فاصل (ف) این فاصله را ایجاد كرده است. محاسبه سوم سوره
اسراء هفدهمین سوره قرآن است. سوره حمد را كلید قرآن خواندهاند. فاتحه به
معنی بازكننده است نه آغاز كننده. اسم دیگر سوره حمد در قرآن سبع المثانی
است. كه خداوند فرمود و آتیناك سبعا من المثانی والقرآن العظیم. حمد سبع
المثانی است از آنرو كه هفت آیه دارد و در هر نماز دوبار تكرار میشود.
قرآن كریم با فاتحه آغاز نمیشود بلكه قفل قرآن با فاتحه باز میشود. دلیل
دیگر ممتاز بودن سوره فاتحه از قرآن آنست كه آنرا خلاصه قرآن خواندهاند.
بنابراین قرآن، پس از سبع المثانی كه همان سوره حمد است از سوره بقره
آغاز میشود.
وی ادامه میدهد حال اگر تعداد آیات مباركه را از آغاز قرآن كه همان سوره
بقره است و در آن ذكری از بنی اسرائیل رفته است تا آغاز سوره اسراء كه در
آن سرنوشت بنی اسرائیل رقم خورده است بشماریم با نكته شگفتآور و عجیبی
مواجه میشویم و آن اینكه تعداد این آیات دقیقا 2022 آیه است كه مساوی است
با سال 1443- 1444 هجری قمری و معادل 1401 هجری شمسی است. انسان از این
همه شگفتی انگشت بر دهن میماند كه خداوند بزرگ چگونه با زبان اعداد با
انسان حسابگر سخن میگوید. بقره، آل عمران، نساء، مائده، انعام، اعراف،
انفال، توبه، یونس، هود، یوسف، رعد، ابراهیم، حجر و نحل 286 200 176 120
165 206 75 129 109 123 111 43 52 99 128 2022.
آیه بیست و یكم سوره مائده به دخول بنی اسرائیل به سرزمین مقدس فلسطین
اشاره میكند. یقوم ادخلوا الأرض المقدسة التی كتب الله لكم ولا ترتدوا
على أدباركم فتنقلبوا خسرین و آیه 104 سوره اسرا در مورد خروج و پراكنده
شدن بنی اسرائیل از این سرزمین است. فإذا جاء وعد الاءخرة جئنا بكم لفیفا
نكته عجیب آن است كه فاصله آیه مربوط به دخول بنی اسرائیل (21 مائده) در
سرزمین مقدس و آیه مربوط به خروج آنان از این سرزمین (104 اسرا) و اجتماع و
پراكندگی آنان نیز دقیقا 1443 آیه است كه به سال هجری قمری خروج بنی
اسرائیل از ارض مقدسه و پراكنده شدن بنی اسرائیل اشاره میكند. (مائده،
انعام، اعراف، انفال، توبه، یونس، هود، یوسف، رعد، ابراهیم، حجر، نحل و
اسرا 99 165 206 75 129 109 123 111 43 52 99 128 104 1443)
سید عبدالله حسینی در ادامه به نكته مهم دیگری اشاره میكند و میافزاید:
همانطور كه ذكر شد كلمه لفیفا آخرین كلمه آیات مربوط به بنی اسرائیل در
سوره اسراء است. و بالطبع متعاقب آن آیه بعدی میآید. وبالحق أنزلنه
وبالحق نزل بصورت طبیعی كلمه بعدی یعنی كلمه (وبالحق) در ردیف 1444 كلمه
(انزلناه) در ردیف 1445 كلمه (وبالحق) در ردیف 1446 كلمه (نزل) در ردیف
1447 قرار گرفته است مجموع این چهار عدد 5782 است كه دقیقا همان سال
سرنوشتساز زوال اسرائیل بر حسب تقویم عبری خواهد بود. سال 5782 مساویست با
2022 میلادی و 1443 ه. ق و 1401 ه. ش. محاسبه ششم تا كنون از محاسبه آیات
به سال سقوط اسرائیل را بر حسب تقویمهای میلادی و عبری و همچنین هجری
قمری دست یافتیم. از آنجا تقویم هجری شمسی در بسیاری از كشورهای اسلامی
بخصوص در كشوری كه مهد تشیع و پرچمدار مبارزه با اسرائیل است رواج بیشتری
دارد خداوند این سال سرنوشت ساز را حتی برحسب تقویم هجری شمسی مشخص كرده
است تا هیچ شكی در دل متعمقان وموشكافان در قرآن نماند.

وی ادامه میدهد: بعدا شرح
خواهیم داد كه ارتباط بسیار تنگاتنگ و معناداری میان سوره كهف كه از آغاز
تا پایان آن در مورد حضرت مهدی(عج) است و حادثه عظیم زوال اسرائیل وجود
دارد. اما عجالتا به ذكر یك نكته بسنده میكنیم كه آیات مربوط به اصحاب
كهف از آیه 9 شروع و به آیه 25 ختم میشود. نكته بسیار عجیب این آیات این
است كه تعداد حروف این آیات دقیقا به اندازه عدد سال زوال اسرائیل به حسب
تقویم هجری شمسی است
یعنی تعداد حروف این
آیات به سال سرنوشت بنی اسرائیل اشاره میكند. در این آیات 1401 حرف بكار
رفته است و سال 1401 ه.ش مساویست با سال 2022 میلادی. اینكه چرا از تقویم
هجری شمسی در سوره اسرا خبری نیست خود از اسرار است كه در جای خود بدان
خواهیم پرداخت. تنها به یك نكته اشاره میكنیم كه پایگاه حضرت مهدی(عج) در
میان فارسی زبانان و اعاجم است. در میان اعاجم تقویم هجری قمری چندان
رایج نیست. آنچه مورد استفاده قرار میگیرد تقویم هجری شمسی است.
از اینرو برای پیروان حضرت مهدی(عج) كه باید طبعا در سوره كهف بدنبال
گمشده خود باشند به سال هجری شمسی اشاره كرده است. محاسبه هفتم: علیرغم
آنكه خداوند سال سقوط اسرائیل را با تقویم هجری شمسی مشخص و ممتاز فرمود
باز هم برای تأكید بیشتر دلایل متقن دیگری برای آن بجا گذارد. سوره اسراء
در سال 621 میلادی نازل شد. و تعداد حروف آیات مربوط به بنی اسرائیل نیز
1401 میباشد. حال اگر تعداد حروف این آیات (1401) را در عدد سال نزول(621)
آن جمع كنیم با كمال شگفتی عدد 2022 ظاهر میشود كه مساوی با همان سال
1401 هجری شمسی است. سال 2022 از جهت دیگری هم با سال 1401 مساویست كه از
نظر علم الحروف والاعداد دارای اهمیت است. به محاسبه زیر توجه كنید
2+2+0+2= 6 1+0+4+1=6
در كل سوره اسرا 4 آیه دارای 19 كلمه است. از آنجا كه هر كلمه از سوره
اسراء نمایانگر یكسال است، از حاصل جمع 4 آیه در 19 كلمه عدد مرموز 76
بدست می آید كه در آن شگفتی های عجیبی نهفته است. نخستین نكته عجیب آن است
كه اگر عدد 76 را درعدد 19 ضرب كنیم عدد عجیب 1444 ظاهر میشود كه با
نیمه دوم سال میلادی 2022 مصادف است. 76 * 19 = 1444 سوالی كه در این جا
مطرح میشود این است كه چرا باید عدد 76 در 19 ضرب شود. پاسخ: دلیل اول
آنست كه عدد 19 از نظر ابجد مساوی با كلمه واحد است كه خداوند آنرا معیار
سنجش قرآن و میزان آن قرار داده است. دلیل دوم آن است كه دورههای تاریخی
بنیاسرائیل هر كدام 19 سال طول میكشد. كه در جای خود آنرا ثابت
كردهایم و علت آن هم ذكر شد.
دلیل سوم اینست كه در سوره اسرا 4 آیه دارای 19 آیه است كه از ضرب چهار در
نوزده عدد هفتاد و شش بدست می آید. حال بصورت طبیعی اگر همین عمل ضرب
حاصل جمع را دوباره در 19 ادامه دهیم به عدد 1444 میرسیم. 4 * 19 = 76 76 *
19 = 1443 محاسبه نهم نكته عجیب دیگر این است كه خود عدد 76 نیز دارای
اسرار عجیبی است: از قرائن بسیاری كه در سوره اسراء تكرار شده است اینگونه
اثبات میشود كه عدد 76 به طول زمانی حكومت بنی اسرائیل در فلسطین اشاره
میكند.
در اینجا به اختصار به برخی ازین قرائن اشاره میكنیم. قرینه نخست: سوره
اسرا دارای 111 آیه است. هر آیه از سوره اسرا با یك كلمه قیدی در پایان آن
خاتمه یافته است. كلماتی مانند قلیلا، شكورا، لفیفا، و غیره در پایان هر
آیه آمده است كه برخی از آن چند مرتبه تكرار شده است. حال اگر كلمات مكرر
را از این 111 قید حذف كنیم تعداد باقیمانده آن مساویست با عدد 76 كه
میتواند اشاره به طول عمر دولت غاصب اسرائیل باشد. قرینه دوم: آیه 76 سوره
اسراء خودش دارای اشارات مهمی است. هم از نظر معنا و مفهوم آیه و هم از
نظر واقع شدن عدد 76 بلا فاصله بعد از كلمه قلیلا كه خداوند بصورت اسرار
آمیز و سمبلیك خواسته اند بفهمانند كه منظور از كلمه قلیلا همان 76 سال
است. از نظر مفهوم آیه نیز بصورت بسیار واضح و روشنی این آیه به وضعیت رقت
بار مردم فلسطین و اخراج آنان از سرزمین مقدس فلسطین و استقرار كوتاه آنان
در آن اشاره میكند.
وإن كادوا لیستفزونك من الأرض لیخرجوك منها وإذا لا یلبثون خلفك إلا قلیلا
.76 و اگر بتوانند آنان ترا تحت فشار قرار خواهند داد تا از سرزمین
(مقدس) ترا اخراج كنند اما خود درآن جز اندك زمانی توقف نخواهند داشت. اگر
چه آیه فوق براساس بعضی از روایات در شأن نبی اكرم نازل شده است اما دقت
كافی در محتوای آیه مفهوم دیگری را میرساند. زیرا خداوند در این آیه كلمه
ارض را بكار برده است. اگر این ارض را بمعنای كره زمین ترجمه كنیم آیه
مفهوم خود را از دست خواهد داد زیرا امكان اخراج از ارض در هیچ شرایطی در
آن زمان وجود نداشت. بنابراین باید كلمه ارض در این آیه را بمعنای ارض
مقدس ترجمه كنیم كه این عنوان تنها برای فلسطین در قرآن بكار رفته است.
بنا براین ترجمه درست همان است كه در بالا نوشته آمد اگرچه حتی اگر آنرا
در مورد اخراج آنحضرت نیز معنا كنیم مشكلی ایجاد نمیشود، زیرا یكی از
خصوصیات بارز قران كریم همین قابل ترجمه بودن آن به انحاء گوناگون است.
سید عبدالله حسینی از محققان مركز اسلامی ژوهانسبورگ تصریح میكند
بنابراین خداوند متعال طول زمانی اشغال سرزمین فلسطین را نیز بیان كرده
است و آنرا 76 میداند. قرینه سوم: از محاسبات بالا با دقت تمام سال زوال
اسرائیل بدست آمد. كه قرآن با استفاده از تقویم ادیان مختلف به سال 2022
اشاره میكند. حال اگر عدد 76 را از عدد 2022 كسر كنیم عدد 1946 ظاهر میشود
كه در آن كنكره جهانی تشكیل شد و نطفه اسرائیل در این كنگره منعقد شد و دو
سال بعد در سال 1948 تشكیل حكومت اسرائیل اعلام گردید. قرینه چهارم: اگر
سال زوال اسرائیل را 1444 هجری قمری فرض كنیم، با تقسیم این عدد بر 19
دوبار عدد عجیب 76 بدست میآید.
وی با ذكر این مطلب كه طول زمانی حكومت بنی اسرائیل بر سرزمین مقدس فلسطین
از زمان انعقاد نطفه آن تا زوال و سقوط آن 76 سال در قرآن پیش بینی شده
است می افزاید از ریشه (فزز) در كل قرآن تنها سه كلمه استفاده شده است و
عجیب آنست كه هر سه مورد در سوره اسراء و هر سه مورد در آیات مربوط به بنی
اسرائیل آمده است كه خود به تنهایی بسیار معنی دار و اسرار آمیز است. این
سه آیه عبارت اند از آیه 76 ، 64 و 103 بررسی این آیات ما را با نكته های
عجیب دیگری آشنا میكند. با آیه 76 قبلا آشنا شدیم. و نیاز به بررسی مجدد
آن نداریم. آیه 64 نیز یكی از همان آیات چهارگانهایست كه 19 كلمه دارد و
مجموع آنها عدد 76 را شكل میدهد.
(17:103)فأراد أن یستفزهم من الأرض فأغرقنه ومن معهاما آیه 103
(17:104)وقلنا من بعده لبنی إسرءیل اسكنوا الأرض فإذا جاء وعد الاءخرة
جئناجمیعا بكم لفیفا . و خداوند اراده كرد كه آنان را از سرزمین مقدس
اخراج كند. پس او و همراهانش را در دریا غرق كرد. آنگاه به بنی اسرائیل
گفتیم كه در سر زمین مقدس سكنی گزینید اما زمانی كه وعده نهایی خداوند فرا
رسد ما شما را ازآن جا متفرق خواهیم كرد. این آیه درمورد غرق شدن فرعون و
لشكریانش میباشد. و بلا فاصله بعد از این آیه خداوند در آیه بعدی به وعده
نهایی متلاشی شدن بنی اسرائیل اشاره میكند كه هر دو در مورد سرنوشت
محتوم بنی اسرائیل است. عدد 19 و رابطه آن با بنی اسرائیل از مطالعه دقیق
تاریخ بنی اسرائیل چنین استنباط میشود كه تاریخ بنی اسرائیل نیز همچون
قرآن كریم حول محور عدد 19 میچرخد. همانگونه كه در تاریخ ثبت شده است
حضرت سلیمان در سال 935 قبل از میلاد رحلت فرموده اند. بعد از رحلت آنحضرت
فتنه و فساد در بنی اسرائیل آغاز شود. این همان فساد نخستین است كه قرآن
ازآن یاد میكند: (17:4)وقضینا إلى بنی إسرءیل فی الكتب لتفسدن فی الأرض
مرتین ولتعلن علوا كبیرا (17:5)فإذا جاء وعد أولیهما بعثنا علیكم عبادا
لنا أولی بأس شدید فجاسوا خلل الدیار وكان وعدا مفعولا و ما بر بنی
اسرائیل در كتاب خویش اینچنین اراده كرده ایم كه آنان در زمین دوبار افساد
كنند و برتری جویند بصورت بسیار گستردهای.
آنگاه كه زمان فساد اول رسید ما برآنان بندگان خویش را گماردیم كه به یاری
سلاح های محكم و نیروهای شدیدی برآنان حملهور شوند. بندگان ما بدنبال
آنان در تمام نقاط گشتند و وعده الهی تحقق یافت. بعد از وفات سلیمان بنی
اسرائیل به دو دسته تقسیم شدند. حكومتی در جنوب شكل یافت كه در سال 722
توسط آشوریان متلاشی شد. و حكومتی نیز توسط جودا در شمال تأسیس شد كه توسط
بابلیان در سال 586 به رهبری بخت النصر و كمك های رسیده از بلخ خراسان در
زمان لهراسب شاه پادشاه پارسیان از میان رفت. تفاوت میان این دو دولت 136
سال است. یعنی دولت جنوب 136 سال بیشتر از دولت جودا در شمال طول كشیده
است اما بنابر نوشته فلیپ حطی درتاریخ فلسطین علیرغم این تفاوت بسیار زیاد
در هر كدام تنها 19 پادشاه حكوكت كرده است. بنا براین میتوان به این
نتیجه رسید كه خداوند بنحوی سرنوشت بنی اسرائیل را بر محور عدد 19 رقم
میزند.
وی ادامه میدهد این حقیقت در موارد دیگر نیز خود نمایی میكند. مورد اول
آنكه اسرائیل اول توسط بخت النصر در سال نوزدهم پادشاهی او متلاشی شد.
مورد دوم اینكه اسرائیل اول در سال 586 پیش از میلاد از میان رفته است.
اگر وعده الهی در مورد زوال اسرائیل فعلی در سال 2022 تحقق یابد. فاصله
میان آنان 136 دوره 19 ساله است به تعداد حروف ابجد كلمه (موسی) پیامبر
بزرگ بنی اسرائیل. 586+2022=2608 2608/136=19.17 مورد سوم اینكه اگر
براساس وعده رسول اكرم تاریخ قرار است طابق النعل بالنعل تكرار شود، طول
زمانی اسرائیل فعلی نیز همان چهار دوره 19 ساله خواهد بود كه از سوره
اسراء استخراج شد. و اگر برهر دو حكومت بنی اسرائیل در گذشته تنها 19
پادشاه حكم رانده اند در اسرائیل فعلی نیز باید تنها 19 نخست وزیر حكم
براند.
مورد چهارم آنكه بعدا در فصل مربوط به سوره كهف اشاره خواهیم كرد كه حتی
از زمان آغاز تاریخ عبری تا زوال اسرائیل در سال 5782 نیز مجموعا 309 دوره
تاریخی 19 ساله خواهد بود. قرینه دیگری كه نشان میدهد قرار است تاریخ
اسرائیل تكرار شود اینست كه در آیه 7 سوره اسراء میخوانیم: (17:7)إن
أحسنتم أحسنتم لأنفسكم وإن أسأتم فلها فإذا جاء وعد الاءخرة لیسءوا وجوهكم
ولیدخلوا المسجد كما دخلوه أول مرة ولیتبروا ما علوا تتبیرا جمله لیدخلوا
المسجد كما دخلوه أول مرة اشاره دارد به اینكه خداوند قرار است دقیقا به
همان شیوه كه در مرحله اول با بنی اسرائیل عمل كرده است با اسرائیل معاصر
عمل كند.
این را هم میتوان از سیاق آیه و ترجمه آن فهمید و هم از تناسب و تناظر
حروف آن. بطوریكه جمله (ولیدخلواالمسجد) مساویست با جمله (كما دخلوه اول
مرة) و هر دو دارای 14 حرف هستند. و ل ی د خ ل و ا ا ل م س ج د 14 ك م ا د
خ ل و ه ا و ل م ر ة 14 البته این حقیقت را از جمله (وان عادوا عدنا )
(اگر بدین شیوه بازگردند و دوباره فساد كنند ما نیز بازخواهیم گشت)نیز
میتوان فهمید. محاسبه یازدهم: نكته بسیار عجیب دراین است كه هر كدام ازین
دورههای چهارگانه اسرائیل كنونی نیز در قرآن پیش بینی شده و تاریخ آن
تعیین شده است.
وی با بیان دوره های حكومت رژیم اسرائیل در طول تاریخ می افزاید دوره های
چهار گانه اسرائیل ازین قرار است 1946-1948 آغاز دوره تاسیس اسرائیل
1967-1968 جنگ های سرنوشت ساز 6 روزه اعراب و اسرائیل 1986-1987 آغاز
انتفاضه اول 2005-2006 جنگ 33 روزه حزب الله و تحمیل نخستین شكست به
اسرائیل 2021-2022 زوال اسرائیل به تمام این چهاردوره بعلاوه تاریخ خاتمه
این دوره ها در یك آیه از قرآن كریم اشاره شده است. (17:7)إن أحسنتم أحسنتم
لأنفسكم وإن أسأتم فلها فإذا جاء وعد الاءخرة لیسءوا وجوهكم ولیدخلوا
المسجد كما دخلوه أول مرة ولیتبروا ما علوا تتبیرا از كلمه وعد در این آیه
شریفه تا كلمه لیدخلوا به این دوره های 19 ساله اشاره میكند. به نكته های
زیر توجه كنید. محاسبه دوازدهم: اشاره قرآن به دوره اول كلمه وعد درآیه 7
سوره اسرا كه اشاره به زمان افساد دوم بنی اسرائیل داردهفتاد ودومین كلمه
این آیات است. اگر 72 را در عدد 19 بهمان دلایلی كه ذكرش رفت ضرب كنیم عدد
عجیب 1368 بدست می آید كه اشاره دارد به سال هجری قمری و مصادف است با
سال 1948 یعنی سال تشكیل اسرائیل.
وی ادامه میدهد: قرآن به دوره دوم حیات رژیم اسرائیل نیز اشاره دارد.
كلمه آخرة بعد از كلمه وعد در آیه هفتم آمده است و طبعا هفتاد و سومین
كلمه از مجموعه این آیات است. حال اگر 73 را در عدد 19 ضرب كنیم عدد 1387
بدست میآید كه اشاره دارد به سال هجری قمری و مصادف است با سال 1967
میلادی كه در آن جنگهای 6 روزه اعراب و اسرائیل اتفاق افتاد و منجر به
پیروزی آنان شد كه نقطه عطفی است در تعامل اعراب با اسرائیل. محاسبه
چهاردهم: اشاره قرآن به دوره سوم.
كلمه ولیسوئوا بعد از كلمه آخرة در آیه هفتم آمده است و طبعا
هفتادوچهارمین كلمه از مجموعه این آیات است. حال اگر عدد 74 را در عدد 19
ضرب كنیم عدد 1406 بدست می آید كه اشاره دارد به سال هجری قمری و مصادف
است با سال 1986 میلادی. سالی كه انتفاضه بر خواسته از متن مردم فلسطین
آغاز شد. جنبشی كه به انقلاب سنگها نام گرفت و حیثیت اسرائیل را زیر سوال
برد.
وی در بیان اشاره قرآن به دوره چهارم می افزاید كلمه وجوهكم بعد از كلمه
لیسوئوا در آیه هفتم آمده است و طبعا هفتادوپنجمین كلمه از مجموعه این
آیات است. حال اگر 75 را در عدد 19 ضرب كنیم عدد 1425 بدست می آید كه
اشاره دارد به سال هجری قمری و مصادف است با سال 2006 میلادی. سالی كه
برای نخستین بار اسرائیل طعم شكست را از حزب الله چشیدو افسانه شكست
ناپذیر بودن آن در هم شكست و شمارش معكوس نابودی آن آغاز شد. محاسبه
شانزدهم: اشاره قرآن به زمان فتح بیت المقدس و دخول در مسجد الاقصی و زوال
اسرائیل. كلمه لیدخلوا بعد از كلمه وجوهكم در آیه هفتم آمده است و طبعا
هفتادوششمین كلمه از مجموعه این آیات است. حال اگر 76 را در عدد 19 ضرب
كنیم عدد 1444 بدست می آید كه اشاره دارد به سال هجری قمری زوال اسرائیل و
مصادف است با سال 2022 میلادی. سالی كه بیت المقدس بدست با كفایت حضرت
ولی عصر عج فتح خواهد شد و دلایل آن در فصل دیگر این كتاب خواهد آمد.
حسینی ادامه میدهد: قرآن كریم حتی زمان زوال اسرائیل اول را توسط آشوریان
با همین فرمول مشخص كرده است. به این ترتیب كه كلمه اولیهما كه اشاره به
افساد اول بنی اسرائیل است از نظر رتبه عددی سی و هشتمین كلمه این آیات
است. حال اگر عدد 38 را در عدد 19 ضرب كنیم عدد شگفت انگیز 722 بدست می
آید كه دقیقا سال زوال اسرائیل بدست آشوریان است و اگر بخواهیم سال زوال
اسرائیل دوم را بدست بیاوریم كافیست سال 722 را در عدد 2 ضرب كنیم تا عدد
عجیب 1444 خودنمایی كند. 38 × 19 =722 × 2 = 1444 محاسبه هیجدهم: گفتیم كه
سوره كهف ارتباط تنگاتنگی با زوال اسرائیل دارد آیات مربوط به اصحاب كهف
قبل از آیه 26 خاتمه می یابد. آیه 26 سوره كهف در حقیقت آیه 2166 قرآن
است. در این عدد نیز اشارهای هست به زوال اسرائیل در سال 2022.
به این ترتیب كه اگر این عدد را تقسیم كنیم بر عدد 19 عدد 144 بدست می
آید. حال ببینیم عدد 144 چیست. این عدد مساویست با كلمه للمیلد(میلادی). و
عجیب آنست كه اگر این عدد را از عدد 2166 كم كنیم دقیقا 2022 باقی
میماند كه حاكی از آن است كه خداوند نه تنها به سال 2022 اشاره میكند
بلكه برای رفع هر گونه شك و شبهه ای حتی به میلادی بودن آن نیز اشاره
میكند. 2166÷19 =144 144+2022 = 2166 144 مساویست با كلمه للمیلد قرآئن
غیر قرآنی زوال اسرائیل در سال 2022 نبرد آرمگدون نبرد هر مجدون یا
آرمگدون در جهان مسیحیت بعنوان نبرد نهائی جهان پذیرفته شده است كه در
آخرالزمان اتفاق خواهد افتاد.. حادثه عظیم آرمگدون آنقدر مهم است كه تاكنون
در مورد آن هزاران كتاب و مقاله نوشته شده و فیلمهای متعددی در سطح
هالیوود در این مورد ساخته شده است. در مورد حادثه آرمگدون تنها یك آیه در
انجیل اشاره میكند و آنهم آیه 16.16 از كتاب وحی است: آنگاه آنان شاهان
جهان را باهم جمع میكنند در مكانی در فلسطین بنام هر مجدون. نكته عجیب در
اینست كه این آیه نیز آیه دو هزار و بیست و دومین (2022) آیه آنجیل است.
313 پاپ در برخی از متون مسیحیت آمده است كه در مذهب كاتولیك تنها 313 پاپ
معرفی خواهند شد و بعد از او حضرت مسیح خواهد آمد. پاپ بندیكت شانزدهم
فعلی (312) سیصد و دوازهمین پاپ است وبا مرگ او و معرفی پاپ بعدی دوره
پاپها تمام خواهد شد كه گمان میرود با توجه به سن بالای 75 سال ایشان این
اتفاق نیز در سالهای آتی بیافتد.
روز نهم ماه یازدهم (آب) عبری بنا بر شواهد تاریخی انهدام نخستین و دومین
معبد یهودیان در اورشلیم در این روز اتفاق افتاده. یعنی علیرغم 656 سال
تفاوت زمانی درست در سالروز تخریب معبد اول یهودیان ، معبد دوم آنان كه بر
خرابه های همان معبد بنا شده بود در همان روز تخریب شد.
در مراجع معتبر یهودی در مورد این روز چنین آمده است: روزنهم ماه ماه
یازدهم عبری (آب) كه در آن بیاد میآورند تخریب معبد اول و دوم را. نخستین
معبد در همین روز توسط بابلیان در سال 586 قبل از مسیح تخریب شد. و معبد
دوم توسط رومیان دردر سالگرد همین روز در سال 70 میلادی. آنان از جهت
دیگری نیز این روز را بزرگ میدارند. و آن اینكه در این روز منتظر ظهور
مسیح موعود هستند. در این روز در اسرائیل تعطیل عمومی است و یهودیان از
انجام هر كاری پرهیز میكنند. آز انجا كه انهدام معبد دوم در همان روز
اتفاق افتاده است انتظار میرود انهدام معبد سوم آنان نیز در اورشلیم در
همین روز اتفاق بیفتد. در منابع روایی اهلبیت در مورد روز ظهور حضرت
مهدی(عج) آمده است كه آن حضرت در روز عاشورا ظهور خواهند فرمود.
اگر این حدیث را معتبر بدانیم تاریخ ظهور آن حضرت 10.1.1444 خواهد بود و
نكته عجیب در این است كه این روز مصادف است با همان 9.11.5782 عبری كه
یهودیان در آن منتظر ظهور حضرت مسیح نیز هستند، از تمام محاسبات فوق به
این نتیجه میرسیم كه احتمال اول: خداوند به اینهمه نظم پدید آمده در سوره
كهف كه ازآن میتوان دنیایی از مطالب را استخراج كرد و در آن صدها اسرار
نهفته است آگاه نبوده است و اینهمه نظم ریاضی و تناظرهای عددی محیر
العقول، بی معناست و اینهمه تناسب و ارتباط شبكه ای تعداد آیات با حروف و
كلمات در كل قرآن و بخصوص در این دو سوره بر اساس تصادف محض وبدون اراده
الهی بوده است. اگر این احتمال را قایل شویم آنگاه به خداوند نسبت جهل
داده ایم كه اصلا چنین خبطی محتمل نیست. احتمال دوم احتمال دیگر اینست كه
بگوئیم خداوند براین همه نظم و ترتیب آگاه بوده اند اما منظور خاصی
نداشتهاند. در این صورت فعل خداوند حكیم را عبث پنداشتهایم كه نعوذ
بالله از ساحت پروردگار بری است. احتمال سوم آنكه بگوئیم این همه نظم و
ترتیب معنادار در این سوره با علم خداوند و با اشراف او و برای فهماندن
مطالب مهمتر و ظریفتری مطرح شده است. خداوند علیم و حكیم از انجام هر كار
بیهوده ای بری است. خداوند هر حرفی را در قرآن بدلیلی بكار برده و هر حرفی
در جایگاهی نشسته است كه باید باشد.
سید عبدالله حسینی یكی از محققان مركز اسلامی ژوهانسبورگ در پایان این بخش
از تفسیر ریاضی خود از قرآن كریم با ذكر این مطلب كه هم حروف و هم اعداد
در قرآن بصورت بسیار حكیمانه و حسابشده ای بكار رفته است. نه حرفی در قرآن
كریم اضافه است و نه حرفی از آنچه باید باشد كم است. هم در ترتیب چیدمان
سوره ها و آیات حكمتی است و هم در تعداد حروف و كلمات آن. او هم با زبان
حروف حرف میزند و هم با زبان ریاضی و اعداد می افزاید احتمال سوم تنها
احتمال قابل قبولی است كه میتوان به آن اعتنا كرد. بنابراین ناچاریم
اعتراف كنیم كه كاربرد گسترده این همه اعداددر قرآن گویای مطالب و
اسراریست كه اگرچه ما ممكن است در تطبیق آنها اشتباه كرده باشیم اما بدون
شك در كشف آن اشتباهی صورت نگرفته است. یعنی بروز اعدادی از قبیل 2022 یا
1401 یا 1443 یا 5782 اگر اشاره به سال زوال اسرائیل توسط حضرت مهدی نباشد
حتما اشاره به حوادثی در آن سال و تحولاتی در آن برهه از زمان با دخالت
مستقیم حضرت مهدی(عج) دارد.
http://bareman2012.blogfa.com/
دوشنبه 13 اردیبهشت 1389
سلام
این وبلاگ با موضوعات جالب هر روز آپ میشود.